مصاحبه با دکتر خبری؛ دبیر کمسیون هنرو معماری شورای عالی انقلاب فرهنگی (بخش اول)

چکیده: زمانی که هنرمند در رأس قرار می گیرد، بازیگر سالاری شکل می گیرد و زمانی که مدیران در بالا قرار بگیرند، کارهای سفارشی انجام می شود یا کارهایی که به روزمرگی ارتباط دارد؛ مردم باید در رأس باشند.
مصاحبه با دکتر خبری؛ دبیر  کمسیون هنرو معماری شورای عالی انقلاب فرهنگی (بخش اول)

مصاحبه­ گر: مهدی امینی

دکتر محمد علی خبری كارشناسي ادبيات نمايشي از دانشگاه هنر و معماري  وكارشناسي ارشد (كارگردانی) از دانشگاه تربيت مدرس و دكتري پژوهش هنر را دانشگاه تربيت مدرس أخذ کرده است.

در کارنامه وی عضوهيئت علمي جهاد دانشگاهی، عضو شوراي علمي پژوهشكده فرهنگ و هنر جهاد دانشگاهی، عضو هيئت علمي گروه پژوهش هنر- پژوهشكده فرهنگ و هنر جهاد دانشگاهی، عضو شوراي تخصصي انتشارات جهاد دانشگاهی، مدير شوراي نظارت و ارزشيابي هنرهاي نمايشی، مدیر هنري تئاتر شهر، دبير سمينار تئاتر و مخاطب 1386، دبیر یازدهمین جشنواره تئاتر مقاومت  1387، عضو کمیته ارزشیابی هنرمندان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دبیر بیست و پنجمین جشنواره بین المللی موسیقی فجر، رییس پژوهشکده هنر و رسانه پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات و رئيس پژوهشكده فرهنگ و هنر و معماري جهاد دانشگاهی به چشم می­خورد.

وی بیش از بیست مقاله علمی در زمینه و ابعاد نظری و کاربردی هنر به چاپ رسانده است. برخی از کتابهای نوشته شده ایشان عبارتنداز: پژوهشي در روند آداپتاسيون در تئاتر ايران( انتشارات جهاد دانشگاهي) تدوین مقالات سمینار تئاتر و مخاطب (انتشارات نمایش و انتشارات جهاد دانشگاهی) کتاب؛ حکمت هنر‌، زیبایی و عناصر نمایشی قصه یوسف(ع) در قرآن کریم (حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی).

وی هم­اکنون در سمت دبیر  کمسیون هنرو معماری شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت می­کند.

با توجه به اینکه بیش از سه دهه است بحث سینمای دینی و مباحث آن مطرح شده، به نظر شما سینمای دینی تاکنون چقدر موفق بوده است؟ و آیا توانسته­ ایم به یک مبانی نظری و فرمی و مبانی ساختاری در این زمینه دست پیدا کنیم؟

تقریبا می توان گفت که این بحث حدود چهل سالی است که مطرح می باشد یعنی قبل از انقلاب شروع شد و بعد از انقلاب بحث ها متمرکزتر شد، از جمله نهادهایی مثل حوزه هنری توسط برخی دوستان این بحث و در کنار آن بحث هنر اسلامی، دینی و حکمت هنری مطرح شد.

هنوز زمینه ی بروز خیلی از بحث ها وجود دارد. زیرا ما یک زمانی است که درباره ی یک تمدنی صحبت می کنیم که فرآورده ها و تولیداتی که داشته و آثاری که در حوزه ی هنری به کار گذاشته مثل معماری، شعر، هنرهای تجسمی و رویکردهای هنرهای نمایشی در بستر زمانی خود آثاری را آفریده است که امروز اگر بخواهیم تمدن ایرانی اسلامی را بسنجند، متمایز کننده خیلی مسائل است، که مهمترین تمایزی است که این ها از دل خودِ این تمدن بیرون آمده است. امروزه بحث بر سر این است که ما چگونه می خواهیم آن ها را نظریه پردازی بکنیم. یعنی بحث امروز ما این است، که با توجه به این همه فرآورده ای که در طول تاریخ و در حوزه ی انواع هنرها داشته ایم، امروزه می بینیم که در طول این 40-30 سال گذشته و یا بیشتر، کسانی که در داخل ایران و چه کسانی که در خارج ایران هستند، بحث هایی را در این زمینه و انواع و اقسام هنر دینی، قدسی، سنتی، آیینی، حکمت هنر اسلامی مطرح می کنند. و این ها مسائلی است که بوده و طبقه بندی می شوند و خیلی از افراد به این ها روی آورده اند.

