نقد و تحلیل فیلم سکوت (Silence )

فیلم سکوت، بیش از هر چیز یادآور نمونه‌ی وطنی‌اش، رنگ خدای مجید مجیدی است، هرچند که به هر حال امضای خشن اسکورسیزی را پای خود دارد که حال و هوای دیگری به آن بخشیده است و درام را با تهدید‌های بیرونی نیز گره زده است.

Silence (2016)

نویسنده و کارگردان: مارتین اسکورسیزی

بر اساس رمانی از: شوساکو اندی

 

کمی از داستان:

داستان در زمانی می گذرد که دولت ژاپن مسیحیان را مجبور به بازگشت از دین خود می کند و کسانی را که مقاومت می کنند شکنجه کرده و به روش‌های فجیعی به قتل می‌رساند. در این دوران خبر ارتداد یک کشیش بزرگ به کلیسا می رسد. دو کشیش جوان برای اثبات کذب این خبر راهی ژاپن می شوند. در آنجا مسیحیانی را می بیند که در خفا زندگی می کنند. این دو کشیش در آنجا مخفیانه به تبلیغ و ترویج مسیحیت مشغول می شوند و از طرف دیگر دولت روبه روز مسیحیان و کشیش های بیشتری را دستگیر می کند...

 

«روی خدایت پا بگذار!»

فیلم سکوت، بیش از هر چیز یادآور نمونه‌ی وطنی‌اش، رنگ خدای مجید مجیدی است، هرچند که به هر حال امضای خشن اسکورسیزی را پای خود دارد که حال و هوای دیگری به آن بخشیده است و درام را با تهدید‌های بیرونی نیز گره زده است.

مارتین اسکورسیزی فیلم‌ساز شهیری است که مخاطبین سینما، به خوبی او را می‌شناسند و هر بار برای فیلم‌هایش انتظار می‌کشند. اما این‌بار، برخلاف همیشه «سکوت» در سکوت ساخته و اکران شد، و پس از آن نیز نتوانست در فصل جشنواره‌ها سر و صدایی به پا کند و موفقیتی برای سازندگانش به ارمغان بیاورد. اما هم‌چنان می‌توان دغدغه‌های اسکورسیزی را به عنوان مولف، در فیلم اقتباسی‌اش مشاهده کرد و تا حدودی از آن‌ها لذت هم برد.

داستان فیلم از جایی آغاز می‌شود که دو راهب جوان مسیحی، به دنبال خبر ارتداد استادشان، راهی ژاپن می‌شوند تا او را بیابند. و در ژاپن با افرادی رو به رو می‌شوند که از دین بودا برگشته و به مسیح ایمان آورده و مخفیانه زندگی می‌کنند تا از شکنجه‌ها و اعدام‌های فجیع حکومت بودایی ژاپن در امان باشند. با ورود دو کشیش جوان، سخت‌گیری برای پیدا کردن آن‌دو، بیش‌تر می‌شود. تا جایی که نه تنها استاد خویش را نمی‌یابند، بلکه به جایی می‌رسند که در چنگال حکومت باید تصمیم بگیرند که تحت شکنجه و تفتیش عقاید مرتد شوند و بر روی تصویر خدایشان «پا بگذارند»، و اعتقاد خود و مردم اطرافشان را به چالش بکشند؟ یا این‌که در قبال ایمان خود، شکنجه و اعدام مردمی معتقد و سخت‌دین را تماشا کنند؟ در این نقطه است که کشیش جوان، به دنبال شنیدن ندایی از سوی خداوند، گوش تیز می‌کند، تا بلکه سختی‌ها برایش آسان‌تر شود. اما خدا «سکوت» کرده است!

به تصویر کشیدن تراژدی درونی، و روانشناسانه‌ای که پایه و اساسش بر اعتقاد و دین وابسته است، کاری است سخت که اسکورسیزی با آن بیگانه نیست. قبلن در فیلم‌هایی چون «آخرین وسوسه‌های مسیح» و «کُندن» به شیوه‌های هالیوودی به آن پرداخته و این بار کمی شرقی‌تر و اروپایی‌تر تجربه‌اش کرده است. کارگردان تلاش کرده تا با ایجاد تصاویر عظیم، ساکت و ساکن از جلوه‌های طبیعی، و ریتم و تمپوی کش‌دار در اکثر صحنه‌های فیلم – حتا در صحنه‌های پر تنش اعدام‌های خشونت‌بار – حس «سکوت» را در مخاطب خود ایجاد کند، و با همین سکوت و مهلت فکری که به مخاطب می‌دهد، ناگفته‌هایش را منتقل کند. این حرکت در فرم، هر چند با محتوا نیز سازگار است و سکوت خدا را تشدید می‌کند، اما می‌توان گفت که همان‌قدر که موفق بوده است، تا حدودی به شکست نیز نزدیک شده است. چرا که مخاطب عام خود را از دست داده است.

دو سوم ابتدایی بسیار جذاب‌تر از یک سوم پایانی است، و می‌توان از بازی با صدا و سکوت در «سکوت» لذت برد. بازی‌ اندرو گارفیلد در نقش کشیش جوان، و لیام نیسون در نقش کوتاهش مثال زدنی است. فیلم در تدوین و کات‌های تداومی کمی مشکل دارد؛ گاهی خطاهای تداومی‌اش به چشم می‌آیند و واکنش‌های مناسب تصویری را شاهد نیستیم.

اگرچه فیلم در ابتدا موفق می‌شود مخاطب خود را به فکر فرو ببرد، اما در ادامه به این تفکر و ارتباط بین فیلم و مخاطب را، با خطاهای مختلف برش می‌دهد و در پایان‌بندی رضایت به بار نمی‌آورد. ای کاش تنها داستان کمی بیش‌تر بود، تا حوصله کمتر سر می‌رفت و می‌شد از لحظات ناب دینی، نهایت رضایت را داشت.

احمد نوری

افزودن دیدگاه جدید