نگاهی به تصویر گری روحانیت در سینما و تلویزیون (بخش اول)

چکیده: روحانيت هم در دنياي خودشان شوخي مي‌كنند، مي‌خندند، تپق مي‌زنند. فیلمسازان ما گمان مي‌كنند با مقدس كردن ظاهری آنها، روحانيت اصيل را نشان مي‌دهند. اين عدم شناخت و گاها استفاده‌ابزاري، تأثیر منفی از روحانیت به جا خواهد گذاشت.
 سینما و تلویزیون

حمید تلخابی    

 

مقدمه

حوزه های علمیه و روحانیت، همیشه سرچشمه ی تفکرات ناب دینی بوده است. در طول تاریخ کشورمان، هر جریانی که از روحانیت فاصله گرفت، گرفتار لغزش ها و انحرافات شد. مانند صوفیه، شیخیه، بابیه و گروه های دیگر مذهبی. یکی از مهم ترین دلائلی که اینها به کژروی روآوردند، این بود که از بستر اندیشه های حوزوی فاصله گرفتند و در دامِ خودباوریِ کاذب افتادند. احساس غنای کاذب، بدبینی های القا شده به حوزه و روحانیت و عوامل دیگر دست به دست هم داد تا این اشخاص و گروه های مذهبی، تز اسلام منهای روحانیت را قبول کنند.

این خطر، همچنان در راه است و فیلم سازان ما که در دل، هوای دینداری دارند و در اندیشه، میل به اسلام پژوهی، باید این خطر را جدی بگیرند و در تصویرگری روحانیت آگاهانه و با احساسیت بیشتر به این مسأله بپردازند. نوشته ی حاضر تلاشی است ناچیز، در باب تصویرگری روحانیت در سینما و تلویزیون.

 

درست یا نادرست بودن تصویرگری روحانیت

پرداختن به مقوله روحانیت در سینما و فیلم نه تنها ضربه ای به شخصیت آنها وارد نمی کند بلکه به اعتمادزدایی بیشتر آنها در جامعه می انجامد. وقتی یک نگاه منتقدانه و درست درباره روحانی و طلبه مطرح می شود، به یقین سرشار از تأثیرات خوب و مثبت اجتماعی است. مهم ترین آن، اینکه منفی ها از مثبت ها جدا شده و در جامعه و میان ملت شناخته می شوند؛ فرق حضرت امام (ره) با آنکه بر خلاف امام و اراده مردم بود، مشخص می شود.

وقتی که یک قشر خاصی مورد نقد واقع می شوند واکنش هایی از طرف آن قشر بروز می کند که ممکن است به تضاد و تنش اجتماعی منجر شود. برای جلوگیری از این احتمال، مدیران و مسئولان از طرح آن ممانعت می کنند و با چنین رویه ای، فضای بحث، تنگ تر می گردد که باعث می شود یک نوع حالت خود سانسوری در منتقدین به وجود آید. از طرفی خود همین مسئله یک حالت تحکم آمیز در بدنه مدیریت آن قشر ایجاد می کند که بین خودش و آن امر قدسی و الوهی قائل به نوعی ملازمه شده و بگوید هر کس مرا نقد می کند در حقیقت دست به نقد "آن امر قدسی" زده و نقدش به خطاست. این طرز تفکر، درست نیست.

استاد محمدرضا حکیمی می فرماید: "وقتی به مسأله تصفیه ی روحانیت توجه نشود، مطالب دیگری پیش می آید: هر کس به خود حق می دهد که در این باره سخن بگوید، هر خائن و بی دینی فرصت پیدا می کند تا به روحانیت تشیع توهین کند، و بیگانه را شاد سازد، یا دستور او را اجرا کند."(1)

مسأله ی تصفیه ی روحانیت از جمله مسائل مهمی است که اگر به آن توجه نشود، به تدریج کل روحانیت زیر سوال می رود.

معیار تصویرگری روحانیت

هر چیزی در موقع خودش و مطابق با نیاز تولید نشود، قدر دانسته نمی شود. چه بسا بالاتر از این، اگر مطابق نیاز نباشد، هیچ چیز به صورت تکامل یافته تولید نمی شود. این نکته در فیلم ها و سریال ها نیز صادق است. ضرورت وجود یک شخص در داستان باید با مضمون و ساختاری که برای داستان در نظر گرفته شده است متناسب باشد. تک تک افراد فیلم باید مطابق نیاز آن فیلم، در داستان حضور پیدا کنند. اگر حضور روحانیت در فیلم ها کمکی به پیش بُرد داستان نکند باید کنار گذاشته شود ولو اینکه به بهترین شکل ممکن نشان داده شود و دغدغه ی مذهبی فیلم ساز باشد. در بعضی فیلم ها مخاطب احساس می کند که روحانیت در بافت فیلم جا نگرفته و به گونه ای به فیلم سنجاق شده است. در این مواقع، اگر روحانیت را به بهترین وجه ممکن هم تصویر کنند، چه بسا تأثیر منفی بر روی مخاطب داشته باشد. در فیلم های "زیرنورماه" و "مارمولک" (با صرف نظر از خوب یا بد نشان دادنش) روحانی های این فیلم ها به جا و به اقتضای داستان حضور دارند. بنابراین پرداخت به نقش روحانی، به میزان کشش داستان بستگی دارد.

