نگاهی به نمایش شبی بیرون از خانه

چکیده: به نظر در ترسیم چنین وضعیتی که طی آن نمایش ویژگی ای موقعیت محور دارد بازی بازیگران به خصوص نقش اول نمایش تاثیری بسزا و کانونی دارد. فرد به تنهایی در موقعیتی قرار می گیرد که همه چیز دست به دست آماده نابودی اوست و وضعیت جانکاهش برای راهی و نجات.
نگاهی به نمایش شبی بیرون از خانه

سعید صالحیان

   شبی بیرون از خانه ای نمایشی است از فرید قادرپناه و رامین معصومیان که در جشنواره فجر در  سالن استاد جمشید مشایخی به روی صحنه رفت.

   فرید قادرپناه و رامین معصومیان در تجربه کارگردانی مشترک شان نشان داده اند که چه از نظر فرم و چه از لحاظ مضمون به دنبال تجربه بازنمودن موقعیت فرد در برابر ساختاری از جامعه هستند که بر فرد سلطه می یابد و او را به ورطه نابودی می کشاند. هر دو نمایش آوریل 1912 و شبی بیرون از خانه در واقع تصویر و ترسیمی است از بازنمودن چنین موقعیتی؛ ساختار قدرت و سلطه جویی هایش و فردی که در برابر چنین ساختاری چاره ای جز شکست ندارد.

 

   در نمایش " شبی بیرون از خانه " چنین فضا و موقعیتی در مهمانی جناب کینگ (نامی که خود گویاست ) رخ می دهد. فضای مهمانی بیش از هر چیز بازگو کننده فضای شهری است که حلقه قدرت، آن چه بیرون از خود باشد را تحت سلطه می گیرد و نابود می کند؛ فضایی تاریک و قبرستانی که بازگو کننده موقعیتی تقدیرگرایانه است ، تقدیری که مرگ و تاریکی وجهه های آشکارکننده آنند. از این روی در نمایش با اضطراب و ترسی وجودی روبروییم که به گونه ای اساسی مولفه مهم آثار هارولد پینتر نیز هست. در آثار پینتر همین تاکید دلهره آور را می توانیم از طریق نوعی غیاب دنبال کنیم ، گویی عنصری تعیین کننده و نهایی دچار غیابی اساسی و بی پایان است؛ امری بازنگشتنی که همه چیز را با غیاب خویش در هاله ای از ابهام و عدم معنا فروبرده است.

    در همین راستا می بینیم که در نمایش زمان متوقف شده و همه چیز به نحوی در یک فراگرد دورانی قرار گرفته است؛ آغاز نمایش به نوعی پایان آن نیز هست و در چارچوب همین رویکرد نیز در اثر با مقوله " تکرار " روبروییم. آن چه از این طریق روی می دهد تکرار موقعیت هایی است که همه چیز را به ساختارهایی از پیش تعیین شده گره می زند؛ جملات بارها و بارها تکرار می شوند و موقعیت ها و شخصیت ها بیشتر یادآور فضایی مکانیکی و سرد و یخ زده اند، همه چیز ازروح انسانی خویش تهی شده و مرگ را عیان کرده است. از همین روی نیز هست که شخصیت اصلی در چنبره چنین وضعیتی گرفتار می شود؛ او از درون خود تهی و سرکوب شده به نظر می آید و قدرت مقاومتی در خود احساس نمی کند. همه چیز در فضایی کافکایی علیه اوست. او نیز همچون شخصیت رمان محاکمه در فضایی تو در توی یاس آوری اسیر است که بی آن که مرتکب گناهی شده بود محکومبه نابودی است.

   اما نکته مهمی که می توان درباره نمایش شبی بیرون از خانه گفت این است که به نظر در ترسیم چنین وضعیتی که طی آن نمایش ویژگی ای موقعیت محور دارد بازی بازیگران به خصوص نقش اول نمایش تاثیری بسزا و کانونی دارد. فرد به تنهایی در موقعیتی قرار می گیرد که همه چیز دست به دست آماده نابودی اوست و وضعیت جانکاهش برای راهی و نجات.

 نمایش به عنوان امری هنری تنها مفاهیم نیست، بلکه فراتر از آن به چیزی سروکار داریم که به خودی خود به گونه ای دقیق در قالب مفاهیم و کلمات درنمی آید و از همین منظر نیز هست که ما در یک اثر هنری (در این جا نمایش ) با اموری مواجهیم که می توانیم آنها را اساسا هنری بنامیم. خلاء قابل توجهی  که در نمایش احساس می شود این است که در مورد شخصیت کانونی نمایش با بازی ای روبرو نیستیم که بتواند این موقعیت این شخصیت را به خوبی نمایش دهد و البته ترسیم و پرداخت موقعیت ها نیز قدرت و قوت قابل توجهی ندارد که بتوان ساختار فرمیک اثر را از درون آن بیرون آورد و با توجه به همین نکات می توان گفت " شبی بیرون از خانه " در ایجاد موقعیت های خود آن چنان که باید و شاید نمی تواند موفق عمل نماید.

افزودن دیدگاه جدید