تحلیل و بررسی سینمای دینی در آثار ابراهیم حاتمی‌کیا (بخش اول)

در این پژوهش سعی شده است به کلیت برخی از مفاهیم دینی ارائه شده در آثار منتخب ابراهیم حاتمی‌کیا پرداخته شود

هادی جهانگشای

مقدمه

قبل از آغازِ بررسی نشانه‌های سینمای دینی در آثار ابراهیم حاتمی‌کیا بهتر است به معنای مشترک درباره تعریف این واژه برسیم. بدیهی است در این نوشتار سینمای دینی را سبکی مستقل فرض نکردیم، بلکه مراد از سینمای دینی در این نوشتار، انتخاب، استفاده‌ و به تصویر کشیدن مولفه‌های دینی است که کارگردان آن‌ها را در اثر تولید شده خود به‌صورت آگاهانه یا غیرآگاهانه قرار داده است. اگر مجموعه ارزش‌های اخلاقی مرسوم و تثبیت شده در جامعه بشری‌ امروز را، بخشی از میراث معنوی آموزه‌های دینی تلقی کنیم، بالطبع باید به این نتیجه برسیم که بخش بزرگی از روند تولید سینمای جهان، سینمای‌ دینی است. بدین‌معنا که اگر سینمایی، مروج «فداکاری»، «تعهد»، «مبارزه با ظلم»، «عشق به کودک»، «عشق به جامعه»، «عشق به میهن» و یا هر ارزش دینی باشد، سینمای دینی است. در این نوع نگاه بسیاری از فیلم‌های سینمائی دینی محسوب خواهند شد؛ زیرا هرکدام از این‌ فیلمها، سخن و دفاع از ارزشهای گفته شده را دارند و پایه و اساس پویایی و پیشروی داستان را تشکیل داده‌اند.

در این پژوهش سعی شده است به کلیت برخی از مفاهیم دینی ارائه شده در آثار منتخب ابراهیم حاتمی‌کیا پرداخته شود؛ استفاده از دیالوگ‌ها و تحلیل گفتمان آن‌ها و نشانه‌شناسی از روش‌هایی بود که به‌وسیله آن‌ها به سینمای دینی این کارگردان پی برده و آن‎ها را بیان کرده‌ایم. آشکار است که باید اصول و مبانی هر یک از این روش‌ها باید به صورت مفصل بحث می‌شد اما به دلیل اختصار به همین مقدار بسنده شده است.

فیلم‌های «دیده‌بان»، «مهاجر»، «از کرخه تا راین»، «بوی پیراهن یوسف»، «آژانس شیشه‌ای»، «روبان قرمز»، «ارتفاع پست» و «بادیگارد» در این نوشتار مطالعه و تحلیل شده است. در نهایت در آثار این کارگردان با استخراج مولفه‌هایی که در برخی از نمونه‌ها تکرار شده است با در کنار هم قرار دادن این مصادیق و تحلیل آن‌ها به خوانشی از سینمای دینی ابراهیم حاتمی‌کیا با توجه به آثارش، رسیده‌ایم.

بررسی مصادیق

سینمای اشراقی

اشراق در لغت به معنای درخشیدن و روشن شدن،[1] نور دادن و طلوع کردن است. با اشراق هر چیزی نورانی می‌شود. نورانی کننده مانند نور خورشید است که همان حقیقت باشد. سهرودی اشراق را عبارت از ظهور انوار عقلی و درخشش و رسیدن آن‌ها روان‌های کمال‌یافته و وارسته می‌داند. کلمه شرق همواره به جایی گفته می‌شود که سرچشمه تابش نور است.[2] به باور برخی شهید آوینی واژه سینمای اشراقی را فی‌البداهه و به‌گونه‌ای مکاشفه‌آمیز برای نوعی از سینما انتخاب کرده است. این سینما در حقیقت بیانگر نوعی از شهود حقیقت است.[3]

