آرگو (۲۰۱۲)

چکیده: آنچه در ادامه خواهید خواند خلاصه داستان و نقد فیلم سینمایی آرگو محصول سال 2012 و به کارگردانی بن افلک می باشد.
آرگو (۲۰۱۲)

کارگردان:

بن افلک

درباره کارگردان:

بنجامین جیزا افلک-بولدت در ۱۵ اوت ۱۹۷۲ در برکلی کالیفرنیا به دنیا آمد ولی در شهر کمبریج ماساچوست بزرگ شد.وی برادر بزرگتر کیسی افلک بازیگر سینما می باشد.

در سن ۸ سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام سفر دریایی با می‌می شد. بن با دوست قدیمی خود مت دیمون به کلاس تئاتر می‌رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند. به‌این ترتیب او استعداد بازیگری خودرا از همان دوران کودکی به همگان نشان داد. سالهای نوجوانی بن در بازی در فیلم‌هایی چون دستان غریبه (در سال)۱۹۸۷ و سفر دریایی می‌می‌سپری شد. اولین و بزرگترین نقشی که بن در آن بازی کرده فیلم گیج و مبهوت در سال ۱۹۹۳ بود.

از فیلم‌های بعدی او می‌توان به (تاریکی آخر خیابان)، (تعقیب)، ویل هانتینگ نابغه (۱۹۹۷)، (آرماگدون) ۱۹۹۸ (شکسپیر عاشق) ۱۹۹۸، (بندر مروارید) ۲۰۰۰، (شیطان شجاع)، (مردان اطراف شهر)، آس‌های دودی و (قاعده بازی) اشاره کرد.

خلاصه داستان:

