سینمای ایمانی

چکیده: سينماي ايماني صرفا به آن دسته از معنويات اطلاق مي شود كه در رابطه با دغدغه هاي ايماني باشد. سينماي ايماني، زيرمجموعه اي از سينماي معناگرا محسوب مي شود.
سینمای ایمانی

نویسنده : مهرزاد دانش

تعريف:

سينماي ايماني، زيرمجموعه اي از سينماي معناگرا محسوب مي شود. اگر سينماي معناگرا را در چهارچوب طرح كليه مسائل معنوي و فرامادي معنا كنيم، سينماي ايماني صرفا به آن دسته از معنويات اطلاق مي شود كه در رابطه با دغدغه هاي ايماني باشد. واژه ایمان، مصدر باب اِفعال و از ریشه «امن» است که طبق نظر لغت دانان، به معنای اطمینان یافتن نفس و برطرف ساختن ترس است. علامه طباطبایی ایمان را عبارت از جریان یافتن اعتقاد در قلب می داند، آن سان که شخص با ایمان، به شخصی که به راستی و پاکی او اعتقاد پیدا کرده است، امنیت می دهد و به عبارت دیگر، چنان دلگرمی و اطمینان می بخشد که هیچ گاه در اعتقاداتش به شک و تردید فرو نمی غلتد. ترسیم چنین شمایلی از یک انسان، در چارچوب داستان و شخصیت پردازی و موقعیت سنجی و چیدمان عناصر بصری در قاب و ضرباهنگ روند روایت، مختصات دقیقی می طلبد. از همین رو آثار کم شماری در سینما به چشم می خورند که در طرح و پرورش موضوع ایمان موفق بوده اند. طرح مسأله ایمان در سینما مقوله ای دشوار است. ایمان از جنس یقین است؛ در حالی که روند درام در سینما (و ادبیات و نمایش) وابسته به تعلیقات موقعیتی است و ربط دادن تعلیق و یقین در فرایندی دیالکتیکی، که هم جنبه های داستانی اثر را حفظ کند و هم متانت درونمایه مضمونی را نگه دارد، هنری مضاعف می طلبد. در این روند، ابعادی پرورش پیدا می کنند که مخاطب آشنا به معارف ایمانی را ناخودآگاه به یاد پاره ای از آموزه های معنوی مربوط به این مقوله، از جمله حدیث معروفی از حضرت علی (ع) می اندازد. حضرت در روایتی می فرمایند: «ایمان بر چهار پایه استوار است: شکیبایی، یقین، عدالت و جهاد.» البته این حدیث دامنه ای بلندتر دارد و امام در ادامه آن برای هر یک از این عناصر چهارگانه، شاخه ها و شعبه های دیگری را تبیین می کنند، اما در این مجال، مقصود روی همین جزء نخست روایت است.

دامنه و ابعاد:

ايمان را در چند مرحله يا ساحت مي توان تبيين كرد: فلسفي، اجتماعي، اخلاقي، موعودي، عاشقانه ، مذهبي و عملي. در رويكرد فلسفي، ايمان از بعد هستي شناسانه مورد بررسي قرار مي گيرد. در رويكرد اجتماعي، ابعاد اميدوارانه اين مفهوم كندوكاو مي شوند. در بعد اخلاقي، نسبت فرد مومن با اطرافيانش مطرح مي شود. در زمينه هاي موعودگرايانه، نسبت ايمان با مفهوم انتظار ترسيم مي شود. در رويكرد عاشقانه، زمينه هاي عاطفي مومن با مبدأ ايمان ترسيم مي شود.در رويكرد مذهبي، ابعاد تشريعي و آييني آن مورد توجه قرار مي گيرد و نهايتا در رويكرد عملي، ابعاد رفتاري مومن در مواجهه با موقعيت هاي دشوار و ترديدآلود طراحي مي شود.

