نقد فیلم تنگه ابوقریب

فیلم تنگه ابوقریب، فیلم قابل اعتنایی بود و فیلمساز توانسته بود با واقعیتها و نه آرمانها صحنه درگیری تنگه ابوقریب را به تصویر کشد.

پازل شخصیتی با چیدمان جدید

فیلم تنگه ابوقریب سعی کرده بود به فضای واقعی ژانر دفاع مقدس نزدیک شود. ما در شخصیتهای فیلم، ریزه کاری های چندلایه ای شاهد بودیم که بدون هیچ تکلف و شعارزدگی میتوانستیم ژرفای اینگونه افراد را درک کنیم. چنین شخصیت پردازی هایی در مقوله دفاع مقدس ارزشی واقعاً کار سختی قلمداد می شود. فیلمساز همه شعارهای فرامتنی و اغراق شده را کنار گذاشته بود و توانسته پازل شخصیتی داستان را با چیدمان جدید، روح تازه ای به اینگونه فضاها تزریق کند. بنابراین هر مخاطبی با هر سلیقه  و آئینی، در مواجه با اینگونه شخصیتها میتوانست براحتی ارتباط برقرار کند.

شخصیتهای فراتر از داستان

بنظرم مهترین مهارت فیلمساز هم همین نکته است که مخاطب با مسائل فیلم، اگر هم مشکلی داشته باشد ولی با دیدن فیلم در نهایت به این نتیجه برسد که کاری که کاراکتر فیلم انجام می دهد، با خط سیری که در داستان نشان داده شده، درست است و درواقع راهی جزاین، نشدنی است. مخاطب پا به پای شخصیت فیلمها پیش می رود و درنهایت ارتباطی عمیق بین کاراکترهای فیلم و مخاطب شکل می گیرد. اما در کل، شخصیت های فیلم جلوتر و فراتر از موقعیت و داستان بودند که این ضعف فیلم به حساب می آید. اما جا داشت بهرام توکلی داستان و موقعیت فیلم را هم مثل کاراکترهای فیلم هوشمندانه طراحی می کرد.

عدم حساسیت و حیاتی بودن تنگه ابوقریب در فیلم

از طرف دیگر، فیلمساز نتوانسته بود موقعیت تنگه ابوقریب را از زوایای مورد انتظار برای یک فیلم مطلوب، ترسیم کند. مخاطب در تنگه ابوقریب،  با فیلمی موقعیت محور مواجه است و نه داستان محور. چراکه داستانی شکل نگرفته است. همه مراحل طراحی فیلم، بخاطر موقعیت حیاتی و حساس تنگه ابوقریب بود که بنوعی شاهرگ دفاعی در آن مقطع زمانی خاص از اهمیت دوچندانی برخوردار بود و اگر این تنگه سقوط می کرد، تلفات سنگین انسانی و تصرف خاکی قابل توجهی از مناطق ایران، توسط بعثی ها صورت می گرفت. مخاطب حساسیت  و حیاتی بودن تنگه را در فیلم حس نکرد و باید مدام با کمک گرفتن از اطلاعات فرامتنی، متوجه ماجرا می شد. جا داشت فیلمساز دراین زمینه پرداخت بیشتری انجام می داد تا حساسیت مکان مورد نظر به مخاطب منتقل شود. دراین صورت خود تنگه ابوقریب به یکی از شخصتهای داستانی تبدیل می شد و خاک معنا می شد و این معنا در ذهن مخاطب رسوخ می کرد.

فرماندهی شلخته

درضمن فرماندهی عملیات در فیلم، فرماندهی شلخته ای بود. تاریخ وقوع عملیات تنگه ابوقریب در آخرین روزهای جنگ اتفاق افتاده و مخاطب هیچ نوع پختگی و برنامه ریزی هوشمندانه ای را مشاهده نمی کند . چراکه یک روز قبل از شروع عملیات، آنها به همه وسایل جنگی و تدارکاتی دسترسی داشتند ولی در روز عملیات به یکباره به ته دیگ می خورند و دستشان از همه امکانات خالی می شود. انصافاً همه شخصیتهای فیلم بدرستی ایفای نقش کرده بودند اما فرمانده عملیات با بازی مهدی پاکدل نتوانسته بود از عهده نقس برآید و در بهبوهه مسائل،گم شده بود. اگر دلیل این نوع شلختگی، خستگی و فشار بیش از حد جنگ بود، باید مخاطب آنها را در متن فیلم مشاهده می کرد.

 لنز دوربین فیلمبرداری حمید خضوعی ابیانه، هم بخوبی توانسته بود صحنه های جنگ را در فیلم ثبت کند و حس را به بهترین شکل به مخاطب منتقل کند.

 در کل فیلم قابل اعتنایی بود و فیلمساز توانسته بود با واقعیتها و نه آرمانها صحنه درگیری تنگه ابوقریب را به تصویر کشد.

مهدی امینی

افزودن دیدگاه جدید