در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ و در گیر و دار انقلاب ایران گروهی موسوم به دانشجویان پیرو خط امام به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند و آن را به تصرف خود درآوردند و کارمندان آمریکایی سفارت را هم به گروگان گرفتند. از میان کارکنان به گروگان گرفته شده، تعداد ۶ نفر موفق می‌شوند از در پشت سفارت به خانه کن تیلور سفیر کانادا در ایران بگریزند.بعد از گریختن این آمریکایی‌ها جلسه ویژه‌ای در سازمان اطلاعات آمریکا برای فرار آنها صورت می‌گیرد طی این جلسه نظرات مختلفی مطرح می‌شود و در ابتدا طبق نتیجه‌ای که ماموران سیا می‌گیرند قرار بر این می‌شود که آمریکایی‌ها به وسیله دوچرخه از تهران تا مرز ترکیه درون کوه‌ها دوچرخه سواری کنند چرا که احتمال شناسایی آنها به وسیله رفت‌وآمد با ماشین بسیار بالا می‌رفته است.این نظر بعداً توسط تونی مندز که یکی از ماموران کارکشته سیا برای فرار اشخاص است رد می‌شود در ادامه ماموران سیا سناریویی برای فرار آنها به عنوان معلم‌های خارجی یا مشاوران کشاورزی مطرح می‌کنند که اولی به دلیل قطع رابطه ایران با آمریکا و دومی به دلیل برف سنگین و عدم امکان کشاورزی مناسب رد می‌شود.ادامه جلسه اول با شکست روبرو می‌شود و ماموران به راه‌حل مناسب و عملی دست پیدا نمی‌کنند.چند روز بعد در حالی که مندز در حال صحبت با پسر خود و مشاهده فیلم سیاره میمون‌ها (نسخه ۱۹۶۸) بود ناگهان متوجه می‌شود که می‌تواند به عنوان گروهی هنرمند وارد ایران شوند که در حال ساخت فیلمی علمی تخیلی هستند و می‌خواهند فیلمی با سبک و سیاق جنگ ستاره‌ها اما در ایران بسازند.[۷]. بر اساس نقشه مندز، او و ۶ نفر آمریکایی هویت یک گروه فیلمسازی را به خود می‌گیرند که برای یافتن مکان‌های فیلمبرداری فیلمی علمی-تخیلی به نام «آرگو» به خاورمیانه سفر کرده‌اند. برای واقعی جلوه دادن این نقشه مندز از عوامل حرفه‌ای در هالیوود بهره گرفت، جان چمبرز، چهره‌پرداز آمریکایی یکی از این افراد بود. به موازات عملیات مندز، تبلیغات این فیلم ساختگی در روزنامه‌ها و مجلات هالیوود به عنوان تولیدی از استودیو ۶ آغاز شد و حتی برای واقعی‌تر جلوه دادن این داستان ساختگی، یکی از این روزنامه‌ها را به‌دست یکی از دیپلمات‌ها دادند که در هنگام خروج همراه خود داشته باشد[۸].مندز در طول دو روز آمریکایی ها را برای بازپرسی‌های شدید آماده می‌کند و در حالی که تقریباً همه چیز مهیاست یک تلفن از سیا به او زده می‌شود که عملیات بایستی متوقف گردد. مندز به اوج آشفتگی می‌رسد چرا که وجدان کاری او اجازه نمی‌دهد که جان این ۶ آمریکایی را که به چند نفر از آنها قول صد در صد برای خروج از کشور داده بود به خطر بیندازد.در ابتدا مندز حرف رئیس خود را با اکراه قبول می‌کند و برای رهایی از افکار مختلف رو به نوشیدن مشروبات الکلی و سیگار کشیدن می‌آورد. صبح، آمریکایی ها که در خانه سفیر منتظر مندز هستند تا حدودی متوجه تاخیر او می‌شوند مندز که تمام شب در حال فکر کردن و سیگار کشیدن و مشروب خوردن بود به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند حرف‌های سیا را قبول کند به همین خاطر در یک تماس سریع با سیا می‌گوید که عملیات را انجام می‌دهد و تلفن را قطع می‌کند. درآن طرف خط رئیس او بسیار عصبانی می‌شود و تلفن را می‌شکند. آمریکایی‌ها وارد فرودگاه می‌شوند و با اولین بازپرس که مدارک ورود آنها به ایران را پیدا نمی‌کند مواجه می‌شوند. آمریکایی‌ها بدون اینکه توضیح خاصی بدهند نامه وزارت فرهنگ را که نشان می‌دهد مندز می‌خواهد از ایران دیدن کند به مامور فرودگاه می‌دهد. مامور فرودگاه بدون پیدا کردن مدارک، آنها را از بازپرسی اول رد می‌کند. در بازپرسی دوم جوانی با ریش‌های بلند به آنها متذکر می‌شود که شاه رفته و آن دوران دیگر گذشته. یکی از آمریکایی‌ها که نقش کارگردان را دارد برای ایرانی‌ها درباره فیلم صحبت می‌کند و با نشان دادن فیلمنامه مصور فیلم و نشان دادن هواپیما و در آوردن صداهای مختلف توجه ایرانی‌ها را از مساله پیش رو منحرف می‌کند.جوان ایرانی پر ریش از آنها می‌خواهد فقط به زبان فارسی حرف بزنند به همین خاطر همان آمریکایی که قرار بود دو روز فقط در ایران بوده باشد شروع به فارسی صحبت کردن می‌کند که با اقبال فراوان کسی متوجه این موضوع نمی‌شود.در انتها ۶ نفر آمریکایی با هویت جعلی و گذرنامه کانادایی، از مرز قانونی ایران در فرودگاه مهرآباد خارج می‌شوند و با پرواز سوئیس ایر به اروپا می‌گریزند.در پایان، این اتفاق باعث دوستی نزدیک‌تر آمریکا با کانادا می‌شود. صادق قطب زاده کانادا را تهدید می‌کند که تقاص این عمل را پس می‌دهد اما در عمل نمی‌تواند کار خاصی انجام دهد. آمریکاهایی خوشحال از یک پیروزی دیگر در صحنه بین الملی می‌خواهند به مندز بالاترین نشان جاسوس آمریکا را بدهند اما چون مندز جاسوس است و نباید هویتش فاش شود در یک جلسه غیر علنی این نشان به او داده و سپس پس گرفته می‌شود و حدود ۲۰ سال بعد این نشان دوباره به مندس اهدا می‌شود. پایان فیلم با جمله‌ای همراه است که می‌گوید اگر دولت‌های جهان با هم متحد شوند می‌توانند در مقابل هرگونه خطرات ناشناخته و غیر قابل حل ایستادگی کنند و این پیروزی سند بزرگی بر این مدعا است.[۹]در این فیلم رفتار مردم ایران بعد از انقلاب بسیار وحشیانه و خصمانه نمایش داده می شود و در عوض مظلوم نمایی اغراق آمیزی در به تصویر کشیدن کارمندان سفارت آمریکا به کار برده شده است.

نقد فیلم:

«آرگو» برچسب «بر اساس داستان واقعی» را با افتخار بر خود نشان کرده است. و این جزو معدود دفعاتی است که این «شرح» برای درک بهتر یک فیلم مهم است. اغلب مواقع این برچسب بی معناست، اما وقتی اتفاقات تاریخی مثل واقعه ای که در این فیلم می بینیم، به صورت مستند در می آیند، حتی با این وجود که  تخیلات هم به آن اضافه شده، دادن عنوان زندگی واقعی می تواند مثل یک چاشنی و مزه در شیوه روایت داستان عمل کند. آرگو یک تریلر جاسوسی رضایت بخش است که در سال 1980 در ایران اتفاق می افتد. خیلی از عناصر فیلم برگرفته از اتفاقات واقعی است که به خاطر موضوعش بر اهمیتش افزوده شده است.