بحث در رابطه با این است که چگونه این ها می تواند برای امروز ما  کارکردی و کاربردی باشد. یعنی وقتی که به رویکرد قبل از خودمان مثلا در صد یا دویست سال پیش یا تقریبا هزار سال پیش نگاه می کنیم، می بینیم که هر کدام آن ها در جایگاه خودشان هستند.

 

بحثی که امروزه مطرح می شود این است که، همه ی افرادی که در حوزه ی هنر بحث می کنند، با یک جریان و رویکرد جدید آشنا می شوند که حاصل تمدن غرب است. ما از سی سال و یا صد و بیست سال پیش یا خیلی پیشتر از این یعنی از زمان صفویه با تمدن غرب آشنا شده بودیم، اما در طول این مدت ما آرام آرام با فرآورده های تولیدی آن آشنا می شویم و آنها اثر بخشی خود را در جامعه ی ما می گذارد. این بحث هایی است که امروزه ما باید به آن توجه بکنیم و با توجه کردن به اینها این تمایز را پیدا بکنیم.

 

یک پدیده به نام انقلاب اسلامی به وجود آمد که تحولات عمیقی را رقم زده است و خیلی بسترهای بسیار زیادی را در حوزه ی هنر، اندیشه، مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به وجود آورده است. و خود این بستر آمادگی این را به وجود آورده که بتواند متمایز بودن خود را با بستر های دیگری که با ما ارتباط برقرار کرده اند و در حقیقت می توان گفت که جایگاه فرهنگی خود را هر روز گسترده تر می کنند، این تمایز باید آرام آرام به وجود بیاد و یک شبِ به وجود نمی آید، شاید چند نسل طول بکشد.

بحث دیگر این است که آیا تمدن ما و آن چیزهایی که توانسته در طول تاریخ این زایش های هنری را داشته باشد، امروزه هم این را دارد یا نه؟ اگر دارد باید به سراغ منشاء آن برویم و ببینیم چگونه کارکرد و کاربردی دارد، و اگر برویم در هنرهای نوینی که امروز وجود دارد، این ظرف را چگونه ما می توانیم، مظروف خاص خودش را به آن بدهیم. این بحثی است که بسیار پیچیده و گسترده است و برای اینکه متوجه آن بشویم، باید درگیر آن شویم و آن را آزمایش و تجربه بکنیم و همچنین بتوانیم مخاطبان خاص آن را پیدا بکنیم. امروزه ما اگر بخواهیم به مخاطب نگاه کنیم ، مخاطب کسی است که بتواند اقتصاد هنر، شاکله هنر، عدم وابستگی به جریان دولتی و جریان سازی خودش را تولید بکند و ما این تمایز را در آنچه که تولید می کند ببینیم. وقتی که ما صحبت از هنر دینی می کنیم، این گستردگی خودش را در آراء و نظرات متفاوت نشان می دهد. و اگر ما بخواهیم بگوییم این هست شاید هنوز به اینجا نرسیم، چون زمانی می توانیم بگوییم که دست آوردهای امروزی خودمان در حوزه ی معماری مثلا در عصر جمهوری اسلامی معماری آن چیست، که امروز چیزی برای ارائه داشته باشیم که سینما، داستان و شعرش ویژگی­هایش چیست. همه ی این ها چون نتایج مسائل یک فرهنگ است، این نیست که زود بازده باشد، و اینکه ، خود مردم با فرهنگ در ارتباط هستند. خود مردم آن را می گیرند و ارائه می دهند. امروزه این بستر به وجود آمده و در این بستر این مسائل پیش می آید و ما خیلی از آسیب ها را داریم که مهم ترین آن در مساله آموزش است، مانند آموزش دانشگاه ها در رشته های متفاوت هنر، باید تبیین بکنیم که چه می خواهیم و سر فصل درس ها به چه سمت و سویی باشد ما هنوز تکلیفمان با این مسائل مشخص نیست. مسلم است که وقتی دانشجویی این مسائل را می آموزد و می خواهد وارد حوزه ی تولید شود، با چالش مواجه است. ما در حوزه های مختلف پژوهشی نداریم و مسلم است وقتی پژوهشی انجام نمی شود، کارهای آن چنانی هم نیست. و مهم تر از همه این است که نهادهایی که ما داریم، رویکرد استراتژیک ندارند و یا به آن توجه نمی کنند، که ما بگوییم در سال  1404 باید به کجا برسیم. و هنر ما در حوزه ی آموزش و پرورش و دانشگاه چه کار باید بکند. در آن زمان افرادی که الان مثلا 14 ساله هستند و در موقع 20 ساله می شوند، باید چه کاره شوند ؟ نهادها باید چه کارهایی را انجام بدهند که در آن موقع تولیداتی داشته باشند که قابل ملموس باشد. ما خیلی بحث ها داریک که اگر زمان آنها دسته بندی شود، می توان بحث های بسیار زیادی را انجام داد.