مرتضی آوینی از مفهوم سینمای اشراقی نوعی سینمای شهودی را استنباط کرد. وی در آثار خود به این نکته اشاره کرده بود که هنگامی که هنرمند از میان حجاب خود برمی‌خیزد و آن‌ها را کنار می‌زند، به شهود و دریافت حقیقت می‌رسد، اینجاست که هنرمند می‌تواند درست نگاه کند و درست ببیند. از دیدگاه آوینی، تجربه اشراقی این است که انسان چنان به حقیقت نزدیک شود که حجاب نفس از میان رود و دیگر میان من هنرمند و عالَم، هیچ حجاب و مانعی برای فهم وجود نداشته باشد. درواقع این روش فیلم سازی پیش از آنکه به توان و تکنیک سینمایی فیلم ساز وابسته باشد، به ادراک و برداشت هنرمند از حقیقتِ موضوع و نسبتی که فیلم‌ساز با حقیقت برقرار می کند، برمی‌گردد.[4]

در سینمای اشراقی حجابی بین سینما و مخاطب نمی‌ماند. حاتمی‌کیا در «از کرخه تا راین» اشراقی بودن سینما به‌ویژه سنمای خودش را به خوبی نشان داده است. در این فیلم سعید که برای مداوای چشمانش که در جنگ از دست داده است به آلمان می‎رود. سعید در بیمارستان بعد از عمل سوی چشمان خود را به دست می‌آورد. لیلا خواهر سعید، درباره روزهایی رحلت امام خمینی صحبت می‌کند؛ سعید از خواهرش درخواست می‌کند تا فیلم مراسم رحلت امام را برایش نشان دهد. در روایت دوربین حاتمی‎کیا، سعید از همان ابتدا وقتی صحنه‌های بیماری امام و بستری شدن ایشان را در بیمارستان می‌بیند، تحت تاثیر قرار می‌گیرد. سعید وقتی صحنه‌های ضبط شده تشییع جنازه امام را می‌بیند حالش به شدت منقلب شده و گریه می‌کند. روایت حاتمی‌کیا حجاب زمان و مکان را کنار می‌زند. سعید بعد از سال‌ها، وقتی در صفحه تلویزیون تابوت امام را بر دستان مردم می‌بیند ناخودآگاه دستش را به سمت تابوت دراز کرده و سعی می‎کند مانند افرادی که در این صحنه هستند در مراسم شرکت کند. سعید آن‌قدر این صحنه را باور کرده و با آن ارتباط برقرار کرده و خود را در آن اجتماع بزرگ می‎بیند که از خود بیخود شده و روی زمین می‌افتد. در این روایت سعید همانند این نشان داده می‌شود که در تشییع جنازه امام حضور دارد و این تصویرها دیگر از تصویر بودن خارج شده و برای سعیدها حقیقت پیدا کرده است. در این صحنه سعید با این تصویر زندگی می‌کند و می‌خواهد با بغل کردن تلویزیون، تابوت امام را در بغل بگیرد.

کارگردان با انتخاب این روایت، در کشور آلمان می‌گوید سینما می‌تواند حس‌های دینی همانند دوست داشتن، عشق ورزیدن را علاوه بر اینکه در مخاطب ایجاد می‌کند، همان حس را به او انتقال می‌دهد، همانطور که در این تصویرگری، مفهوم مهر و محبت شدت عاشق بودن سعید نسبت به امام نشان داده می‌شود. در حقیقت این سینما است که از مجاز و اعتبار به حقیقت و از دنیای تصویر به دنیای واقعیت سیر می‌کند. نکته کلیدی انجاست که مخاطب و یا به تعبیر دقیق‌تر برخی از مخاطبان با دیدن این تصاویر با آن ارتباط برقرار کرده و همان حس سعید را برای خود بازآفرینی می‌کنند. در حقیقت اصل تحقق سینمای اشراقی در این مرحله بازتولید می‌شود. در این صورت است که سینما می‌شود تربیت کننده و انسان‌ساز، سینما می‌شود دانشگاه و درس آموز.