توسط کریس تریو نوشته شده و بر اساس مقاله ای است از جاشوا بیرمن در سال 2007 با نام:« فرار از تهران: چطور سیا با استفاده از یک فیلم تقلبی علمی تخیلی توانست آمریکایی ها را از تهران نجات دهد». و این مقاله مبنای این فیلم سینمایی قرار گرفت. فیلم، اتفاقات اصلی را از واقعیت گرفته است و به آن ها قالبی سینمایی داده است. تعلیق در فیلم با استفاده از چندین برش متقاطع در موقعیت های مختلف نشان می دهد که چطور همه چیز سر موقع در جای درست خود اتفاق می افتند. اگر چه که همه چیز در واقعیت سخت تر و شدید تر بوده، اما در فیلم هم صحنه های زیادی با این حس وجود دارد که به آن ها رنگ و لعاب سینمایی داده شده است. این ابتکار هالیوود است و برای بالا بردن آدرنالین خیلی خوب جواب می دهد. در 30 دقیقه پایانی آرگو با فشار و تنش وحشتناکی روبرو می شوید.

تا این جای کار بن افلک نشان داده است که کارش در کارگردانی بهتر از بازیگری است. نه اینکه بگویم او بازیگر بدی است. نه! اما پشت دوربین کارش فوق العاده است. آرگو به عنوان نمونه ای دیگر در فیلم هایی که استادانه ساخت شده اند، در کنار دیگر کارهای افلک به نام های «رفته عزیزم رفته» و «شهر» قرار می گیرد. در بین این سه فیلم آرگو کمترین محتوای احساسی را دارد (اگرچه به هیچ کدام از کاراکترها پرداخت خوبی نشده است با این وجود صحنه هایی گذرا برای نشان دادن اهمیت جایگاه خانواده نزد تونی مندز با بازی افلک وجود دارد). آرگو بزرگترین فیلم اوست که  بر مبنای روایت است. افلک تلاش زیادی کرده تا بتواند اینطور نشان دهد که آرگو در دهه 70 فیلمبرداری شده است. نه تنها تصویر فیلم از روی عمد دارای رگه ها و دانه هایی است بلکه حتی در شروع فیلم هم از لوگوی قدیمی برادران وارنر استفاده کرده است. بازسازی تهران در حدود سال 80 واقعاً استادانه انجام شده است (لوکیشن های فیلم در ترکیه بوده است). از فیلم های آرشیوی برای نشان دادن رئیس جمهور کارتر، شاه ایران و امام خمینی در داستان استفاده شده. فیلم های قدیمی از اخبار تد کاپل، فرانک رابینسون، مایک والاس و والتر کرانکیت باعث شده تا رنگ و بوی آن زمان به خوبی منتقل شود.

آرگو با بازسازی بسیار خوبی از تسخیر سفارت آمریکا در ایران توسط دانشجوهای مهاجم آغاز می شود. تاریخ 4 نوامبر سال 1979 است و دنیا در شرف تغییر است. به یک باره مردم عادی، ابتدا با تعداد کم بعد هم با ازدحام وارد سفارت می شوند و وقتی درها با فشار جمعیت باز می شود، کارمندان و دیپلمات های سفارت را می بینیم که با عجله درحال ریز کردن و آتش زدن اطلاعات مهم و کاغذها هستند. شش نفر از آن ها شامل باب آندرس (تیت داناوان)، لی شاتز (روری کوچرین)، مارک و کورا لیجک (کریستوفر دنهام و سلی دووال) و جو و کتی استافورد (اسکوت مک نیری و کری بیشه) فرار می کنند و به اقامتگاه سفیر کانادا کن تایلور (ویکتور گاربر) پناه می برند و برای مدت 90 روز در آنجا مخفی می شوند.

دولت آمریکا با کمک سازمان سیا تصمیم می گیرد که یک ماموریت نجات ترتیب دهد. در نیمه های ژانویه نگرانی ها افزایش پیدا می کند. آیا دیپلمات ها از ایران به صورت قاچاقی خارج شده اند؟ آیا دستگیر شده و در ملا عام اعدام شده اند؟ دولت کانادا هم نگران امنیت سفیر خود و کارکنان سفارت شده است و این خود فشار بیشتری را تحمیل می کند. مدیر سازمان سیا جک اودانل (برایان کرانستون) مامور خود تونی مندز (افلک) را احظار می کند. او متخصص خارج کردن نیرو ها از مناطق زیر کنترل دشمن است و باید برنامه ای را برای خارج کردن آن شش نفر از ایران طراحی کند. مشکل اینجاست که هیچ دلیل باور پذیری برای اینکه شش نفر آمریکایی در تهران با آن شرایط سیاسی پرسه بزنند وجود ندارد. نقشه مندز بی پروا و شجاعانه است. تونی با کمک چهره پرداز هالیوودی جان چمبرز (جان گودمن) و لستر سیگل تهیه کننده (آلن آرکین) یک کمپانی فیلم سازی تقلبی را برای ساخت یک فیلم علمی تخیلی ارزان قیمت به نام آرگو تاسیس می کند و همچنین یک داستان هم برای پوشش دادن امریکایی هایی که در تهران به دام افتاده اند، سر هم می کند. به این امید که بتواند آن ها را از گیت امنیتی فرودگاه عبور دهد و با پرواز سوییس از آنجا خارج کند. اما نقشه ای که روی کاغذ این قدر باور پذیر و ساده به نظر می رسد در عمل به ندرت درست جواب می دهد.