مثال ها و مصاديق:

براي هر يك از رويكردهاي بالا، مي توان مصداق هاي زير را مثال زد:

اجتماعي: بوی پیراهن یوسف، تا حد زیادی شبیه به بوسیدن روی ماه است. اگر در فیلم اسعدیان، ماجرای دو پیرزن منتظر روایت می شود، در فیلم حاتمی کیا، انتظار دو فرد متعلق به دو نسل و حتی دو دنیای متفاوت مورد توجه قرار می گیرد. دایی غفور این فیلم اگرچه راهی کاملا جدا از دیگران می پیماید و حتی در فضایی نمادین اتومبیل خود را در خط مسیر خودروهای مقابل می راند، اما در نهایت معجزه ای رخ می دهد و در حالی که مخاطب و آدم های داخل داستان در انتظار برگشت برادر دختر جوان هستند، یوسف غفور ظهور پیدا می کند و باور غفور را به آن چه دیگران ناممکن می پنداشتند، به اثبات و یقین نائل می سازد. بهره گیری مناسب حاتمی کیا از تمثیل های اسطوره ای و آیینی همچون شیرین و فرهاد، یونس و ماهی، و یعقوب و یوسف، بر بضاعت ایمانی این فیلم، جلای پرجلوه تری بخشیده است. نگاه حاتمی کیا به ایمان در این فیلم، مشحون از امید و فرجام نیک است.

فلسفي: خیلی دور خیلی نزدیک، مسیر خود را از انکار به سوی شک و از شک به سمت ایمان جست و جو می کند. دکتر عالم این فیلم، آگاهی و معرفت خود را نسبت به جهان هستی، تنها از زاویه علم و تجربه گرایی قابل حصول می داند در حالی که پسرش سامان، قدرت و معرفتی والاتر و آسمانی را تعقیب می کند. موضوع بیماری پسر، چالشی دراماتیک است برای رویارویی این دو دنیای متفاوت و در نهایت این روند دیالکتیکی با گرفتاری دکتر در انبوهی از شن های بیابانی عالم بدویت و دراز کردن دست نیاز به سوی دستی آسمانی، به سنتزی ایمانی ختم می شود. فیلم به شدت یادآور آن حدیث از امام صادق (ع) است که در دلالت فردی به سوی ماهیت خداوند، مثال فرد غرق شده در دریا را مطرح کردند و این که در آخرین اعماق وجودی اش، این امید را دارد تا کسی نجاتش دهد و این انتظار و امید، همان ایمان و باور به خداوند است. میرکریمی در این فیلم درخشان، مایه های ایمانی را به شکلی هستی شناسانه تبیین می کند.

اخلاقي: طلا و مس، اثری اخلاقی است و موتیف ایمان را با لعاب اخلاق به متن درام می کشاند. روحانی جوان این فیلم، به دلیل فراگیری بهتر علوم حوزوی از استادان مبرز این فن، قصد عزیمت از وطن به تهران می کند، اما غرق شدگی در درس، او را از توجه به پیرامون ( و حتی احوال همسرش) بازمی دارد و در بطن پوسته اخلاقی زندگی اش، هسته ای نه چندان اخلاق مدار شکل می گیرد. توفانی که با بیماری فلج کننده همسرش، معیشت او را پریشان می سازد، تلنگری است برای خروج از این پوسته پوسیده و به تدریج ایمان او به عمق معانی و موقعیت هایی همچون امرار معاش (قالیبافی)، عشق (ابراز محبت علنی به همسر)، روابط با دیگر انسان ها (رقصیدن مقابل کودکان برای دلخوش کردن شان) ، و حتی طی طریق مراتب دینی، شکلی پخته تر به خود می گیرد و در نهایت، او را در کنار تحصیل علوم نظری اخلاق، به انجام مراتبی از اخلاق عملی با جفت کردن کفش های طلاب دیگر سوق می دهد. اسعدیان در این فیلم، ایمان را از زاویه های اخلاقی اش به مخاطب معرفی می کند.

