نقد فیلم جشن دلتنگی

تله فیلمی متوسط با اسم مستعار سینمایی

روبان سیاه

جشن دلتنگی در هیچیک از المانهای فیلم سینمایی ظاهر نشد و فقط اسم سینما را با خود یدک می کشید. معمولا فیلمهای این دوره از جشنواره فیلم فجر با موضوعات پرچالشی مواجه بودند اما بیشتر این موضوعات قبل از اینکه به ایده یا طرح برسند به فسیلهای سینمایی تبدیل می شدند. خیلی از این فیلمها پویایی لازم را نداشتند و نبضی از آنها شنیده نمی شد و ناخودآگاه موقع تماشای اینگونه فیلمها، روبان سیاه در گوشه پرده سینما نقش می­ بست و مخاطب مجبور می شد حجم بیشتر فیلم را در ذهنش بازتولید کند و نظاره گر فیلم ذهنی باشد تا فیلم روی پرده در حال اکران. متأسفانه فیلم جشن دلتنگی از این قاعده مستثنی نبود و مخاطب می توانست فلیمی بروز و پویایی را نظاره کند. اما ناامیدی مخاطب از دیدن چنین فیلمی، بر پرده سینما در سراسر فیلم سایه افکنده بود و نتوانسته بود رضایت مخاطب بخود جلب کند.

داستانک های تیتروار

فیلم جشن دلتنگی از داستانک های جدا از هم ولی با وجه مشترک فضای مجازی شکل گرفته بود. اما همه این داستانک ها در حد تیتر باقی مانده بود و فیلمنامه نویس به خودش زحمت نداده بود لا اقل چند داستان دارای موقعیت جذاب و شبه دراماتیک را پیدا کند و داستان فیلم را براین اساس بسط دهد. متاسفانه داستانک های فیلم در همان سطح اولیه و شعاری بدون هیچ ژرف نگری و پیچ و تابی درجا می زدند.

داستانک های خنثی

امروزه همه افراد جامعه می دانند که استفاده نابجا از فضای مجازی باعث دور شدن عاطفی افراد خانواده از یکدیگر باعث بروز مشکلاتی می شود. وقتی فیلمساز، بخواهد موضوعی را دورن مایه فیلمش قرار دهد، باید از زوایه گاه جدیدی به موضوع و داستان داشته باشد و بتواند داستان را از سطح به لایه های دیگر عمق دهد  نه اینکه نوع نگاه، جنبه گزارشی و معمولی داشته باشد. ما در فیلم هیچ حرکتی بلحاظ درامی نمی بینیم و کل فیلم در لوکیشن های مختلف درجا می زند. فضای مجازی آرام آرام به صورت زیرپوستی در لایه زیرین عمل می کند و مثل کوه یخ، بخش کوچکی از آن بیرون می زند و بخش عظیمی از آن در زیر به فعالیت خودش ادامه می دهد. فیلم جشن دلتنگی هیچ مساله زیرپوستی نداشت. هیچکدام از داستانک ها نقطه اوجی نداشتند و هیچ شخصیتی در فیلم شکل نگرفته بود تا مخاطب با آن همذات پنداری کند. اکثر دیالوگ ها بیانیه ای بودند. کنشها  و تنشها همه در ظاهر اتفاق می افتادند و هیچ تنش و درگیری درونی دیده نمی شد. بازی ها هم متاسفانه به صورت آماتور و تیپیکال جلو رفته بود.

اشتباه استراتژیک

 اشتباه استراتژیک فیلمساز، در انتخاب نوع روایت داستان فیلم و عدم پرداخت کافی بلحاظ نقطه اوج و فرود داستانی بود که باعث شده بود کل فیلم زمینگیر شود.

 به عنوان مثال، انتهای داستانِ کاراکتر رضا (با بازی بهنام تشکر) کلا به بیرون از ماجرا پرت شد. یعنی رفتن او به پیش زنی که قبلا همدیگر را دوست داشتند. مخاطب را از فضای مجازی دور کرد و به فضایی کاملا متفاوت سوق داد.

داستانِ رضا و همسرش (مینا ساداتی و بابک حمیدیان) هم متاسفانه به چند موقعیت دم دستی اکتفا شده بود و تحول شخصیتی رضا به وسیله تصادف به هیچ وجه توجیه نداشت.

همچنین داستان شخصیت جهان (با بازی محسن کیایی) فقط جنبه اغراق و طنز داشت و از خودگذشتگی سارا (دختر والیبالیست معلول) در انتهای داستان بیشتر شبیه شوخی بود که همه این عوامل باعث شده بود تا فیلم برای مخاطب، جدی نباشد.

مهدی امینی

افزودن دیدگاه جدید