اگر ما راجع به سینمای محبوب یک مثلثی را در نظر بگیریم، که یک ضلع آن فیلم ساز و هنرمند و ضلع دیگرش مباحث نظری و ضلع سومش متولیان سینما باشد؛ مشکل اصلی که باعث شده ما نتوانیم به نتیجه ی مطلوب برسیم، بیشتر در کدام ضلع مثلث قرار گرفته است. آیا بیشتر متوجه فیلم ساز است، که الان بیشتر فیلم هایی که ما می بینیم، معمولا فیلم هایی است که می خواهند امضای خودش را داشته باشد یا کمبود مباحث نظری باعث مشکلات عدیده شده است؟

اگر ما مثلث را این گونه تعریف بکنیم که در راس و بالای آن مردم به عنوان مخاطب و در قاعده ی مثلث یک طرف هنرمند و در طرف دیگر مدیر ، و در درون مثلث اثر هنری باشد و اگر در یک دایره ای به این رئوس نگاه بکنیم، ببینیم که فرهنگ باشد. خب اگر ما در قاعده و راس مردم را نگاه بکنیم، باید بین مدیر، هنرمند و مردم ارتباط رفت و برگشتی باشد. در واقع ما ارتباطی نداریم. مثلا اگر ما نگاه بکنیم می بینیم که هنرمند چه قدر با مردم ارتباط دارد و بالعکس. بنابراین نیازسنجی هر دو طرف چگونه است؟ و از طرف دیگر هنرمند چه قدر با مدیر ارتباط دارد. چه قدر مساله شناسی هر دو این است. این ها تقریبا یک مثلثی را تشکیل می دهند که در واقع دایره ی فرهنگی را ساخته اند. و امروزه  مهم تر از همه این است که ما تکلیف خود را با رأس مثلث نمی دانیم چیست؟ زمانی می گوییم در رأس مردم باشند و زمانی مدیر و موقعی هم هنرمند باشد. مسلم است که هر کدام از این ها که در رأس قرار بگیرد، خروجی متفاوتی خواهند داشت. اما مهم ترین مساله این است که اگر ما مردم را در رأس قرار دهیم، و در قاعده یک طرف را مدیر و طرف دیگر را هنرمند قرار بدهیم، و همه ی این ها ارتباط رفت و برگشتی داشته باشند و بخواهیم مشارکت شکل بگیرد باید سه عامل از قبل وجود داشته باشد؛ یکی ارتباط است که به تعامل منجر می شود و هر دوی اینها منجر به اعتماد می شود. زمانی که این سه عامل شکل بگیرد ، مشارکت هم شکل می گیرد. امروزه ما بدون اینکه بخواهیم مراحل را بگذرانیم، می خواهیم دو حوزه­ی مشارکت داشته باشیم، ولی در واقع مشارکت شکل نمی گیرد. مهمترین مشارکتی شکل می گیرد که جایگاه مردم، مدیران و هنرمندان مشخص باشد. زمانی که هنرمند در راس قرار می گیرد، مشاهده می کنیم بازیگر سالاری شکل می گیرد، حتی مخاطبین علاقه پیدا می کنند که شکل و شمایل خود را همانند بازیگران بکنند. یعنی تیپ سازی شکل می گیرد و مد وارد جامعه می­شود. زمانی که مدیران در بالا قرار بگیرند، کارهای سفارشی انجام می شود یا کارهایی که به روزمرگی ارتباط دارد. همه ی این ها باید در جهت مشارکت مردم باشند، اگر این مشارکت وجود داشته باشد این دایره ی فرهنگی که انجام می شود، باعث می شود اگر مردم مشارکت بکنند، راس مثلث بالا برود. و بالا رفتن آن باعث گسترده تر شدن دایره ی فرهنگ می شود. ولی اگر قرار بر این باشد که مردم نباشند، هر کدام از این ها در زد و بند های خود یعنی، عدم شناخت یکدیگر، عدم ارتباط، عدم اعتماد، عدم تعامل و عدم مشارکت به هیچ عنوان این مثلث خود به خود شکل نمی گیرد. خب وقتی که این مثلث شکل نگیرد، هر کدام این ها برای خود یک مثلث می شوند. یعنی هنرمند می گوید من خودم در راس هستم ، مدیر می گوید پس خودم، مردم هم که می گویند کار به شما نداریم. البته سبک زندگی هنرمندان و آثار هنری در زندگی مردم هم بی تاثیر نیست.