تواضع و فروتنی

تواضع از فضیلت‌های اخلاقی است که در قرآن، حدیث و متون اخلاقی و عرفانی بر آن تأکید شده است. این واژه در اخلاق دینی مسلمانان جایگاه ویژه‌ای دارد که آن را از حد و اندازه صرف فضیلت ممدوح فرا‌تر می‌برد. متون دینی سرشار از نمونه‌های اخلاقی تواضع است و بسیاری از بزرگان دین، به این صفت ستوده شده‌اند.

تواضع در اخلاق دینی جایگاه ویژه‌ای دارد که آن را از فضیلت ممدوح بی‌آمیغ، فرا‌تر می‌برد. این معنا را با عنایت به اهمیت تواضع در قرآن و مقابله صریح آیات قرآنی با تکبر و گردنکشی جاهلی می‌توان دریافت. به روزگار جاهلیت، تواضع و فروتنی از فضائل انسان‌های شریف به شمار نمی‌آمد و حتی‌گاه عرب جاهلی تا آنجا پرستش بت‌ها را پسندیده می‌دانست که تعارضی با غرور وی نداشت.[5] در مقابل، آنچه از آموزه‌های قرآنی به دست می‌آید، نفی قاطع هرگونه کبرورزی نسبت به خداوند و سپس انسانهای دیگر است. با عنایت به این امر و نیز با توجه به این مطلب که قرآن کریم از صفات اصلی اقوام بی‌ایمان را کبرورزی و گردنکشی آنان می‌داند،[6] نتیجه گرفته می‌شود تواضع که ضد تکبر است، با ایمان ارتباطی وثیق دارد و یکی از مؤلفه‌های اصلی ایمان است.[7]

علاوه بر آیات بسیاری در سیره پیامبر (ص) روایات متعددی از تواضع ایشان نقل شده، از جمله اشاره شده است که تواضع نزد پیامبر (ص) از دوره کودکی محبوب بود و برای تواضع در برابر خداوند، همچون بندگان (بدون تکیه زدن بر جایی) می‌نشست و همچون بندگان غذا می‌خورد.[8] در باره تواضع امامان شیعه نیز گزارش‌های فراوانی موجود است. درباره این ویژگی روایت‌های بسیاری از امامان شیعه نقل شده است.

از نشانه های تواضع این است که انسان در برابر مردم، خوش رو، خوش برخورد است و هنگام معاشرت و جدا شدن از آنها، با روی باز و دل پذیر روبه رو یا جدا می شود و جداییش محبت آمیز است، نه از روی بی اعتنایی که موجب کینه و کدورت شده و از نشانه های خصلت زشت تکبر و خود شیفتگی است.

پرداختن به تواضع و فروتنی در آثار حاتمی‌کیا بسیار دیده می‌شود؛ وی به شکل‌های مختلف به این ویژگی اخلاقی پرداخته است. در «دیده‌بان» حاجی (فرمانده) وقتی برای خوردن ناهار به داخل سنگر وارد می‌شود، خودش سفره ساده ناهار را بر روی زمین پهن می‌کند. نان خشک و آب غذای سفره‌ سنگر فرماندهی است. کارگردان سعی دارد بی‌آلایش بودن رزمندگان را این‌گونه به تصویر بکشد. در این سکانس فرمانده با آقا اسماعیل (امدادگر) و دیده‌بانی که تازه به آن‌ها پیوسته است هم‌سفره می‌شود. فرمانده خود را از دیگر همرزمان جدا نکرده و با آن‌ها در یک سنگر زندگی می‌کند. حاجی متواضعانه با دیده‌بان صحبت می‌کند و از سختی راه می‌پرسد. در این صحنه فرمانده تا زمانی که هم‌سنگرانش شروع به خوردن غذا نکرده‌اند، خودش لب به غذا نمی‌رند.

