نقدی به نمایش طوفان

چکیده: نمایش " طوفان " موضوعی قابل توجه دارد؛ بیمارانی روانی یک آسایشگاه که قرار است نمایشی را اجرا کنند که کارگردان آن یکی از بیماران روانی همان آسایشگاه است که از شدت علاقه به تئاتر به این حال و روز افتاده است ولی متاسفانه هر چه از کار بیشتر می گذرد نشانی از قدرت و خلاقیتی که می شد از موضوع نمایش انتظار داشت، دیده نمی شود
نقدی به نمایش طوفان

سعید صالحیان

    نمایش طوفان یکی از آثار صحنه ای بخش به علاوه (+) جشنواره سی و چهارم تئاتر فجر است که بر اساس نمایشنامه ویلیام شکسپیر و به کارگردانی مشترک اصغر نوری از ایران و کریستوف مرشیان از فرانسه در تماشاخانه باران به روی صحنه رفت.

    وقتی با اسم نمایش " طوفان " به کارگردانی و بازی های مشترک ایرانی و فرانسوی برخورد می کنی شاید در بدو امر انتظار نمایش تا حدی شاخص و قابل توجهی را داشته باشی ولی هنگامی که از تماشاخانه باران بیرون می آیی چندان از این حال و هوا خبری نیست.

    نمایش " طوفان " موضوعی قابل توجه دارد؛ بیمارانی روانی یک آسایشگاه که قرار است نمایشی را اجرا کنند که کارگردان آن یکی از بیماران روانی همان آسایشگاه است که از شدت علاقه به تئاتر به این حال و روز افتاده است ولی متاسفانه هر چه از کار بیشتر می گذرد نشانی از قدرت و خلاقیتی که می شد از موضوع نمایش انتظار داشت، دیده نمی شود. در واقع نه بازی ها و نه میزانسن هیچ کدام هماهنگی و متانت حتی یک اثر متوسط را هم ندارند. به طور کلی در نمایش با میزانسن و پرداخت دکوری مواجهیم که به هیچ روی قادر نیست وضعیت بیمارانی را که در یک آسایشگاه روانی مشغول اجرای نمایش هستند را به تصویر کشد. همه چیز در واقع رنگ و بوی تصنعی دارد و تنها چیزی که در این نمایش و نوع روابط افراد در آن به هیچ روی نمی توان مشاهده نمود همین ایجاد فضای یک آسایشگاه روانی است. در واقع اگر در ابتدای نمایش چنین فضایی معرفی نمی شد و اتفاقاتی که قرار است در آن روی دهد تشریح نمی گشت شاید فهم آنجه قرار است نمایش به مخاطب منتقل نماید چندان به راحتی میسر نبود.

    شخصیت های نمایش و نوع روابط و تقابلشان با یکدیگر نیز بسیار سطحی و ناکارآمد است. در حالی که موضوع در هم تنیدگی نمایش و جنون و نوع جهانی که می سازد می تواند به خودی خود موضوع تاثیرگذاری برای ساختن نگره ای باشد که بسیاری از امور (مثل قدرت و خیانت و عشق که در این نمایش نیز مطرح می شوند) را از زاویه ای متفاوت با نگاه متعارف و مرسوم می نگرد و برمی سازد، نمایش طوفان به راحتی با پرداخت ضعیف و بی رمق خود از شخصیت ها و روابط و موقعیت های اثر به راحتی از کنار چنین زاویه دید ونگره ای عبور می کند و آنها را ناتمام و سطحی به حال خود رها می نماید و مفاهیمی که می توانستند در سطحی موثرتر مطرح شوند از دست می روند.

   به واقع به جای این که محیط آسایشگاه روانی فضایی برای درهم تنیدگی نمایشی که بازی می شود و اتفاقاتی که در آسایشگاه می افتد باشد، صرفا زمینه و بستری است که رویدادهایی به سطحی ترین شکل آن تعریف شود در حالی که به طور کلی محیط خاص آسایشگاه که به خودی خود ایجاد کننده موقعیت ها و فضایی متفاوت است که می تواند بار نمایشی قابل توجهی داشته باشد نادیده گرفته می شود. کارگردانی نه چندان قدرتمند و بازی های تا حدودی ناهماهنگ و غیرهم سطح نیز می توانند به ایجاد چنین فضای منفی و یخ زده ای کمک کنند. به همین سبب به نظر می آید نمایش "طوفان" با موفقیت چندانی روبرو نیست و نمی تواند انتظارات مخاطبان و علاقمندان خاص تئاتر را برآورده نماید.

افزودن دیدگاه جدید