آیا کمبود مباحث نظری به این مشکلات دامن نمی­زند؟

در این ارتباطات است که ما می فهمیم به کجا می خواهیم برویم. مهم ترین مساله می گوید که ما می خواهیم به کجا برویم؟ هدف ما چیست؟ اگر هر نهادی براساس اهداف خودش کار بکند، مشکلی به وجود نمی آید. در واقع وظیفه­ی مدیرت چیست؟ و مهم تر از همه این است که چه قدر مدیرت جایگاه خود را در این حوزه دارد؟ و یا اینکه مثلا از من بخواهند این جایگاه مدیرت را بر عهده بگیرم، آیا من با این جایگاه مدیرت آشنایی دارم؟ ویا اینکه هنرمند چه قدر هنر را می شناسد؟ چه قدر موضوعی را که می خواهد به آن بپردازد می شناسد؟ مثلا هنرمندی می خواهد راجع به قرآن یا دفاع مقدس یا مسائل اجتماعی کار بکند، چه قدر این موضوع را می شناسد؟ آیا به همان میزان که ساختار و زبان هنر را می شناسد کافی است یا خود همین مسائل هم یک زبانی دارد؟ شما وقتی وارد حوزه ی مسائل اجتماعی می شوید، ساختار و زبان خاص خود را دارند، اگر قرار باشد ما بخواهیم بدون این زبان این کار را انجام دهیم، فقط زبان ساختار ما خودش را نشان می دهد. و یا اینکه اگر بخواهیم به سمت موضوعات قرآنی برویم، این مفسران قرآن زبان و ساختار قرآن را می شناسند.

حالا اگر من بخواهم کار دینی انجام دهم باید زبان دین، رویکردها و تفاسیر را باید بشناسم. اگر این شناخت حاصل شود، می توان گفت که این دو زبان در کنار هم هست که ساختار جدیدی را به نام هنر به وجود می آورند. در واقع هنر این نیست که ما فقط ساختارها و تکنیک خاص خودش را بشناسیم، ما وقتی که صحبت از هنر می کنیم، دو مطلب را داریم( ماده و تکنیک) اگر ما این دو را خوب یاد بگیریم، می توانیم یک اثر هنری تولید بکنیم یا تکنسین خوبی هستیم؟ برای اینکه اثر هنری خوبی را داشته باشیم، شما با این ماده و تکنیک چه چیزی را دارید؟ یعنی چه چیزی را می خواهید بگویید، پیام چیست؟ مسلما اگر قرار باشد که ما بحث دینی یا ارزشی داشته باشیم، چه قدر آن را می شناسیم؟ حالا اینجاست که حوزه ی نظری به ما کمک می کند. یعنی چه گونه می شود که ما وقتی ساختار فیلم نامه، ادبیات نمایشی، ساختار فیلم برداری، ساختار نور و رنگ را می خواهیم بشناسیم، مگر خود این ساختارها زبان هنر و تکنیک نیست مگر مسائل نظری ندارد، چه طور می شود که در موضوعات دیگر، به مسائل نظری توجه نکنیم. اگر بخواهیم در طول تاریخ به آن نگاه بکنیم هنرمندان بزرگ، هم موضع مباحث نظری تکنیک و ماده ی خودشان را خوب می شناختند هم آنچه که به عنوان موضوعیت می خواستند مطرح کنند. این ها که در هم ادغام می شد این ظرف و مظروف با هم واحد می شوند و وحدت ایجاد می کنند و می توانند با هر مخاطبی ارتباط برقرار کنند.

یکی از مشکلاتی که ما امروزه داریم، این است که این ظرف و مظروف با هم متحد نیست و لذا ارتباط با مخاطب هم نخواهد بود. ممکن است این سوال مطرح شود که آیا غیر از کسانی که در فرهنگ ما کار می کنند، هر فرهنگی که ظرف و مظروف خودش با هم وحدت داشته باشد، می تواند با انسان ارتباط برقرار کند و مخاطبین خاص خود را جذب کند، گاهی این ظرف و مظروف است که ارتباط نامطلوب دارد و مخاطب ما نمی تواند جایگاه خود را پیدا کند.

ادامه دارد . . .

افزودن دیدگاه جدید