 

در هر داستان و درامی برای اینکه یک شخصیت باور پذیر باشد، باید شخصیت واقعی را از نظر وجود ساختمان و اجزای شخصیت نمایشی بررسی کنیم تا از این طریق، جنبه های نمایشی شخصیت واقعی را کشف کنیم و به کار بگیریم.(2) باید از حالت تیپیک خارج و تبدیل به شخصیت شود. یعنی یک شخص باید با علایقش، ذوق ها و سلیقه هایش، افکار و گذشته خانوادگی اش، گذشته فرهنگی اش، وضعیت ذهنی و شرایط اجتماعی اش به نمایش درآید؛ چرا که این مسائل هویت واقعی شخص را می سازد. اگر نقش یک شخص بر اساس این شاخص ها تکمیل و پرداخته شود، ارزشمند وگرنه فیلم و نمایش ضعیف خواهد بود و تأثیر منفی بر ذهن مخاطب خواهد گذاشت.(3)

 

بازیگر و تصویرگری روحانیت

باورپذیری در سینما تابع عوامل زیادی است. از جمله اینها اطلاعات درستی که مخاطب پیرامون موضوع دارد. وقتی تماشاگر احساس کند این اطلاعات، اشتباه هست باور نمی کند. بازیگر در نقش یک طلبه که بلد نیست وضو بگیرد، تماشاگر می داند روحانی محله شان، این عمل را به خوبی انجام می دهد که هیچ شک و تردیدی درباره اش باقی نمی ماند. اگر بازیگر توانایی این را داشته باشد که آن حس ها را با آن شخصیت های جدید بتواند زنده کند تماشاگر باور می کند. اصلا مهم نیست قبل از این فیلم، چه نقشی داشته است.

از دیگر عوامل باورپذیری در فیلم ها، تحقیقاتی است که پیرامون آن، برای پختگی هنری و کمال یافتگی یک موضوع، صورت می گیرد. اگر این تحقیقات کامل نباشد فیلم دچار اشتباهات غیر قابل اغماض می شود. یعنی سیستمی که مثلا برای تعیین امام جمعه در آن مطرح می گردد، هیچ تطابقی با واقعیت بیرونی ندارد. ولی باز نشان از ضعف های هر چند جزئی مربوط به رفتار، سلوک، ظاهر و اطلاعاتی که از یک بازیگر در نقش طلبه دیده می شود، اغلب ناشی از عدم تحقیق کافی نویسنده و فیلمساز است. گاهی دیده می شود در نشان دادن یک روحانی، حتی ابتدائی ترین و ظاهری ترین چیزها مد نظر قرار نمی گیرد. مثلا بدون اینکه عمامه درست پیچیده شود و بدون اینکه جلو و پشت عمامه مشخص باشد، روی سر می گذارد و شلخته و گاهی با اَخم و تَخم در مقابل دوربین حاضر می شود.

 

در این باره که برای بازی خوب و باورپذیر، آیا تربیت مذهبی و یا روحانی بودنش لازم است یا نه، دو نظریه وجود دارد. یک نظریه ابزار انگاری بازیگر است و هر شخصی با هر شخصیتی می تواند هر نقشی را بازی کند. در نظریه دیگر، بازیگر به عنوان یک انسان هنرمند می تواند از وجود خودش یک چیزی به نقش پیشنهادی اضافه کند و ابزار صرف نیست، بلکه نقشی را بر عهده می گیرد که متناسب با زندگی اش باشد. در قسمت دوم، بازیگر در ایفای نقش موفق تر است.

 

روایت و تصویرگری روحانیت

لزومی ندارد که مبحث جداگانه ای در رابطه با روایت گری روحانیت در سینما باز کنیم، چه بسا این بحث از ریشه اشتباه باشد. بدلیل اینکه بحث روایت در سینما، قشر روحانی و غیر روحانی نمی شناسد. ما اگر داستان خوبی نداشته باشیم، درباره ی هر موضوعی که بخواهیم کاری انجام دهیم، آن موضوع را تباه کرده ایم. رابرت مک کی در کتاب داستان خود می گوید: داستان زیبا، سمفونی منسجمی است که در آن ساختار، موقعیت، شخصیت، ژانر و ایده پیوندی ناگسستنی دارند. نویسنده باید برای هماهنگ کردن این عناصر به مطالعه ی عناصر داستان بپردازد چنانکه گویی این عناصر سازهای یک ارکسترند. (نخست به صورت مجزا و سپس در کنار هم.)(4)

 اگر در نوشتن داستان به این نکات توجه شود، می توانیم فیلم خوب و قابل دفاعی را در رابطه با هر موضوعی که ساخته شود، داشته باشم.

 

منابع

حکیمی، محمد رضا، هویت صنفی روحانی، ص100 تهران، دلیل ماه1385 ه.ش.

راهکارهای برگردان مفاهیم معنوی به فیلم نامه. مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. ص77

فیلم، فرم و فرهنگ. رابرت کالکر. ترجمه بابک تبرایی. ص 119

داستان ساختار، سبک و اصول فیلمنامه نویسی. رابرت مک کی. ترجمه محمد گذرآبادی. ص21.

 

 

ادامه دارد ...

افزودن دیدگاه جدید