در همین سکانس وقتی نوجوان بی‌سیم‌چی به داخل سنگر می‌آید، از انتقال قاسم به بیمارستان خبر می‌دهد؛ این نوجوان بعد از سلام و احوال‌پرسی با دیده‌بان و شوخی کلامی با فرمانده‌اش، خم‌شده و از سفره، تکه نان خشک را به دهان خود می‌گذارد. صحنه به‌گونه‌ای نمایش داده می‌شود که اوج ارتباط عاطفی و صمیمی این نوجوان با فرمانده خود نشان داده می‌شود؛ رابطه صمیمی که برگرفته از فروتنی فرمانده است. جالب‌تر زمانی است که حاجی بدون خوردن تکه نانی از سر سفره بلند می‌شود تا به کارهایش برسد. فرمانده وقتی نقشه عملیات را برای هم‌رزمان خود می‌گوید، برای بیان نظر خود، از واژه حقیر استفاده می‌کند. استفاده از این نوع ادبیات توسط فرمانده نیز نشانه‌هایی از این تواضع و فروتنی می‌تواند باشد.

شکلی از فروتنی را که در دیده‌بان دیده‌ بودیم، در «بادیگارد» نیز همان شکل را می توان دید. حیدر ذبیحی فرمانده جبهه‌های جنگ، هم‌رزم پدر مهندس میثم زرین، جدا از رفتارهای مدیریتی کاملا با فروتنی در مقابل رفتارهای کودکانه مهندس جوان رفتار می‌کند؛ در این فیلم وقتی حیدر از محافظت شخصیت‌های سیاسی انصراف می‌دهد، اشرفی پیشنهاد حفاظت شخصیت‌های علمی را به حیدر می‌دهد؛ وقتی حیدر به دفتر کار زرین می‌رود، با اینکه مهندس زرین با حیدر بدرفتاری می‌کند و با سخنان نیش‌دارش به او طعنه می‌زند. این در حالی‌ است که مهندس جوان به‌جای پسر حیدر است؛ اما حیدر با تواضع و فروتنی برخورد کرده و با او مدارا می‌کند. قبول کردن محافظت از فردی که اصلاً به ذبیحی محل نمی‌گذارد نشان از تواضع و ایمان حیدر به کار خود دارد. حیدر درنهایت با تواضع کردن محبت پدری را به او نشان می‌دهد. در آخرین سکانس، وقتی حیدر او را در بغل می‌گیرد تا توسط تروریست‌ها کشته نشود، این تواضع با این جمله حیدر کامل می‌شود که برای تو همان کاری را کردم که اگر پدرت بود آن کار را انجام می‌داد.

مقام رضا

خشنودی به تقدیرات الهی یکی از درجات و مقام‌های بالای معنوی است. مقام رضا در علم اخلاق دارای جایگاه ویژه‌ای است. مرحوم نراقی رضا را ضد سخط رضا بیان کرده و آن را در اصطلاح این‌گونه تعریف کرده است: عبارت است از ترک اعتراض بر مقدرات الهیه در باطن و ظاهر، در گفتار و رفتار[9] به‌گونه‌ای که بنده مقامی بیشتر ازآنچه خدا آن را قرار داده است، طلب نکند.[10] به باور بسیاری از عالمان اخلاق این خود بالاترین درجه‏ تکامل است. امام خمینی در تعریف این مقام گفته‌اند: «مقام رضا، عبارت است از خوشنودی بنده از حق‌تعالی در همه زمینه‌ها و مرتبه اعلای رضا، بالاترین مرتبه کمال انسانی بوده و از بزرگ‌ترین مقامات اهل جذبه و محبت الهی است.»[11]

تسلیم و رضا به‌منزله صورت خلقیات مؤمن است که نور ایمان در آن منعکس‌شده است. تسلیم شدن آینه‌ای است که نور ایمان در آن جلوه‌گر شده است. از این راه می‌توان وجود نور ایمان مومن را لمس و مشاهده کرد، در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام)، ایشان در جواب سؤالی که آشکار شدن ایمان مؤمن به چه چیزی است، فرمودند: «بالتسلیم لله والرضا فیما ورد علیه من سرور او سخط؛ (از نشانه‌های مؤمن) تسلیم بودن در برابر خداوند و راضی بودن از شادی‌ها و ناراحتى‌هایی که به او می‌رسد.»[12]