موعودي: قدمگاه، فضایی موعودگرایانه دارد و ایمان را با معنای انتظار ایمانی به موعود با لحاظ کردن انجام عمل صالح به تصویر می کشد. مردمان یک روستا که گناهی جمعی انجام داده اند، از پذیرش ادعای جوان ساده لوح ولایت شان مبنی بر درک ظهوری مقدس، امتناع می ورزند، اما روند دراماتیک داستان، کار را به فاش شدن رازی بیست و چند ساله می کشاند که از یک سو قداست ادعای ایمانی جوان را اثبات می کند و از یک سو مفهوم بخشش و کرامتی مسیح گونه را پیش می آورد و از طرف دیگر، محرومیت مردمان را به خاطر معصیت شان از حضور این فضای قدسی و کرامتی در بین شان. این فیلم، همان طور که در ادبیات قرآنی، ایمان همواره در کنار عمل صالح مطرح شده است، ایمان به موعود را در صورتی واقعی می داند که معصیتی در کار نباشد و به عبارت دیگر، ایمان را در جامعه ای معصیت کار، معتبر برنمی شمارد.

عاشقانه: باران، تبلوری عاشقانه از ایمان است. عشق غریب پسرک افغانی به دختر زیباروی پشت پرده، او را از موقعیت رها و معلق اولیه، به سمت طمأنینه ای عارفانه سوق می دهد و درست در همان مسیر معروف «حاصل عمرم سه سخن بیش نیست/ خام بدم، پخته شدم، سوختم» قرارش می دهد. پسرک در معبر عاشقانه اش به مهاجرت می پردازد و از دلبستگی های مادی اش می گذرد و در نهایت با تثبیت نقش عشق بر خاک وجودی اش، معنای ایمان به وجود متعالی و برتر را پرورش می دهد. مجیدی در باران، رابطه حبیب و محبوب را نه فقط با شیدایی های عاشقانه، بلکه در اصل با یقین ایمانی و عارفانه ترسیم می سازد.

مذهبي: زیر نور ماه، ایمان را در حوزه خود مذهب و شریعت دنبال می کند. سیدحسن این فیلم، اگرچه طلبه است، اما به دلیل ایمان نداشتن به لیاقت شخص خودش در پوشیدن لباس منسوب به پیامبر و تردید در کارکردهای این لباس، از حضور در جشن عمامه گذاری طلاب ابا دارد. نکاتی مانند سخت گیری های رییس مدرسه علمیه از یک طرف، و بیچارگی معاون او در پوشیدن این لباس در معابر عمومی، باعث می شود تردیدهای حسن گسترش یابد، اما همنشینی او با افرادی از اقشار فرودست اجتماعی، دیدگاه تازه ای را به طلبه مردد می بخشد، آن سان که کارکرد دین را نه در حصار درس و فضل، بلکه در دامنه حضور موثر و کمک کننده در متن جامعه بازمی شناسد و اتفاقا در نهایت لباس روحانی اش هم از دستان زنی آسیب دیده به او بازگردانده می شود تا ایمان را فراتر از دایره های تنگ برخی باید و نبایدهای ظاهری و قشری به حساب آورد. میرکریمی در این فیلم، گستره ایمان را فراتر از محدوده شریعت می بیند و البته در عین حال، با توجه به سکانس آخر فیلم که جوان دیگر ملبس شده است، راه به سوی ایمان را هم خارج از فضای شریعت برنمی شمارد.

عملي: همان طور كه در بالا آمد حضرت در روایتی می فرمایند: «ایمان بر چهار پایه استوار است: شکیبایی، یقین، عدالت و جهاد.» اين عبارت جوهره مفهوم تئوريك و عملي گفتمان ايمان است. در فيلم بوسيدن روي ماه مي توان مصداقي از عملياتي كردن اين حديث را در بافت داستان مشاهده كرد.