سبک قدم به قدم و زنده افلک در کارگردانی باعث شده تا آرگو کوتاه تر از زمان 120 دقیقه ای خود به نظر بیاید. فیلم به خودی خود و بدون متوسل شدن به تکنیک های استاندارد و کلیشه های معمولی که در تریلر های جاسوسی می بینیم، هیجان انگیز است. از شلیک گلوله و دعواهای بزن بزن یا انفجار خبری نیست. تمام تعلیق و هیجان فیلم فقط با این فکر که اگر شخصیت ها دستگیر شوند چه اتفاقی می افتد، شکل گرفته است. احساس خطر در تمامی لحظات فیلم وجود دارد. افلک با کات زدن های گاه و بی گاه به هالیوود یعنی جایی که چامبرز و سیگل لحظات شادی را رقم می زنند، در احساس نگرانی و تنش در فیلم وقفه ایجاد می کند. (صحنه پایانی حضور چامبرز و سیگل بنای اولیه ای برای لحظه اوج داستان است).

بیشتر مواقع، افلک از بازیگران کمتر شناخته شده برای نقش های اصلی خود استفاده می کند. از آنجایی که فیلم بر اساس واقعیت است، این کارش تاثیر خوبی داشته است. افلک با آن موهای بلند و ژولیده و یک ریش، تقریباً غیر قابل شناسایی است. اجرای او به طور مرموزی بی کلام است و کاراکتر او احساسات خیلی کمی از خود نشان می دهد. اگر شخصی با هوش و زیرکی کمتری در این ماموریت فرستاده می شد احتمالاً تحت تاثیر شرایط قرار می گرفت. نقش های مکمل عالی هستند. برایان کرانستون به عنوان رئیس تقلبی مندز صحنه های فوق العاده ای را رقم می زند و اجرای دو نفره گودمن و آرکین این فکر را به ذهن ما می آورد که نکند آن ها قبلاً با هم در یک کمدی موقعیت بازی کرده اند.

در مورد درجه ای که انجمن سینمایی آمریکا به این فیلم داده است باید بگویم که آرگو فقط به این دلیل درجه R گرفته که از لغت «لعنتی» به دفعات و مثل یک تکیه کلام در فیلم استفاده می شود. فیلم ملایم است و نسبتاً هیچ بی حرمتی و اهانتی در آن وجود ندارد و هیچ چیزش برای نوجوانان هم نامناسب نیست. اما به خاطر عقاید قدیمی انجمن سینمایی آمریکا هر کس که زیر 17 سال دارد و می خواهد آرگو را تماشا کند، بهتر است بلیت فیلم دیگری را بخرد و یواشکی وارد سالن نمایش دهنده آرگو شود! به افتخار فیلم سازان آرگو که سازش نکردند و با چند کات کوچک نخواستند درجه پی جی 13 را بگیرند. شرم باد بر انجمن سینمای آمریکا به خاطر اینکه انعطاف پذیر نیست.

آرگو عناصر فراوانی دارد که می تواند آن را به یک مدعی اسکار تبدیل کند. داستان فیلم بسیار رضایت بخش است و تماشاچیان را تا انتهای خط، سر جایشان می نشاند و چیزهای خوبی هم به آن ها نشان می دهد. بر اساس اتفاقات واقعی است. با مهارت و متد خاصی توسط کارگردان و بازیگر تحسین برانگیزی ساخته شده است و در باز سازی آن دوره تاریخی، بی عیب و نقص عمل کرده است. خیلی از فیلم ها ما را به دهه 70 و 80 باز می گرداند، اما تعداد کمی از آن ها با چنین قدرتی و به این خوبی ساخته شده اند. آرگو یک فیلم خوب است. حتی بیشتر از آن، یک فیلم هوشمندانه خوب است. یک چیز دوست داشتنی و خوشمزه در روزهای ابتدایی جشن سینماست.

افزودن دیدگاه جدید