ابراهیم حاتمی‌کیا در آثار خود از عهده نشان دادن مقام رضا به مقدرات الهی به‌خوبی آمده است. می‌‎توان به‌راحتی ادعا کرد که این کارگردان در تمام آثار خود از این فضیلت اخلاقی سخن گفته و بیشترین استفاده را کرده است. دیده‌بان وقتی در داخل تانکی که در راه مانده است با رزمنده‌ زخمی صحبت می‌کند و خبر از حال او می‌گیرد جوابی جز «الحمدالله» نمی‌شنود. این رزمنده زخمی در نهایت درد می‌گوید بهتر از این نمی‌شود؛ این در حالی است که این رزمنده از شدت جراحت‌ها توان صحبت و حتی نفس کشیدن را ندارد.

در «بوی پیراهن یوسف» مقام رضا را در رفتار دایی غفور می‌توان مشاهده کرد. به دایی غفور خبر شهادت یوسف را داده‌اند. همه نیز بر این باور هستند که یوسف به شهادت رسیده و کوسه او را خورده است. آن‌ها این‌گونه القا می‌کنند که دایی غفور در توهم به سر می‌برد؛ اما در صحنه‌ای که دایی غفور با قبر یوسف صحبت می‌کند، او را زنده فرض می‌کند و یوسف را مخاطب حرف‌ها و گله‌های خود می‌کند، دایی غفور می‌گوید: «من که می‌دونم این تو نیستی! تو کجایی تو شکم کوسه؟ من با این دل چه کنم؟ من با این‌ها چه کنم؟ من این غصه را با چه کسی تقسیم کنم؟ من با چه قُوَّتی این همه را بیام که چی؟ دیگه دارم اذیت می‌شوم. بچه جان من خسته‌ام از من پیرمرد چه انتظاری داری؟ خودتو به من نشان بده!» اوج این صبر دایی غفور در حالی که پلاک یوسف را به دست گرفته است و به آسمان نشان می‌دهد در این جمله نشان داده شده است: «آخه من با این یه تیکه حلبی چیکار کنم؟»

نوع دیگر از مقام رضا را در «از کرخه تا راین» می‌توان مشاهده کرد؛ وقتی بعد از عمل چشمان سعید، دکتر آلمانی پانسمان را از روی چشمان سعید برمی‌دارد لیلا خواهر سعید آینه‌ای را که در دست گرفته است در جلوی چشمان سعید قرار می‌دهد. لیلا به سعید می‌گوید: «آورده‌ام تا خودت را ببینی!» سعید در جواب می‌گوید: «سه ساله فقط خودم را دیدم.» این دیالوگ سعید نشان از رضایت او به وضعیت نابینایی و جانباز شدنش دارد؛ رضایتی که سعید آن را بخشی از زندگی خود می‌دانسته و هیچ اعتراضی به آن نداشته است. سعید با بیان جملاتی این دیدن را نوعی لطف الهی می‌داند که تفاوت‌هایی با اولین دیدن‌هایش در دوران کودکی دارد، اینکه او آن زمان به یاد ندارد چه چیزی و یا چیزهایی دیده بود، اما به لطف الهی، این بار به یاد دارد و در یادش خواهند ماند. سعید باور دارد که باید شکرگذار این رحمت الهی باشد.

در سکانس‌های پایانی همین فیلم، وقتی مشکل شیمیایی شدن سعید شدت می‌گیرد و شیمی درمانی آغاز می‌شود، سعید داخل یک اتاقک شیشه‌ای بر روی تختی در بیمارستان کشور غریب، زندانی می‌شود؛ کشوری که به باور کارشناسان همان کشور از تامین‌کنندگان سلاح‌های دشمن بود. در این مدت هیچ شکایتی از او صورت نمی‌گیرد؛ سعید از این وضعیت هیچ گلایه و ناراحتی ندارد. حتی وقتی خانواده لیلا به ملاقاتش می‌آیند با شوخی و خنده با آن‌ها رفتار می‌کند. این شیوه برخورد بیانگر مقام رضای سعید به امتحانات الهی است که در این فیلم نشان داده شده است.