بوسیدن روی ماه یکی از آثار کم و بیش موفق این حوزه است. روند ایمان در مسیر روایت و شخصیت این اثر تبلور ویژه ای دارد. حکایت دو بانوی سالخورده که بعد از گذشت سال ها، همچنان چشم به راه بازگشت فرزندان شان از جبهه جنگ هستند، معبری را شکل می دهد که از بطن تردید اطرافیان، روزنه خود را پیدا می کند و به مقصدی ایمانی نائل می شود. آن چه شخصیت احترام سادات را به مثابه قهرمان داستان بوسیدن روی ماه قوام می دهد، در واقع همین چهار عنصر است. اگر بر مبنای آموزه های سیدفیلد، قواعد شخصیت پردازی در سینما را متکی بر لایه هایی همچون عقیده و طرز برخورد و تحول بدانیم، این چهار عنصر در سطوح شخصیتی احترام سادات، روی همین لایه ها گسترش پیدا کرده اند. احترام سادات در ارتباط با آدم ها و موقعیت های پیرامونی خود، درگیر فضاهای مختلفی است: رفاقت خواهرانه اش با فروغ، تعقیب ماجرای پسر ایثارگرش از بنیادهای مربوطه، مراوده اش با پیرمرد مغازه دار، ارتباطش با پسر جانبازش، همراهی اش با مدیر سابق نهاد، عطوفتش با نوه اش و...و آن چه در محور عناصر چهارگانه ایمانی وجود دارد، در تار و پود همین مناسبات انسانی تکوین پیدا می کند. او در راه رسیدن به هدفش با موانع پیش رو اقدام به روندی جهادگونه می کند، در ناملایمتی های جسمانی (درد) و موقعیتی شکیبایی پیشه می ورزد، نسبت به هویت پیکر شهید فرزندش یقینی شگفت آور دارد و در نهایت به شکلی ایثارگرانه، عدالت را در حق رفیق قدیمی اش ادا می کند و از حق خود برای نسبت دادن پیکر شهید به خویشتن امتناع می ورزد. این مراتب چهارگانه ایمانی، البته هرگز به شکلی شعاری در متن اثر و شخصیت اصلی آن، الصاق نمی شوند. هوشمندی فیلم نامه نویس و فیلمساز در ترسیم مناسبات معمولی (و نه قدسی نمایانه) شخصیت های فیلم، راه را برای هر نوع تصنع تحمیلی و ریاکارانه بسته است و افزودن مایه هایی همچون فصل قلیان کشیدن و خاطره دختری که هر دو پیرزن مایل بودند عروس شان شود و یا نوع روابط صمیمانه مادربزرگ و نوه، باعث شده است از کاراکترهای فیلم، شخصیت هایی باورپذیر و خودمانی بیرون کشیده شود و حتی در همان مراتب ایمانی نیز با کش و قوس های روایی و تعلیقی، فضایی رو به تحول برای احترام سادات در نظر گرفته شود. در این میان، حتی نوع ریتم روایت فیلم نیز که ممکن است نزد برخی کشدار و طولانی جلوه کرده باشد، متناسب با همین فضای مضمونی است، چه آن که ایمان مبتنی بر تأنی و مکث و تأمل است و ساختار روایی پرشتاب، بیش تر با زمینه های تعلیقی و هیجانی مناسبت دارد و نه با بستری که قرار است در طی آن، یقین و اطمینان به تدریج و در مسیری مرحله به مرحله، رسوبات خود را ته نشین سازد. احترام سادات اگرچه از همان آغاز شمایلی موقر و متین و مطمئن دارد، اما در حرکت از خانه به بنیاد، در مواجهه با دختر نوجوان و علائق شادمانه اش، در چالش با همه ابعاد پیرامونی ای که اطمینان او را باور ندارند و...انگار دارد مراحل والاتری از ساحت یقین را تجربه می کند و همین روند است که در نهایت او را به چنان مرگی باوقار سوق می دهد که مفهوم «نفس مطمئنه» را تداعی می سازد.

                                                                        *************

آن چه در بالا آمد، ساحتی منشوری از پیکره ایمان بود که در زاویه های مختلف اجتماعی، دینی، اخلاقی، انسانی، عاطفی، عملی، و فلسفی در سینمای ایران بازتاب یافته است. قطعا به این مجموعه می توان بیش تر افزود و چه بسا نتایج گسترده تری گرفت. قاعدتا در سینمای جهان نیز با عنایت به آثاری همچون مسیر سبز و یا استاکر، می توان ابعاد گسترده تری از انعکاس مفهوم ایمان را در آینه سینما دنبال کرد. این بحثی پردامنه است که مایه های تئوریک و مصداقی اش، پتانسیل فراوانی در بر دارد و همچون خود مفهوم غنی ایمان، واجد شاخه های پرشمار و معابر پرعمقی است.

افزودن دیدگاه جدید