روزهای کسل کم عمق نقدی به نمایش روزهای بی باران

چکیده: در نمایش " روزهای بی باران " بیش از هر رویکرد اجتماعی با رویدادی فردی و وجودی روبرو هستیم، رویدادهایی که آن قدر تعیین کننده اند که اساسا ساحت وجود یآدمی را می سازند
روزهای کسل کم عمق نقدی به نمایش روزهای بی باران

سعید صالحیان

 

    نمایش روزهای بی باران به نویسندگی و کارگردانی امین بهروزی در روز سوم جشنواره فجر در تماشاخانه چهارسو روی صحنه رفت.

    برای بررسی مد در یک جامعه نباید چندان نگاهمان را به ظواهر قضیه بدوزیم و سراغ مد را در پوشش و خورد و خوراک و دیگر امور روزمره بگیریم. مد با همه نکاتی که دارد بدون تردید اگر پای به ساحت اندیشه و هنر بگذارد به هیچ عنوان امری قابل دفاع نیست و بیشتر بازگو کننده غیاب هنر و اندیشه ای تاثیرگذار در یک ساحت فرهنگی است. در حقیقت مد از این منظر چیزی نیست جز تکرار طوطی وار آنچه بارها و بارها گفته می شود بدون این که حتی درک درستی از این نگاه ها و سویه های تکراری وجود داشته باشد.

    نمایش روز های بی باران امین بهروزی را هم باید در زمره همین " مدها " قرار داد. مد افسردگی که امروز بیش از هر چیز به جای امری هنری تبدیل به کالایی برای تولید تئاتر و سینماشده است. بدون شک چنین رویکردی در مورد جامعه ای که با مشکلات عدیده دست و پنجه نرم می کند و افرادی که به دلایل شرایط اجتماعی و فرهنگی دچار نوعی چالش هویتی هستند پر بیراه نیست و اساسا می توان با قاطعیت یکی از کارکردهای مهم هنر را همین بررسی و تعمق در شرایط فردی و اجتماعی دانست ولی آن چه نقطه ضعف چنین آثاری است این است که هیچ نگاه خلاقانه ای در این آثار دیده نمی شود و بیشتر با شعارهایی مواجهیم که به جای نگاه عمیق هنری به رویدادهای فردی و اجتماعی پیرامون، تنها تکرار مکررگزاره هایی از پیش تعیین شده است.

     

   در نمایش " روزهای بی باران " بیش از هر رویکرد اجتماعی با رویدادی فردی و وجودی روبرو هستیم، رویدادهایی که آن قدر تعیین کننده اند که اساسا ساحت وجود یآدمی را می سازند. عشق، دوستی، مرگ ، انتخاب، حافظه، هویت، دیگری، تنهایی، زیستن و غیره و غیره. واقعا تکلیف مخاطب با چنین نمایشی که چنین مفاهیمی را مثل آب خوردن بذل و بخشش می کند بدون این که بتواند درک عمیق و درستی از هر یک داشته باشد چیست؟

    در  اثر امین بهروزی همه چیز لایه ای از سطحی ترین و ظاهری ترین شکل خود را دارد؛ عشق بیشتر در حد یک شوخی باقی می ماند؛ به جز دیالوگ هایی که آنها نیز به هیچ عنوان کمکی به پرداخت شرایطی عاشقانه میان شبنم و پوریا نمی کنند، اصولا با موقعیت و فضایی روبرو نیستیم که این عشق بتواند باورپذیر گردد. چند دیالوگ بی رمقو ناتوان که نمی توانند موقعیت اضطرار ی شخصیت ها را به خوبی نشان دهند همه چیزی استقرار است از تقابیل اضطراب آلود و بحران زای عشق و مرگ ببینیم.  شخصیت های نمایش بیشتر آمده اند چند دیالوگ از پیش تعیین شده را بگویند و بروند بدون این که هیچ ترسیمی از سایه ترسناک مرگ بر سر عشقی چندین ساله در این موقعیت ها وجود داشته باشد.

    یا همان مساله انتخاب که به معنای عام آن شکل دهنده وجود آدمی است اساسا هیچ چالش بنیادینی را ایجاد نمی کند دست طلب کارگردان به سوی تماشاگران برای این که از آنها پرسیده شود درر این موقعیت چکار می کردین بیش از این که روشی خلاقانه باشد ناشی از استیصال نمایش نامه در طرح موقعیت دردناک انتخاب است. در واقع در چنین وضعیتی مساله انتخاب چنان لوث می شود که دیالوگ های بعدی قرار است به هر زحمتی شده با گفتن تعدادی جمله نوستالژیک و خوش آب رنگ روی آن را بپوشانند.

    اما شاید یکی از ضعیف ترین نقاط نماش همین بحران هویت باشد. " روزهای بی باران " تلاش دارد که این بحران هویت را از مهاجرت گرفته تا از دست دادن حافظه به نحوی نقطه ثقل نگاهش کند ولی قادر نیست  این سوال را عمیق کند که اصلا  " من " بودن هریک از ما به چیست و چگونه است. این که کیستیم و چیستیم سوالی بنیادین است که عمق مواجهه ما با خود وشناخت ما نسبت به خودمان را رقم می زند و دقیقا از همین روی نیز هست که سوالی تعین بخش و تعیین کننده است. یک اثر هنری زمانی می تواند به یک اثر قابل قبول تبدیل شود که سوال ها را عمق ببخشد و نگاهی تازه و خلاقانه به آنها بیاندازد کاری که نمایش " روزهای باران "نمی تواند از پس آن برآید.

    هر مواجهه ای که با هویتدر اثر مطرح می شود سطحی و گذراست؛ چه روبرویی پوریا با انتخاب میان مرگ و زندگی و چه انتخاب مهرداد ( شخصیت اصلی نمایش و به نوعی راوی آن ) برای مهاجرت یا مانده در ایران و چه خواهر مهردا که مشخص نیست از چه روی چنین زندگی ای را برگزیده است و بیشتر برای کارهی خود چند دلیل و نکته مبهم و تکراری را مطرح می کند.

    در واقع تمامی این سوالاتی چیزی جز وسیله ای که کارگردان/ نویسنده، نکات صرفا ذهنی خود را، که بیش از هر چیز رنگ و بویی از مدزدگی دارند، مطرح کند نیستند؛ نکات و زمینه های که به گونه آزاردهنده نمی توانند تبدیل به اثری هنری و نمایشی شوند و صرفا در حد  یک سری ادعاها و نگاه های روشنفکرمآبانه و خالی از عمق و غنا باقی می مانند.

 

 

افزودن دیدگاه جدید