 

[1]. غیاث‌الغات ج 1، ص 89.

[2]. سینمای اشراقی، ص 93.

[3]. سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، ش 7، ص 109.

[4] همان.

[5]. مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ص 287.

[6]. ر.ک: نحل، ۲۲ ـ ۲۳؛ مؤمنون، ۴۶

[7]. مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ص 285-311

[8]. بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۳۶۶، ج ۱۶، ص ۲۶۱؛

[9]. معراج السعاده، ص ۶۱۲.

[10]. شرح منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، ص ۱۱۴.

[11]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 162.

[12]. شرح خویى ذیل همین فراز نقل از کافى.

کتاب‌نامه:کتاب‌ها

قرآن کریم.

  1. ابن قیم جوزیه، محمد ابن ابی‌بکر، مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد و ایاک نستعین، تحقیق عبدالغنی فاسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1425 ق.
  2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  3.  ابو هلال العسكري، حسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد، الفروق‌اللغویه، بیروت، دارالعلم، چاپ دوم، 2014 م.
  4. امام خمینى، سید روح‌الله، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قم، چاپ بیستم، 1378 ش.
  5. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، انتشارات مؤسسه نشر آثار امام، 1377 ش.
  6. آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، تصحیح مهدی رجایی، قم، دارالکتب اسلامی، چاپ اول، 1368.
  7. انقروی، سوخ الدین اسماعیل، شرح کبیر انقروی، ترجمه عصمت ستارزاده، تهران، انتشارات زرین، چاپ اول، 1374 ش.
  8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالكتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371 ق.
  9. توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان روز، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.
  10.  جرجانی، محمد بن علی، التعریفات، تهران، ناصر خسرو، چاپ دوم، 1370.
  11. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، 1404 ق.
  12. دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، تحقیق محمدهاشم دستغیب، قم، دارالکتب، چاپ اول، 1388.
  13. رامپوری، محمد غیاث‌الدین بن جلال‌الدین، غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1363.
  14. رخشاد، محمدحسین، در محضر بهجت، تهران، موسسه فرهنگی سماء، چاپ اول، 1388.
  15. زرین کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1385 ش.
  16. زمانی، کریم، شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1381 ش.
  17. شریفی محمود و دیگران، کلمات الامام الحسین علیه‏السلام، تهران، امیرکبیر، 1394.
  18. شیروانی، علی، شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری بر اساس شرح عبدالرزاق کاشانی، تهران، انتشارات الزهرا (س)، چاپ اول، 1379.
  19. طباطبایى، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، 1417 ق.
  20. طهرانی حسینی، سید محمدحسین، رسالة لُبّ اللباب فى سیر و سلوك أولی الألباب، بیروت، دارالمحجةالبیضاء، چاپ چهارم، 1431 ق.
  21. عبده، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (المنار)، قاهره، دارالمنار، چاپ دوم، 1366 ق.
  22. علامه حلی، حسن بن یوسف، مناهج الیقین فی اصول الدین، تحقیق یعقوب جعفری، تهران، نشر اسوه، چاپ اول، 1415 ق.
  23. غیاث‌الدین، محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین رامپوری، غیاث اللغات، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کانون معرفت، بی‌تا.
  24. فراستی، مسعود، لذت نقد، تهران، نشر ساقی، چاپ اول، 1389 ش.
  25. فیض كاشانى،‌ ملا محسن، المحجة البیضاء، تصحیح و تعلیق علی‌اکبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى‌، چاپ چهارم‌، 1417 ق.
  26. قاضی عبدالجبار، المغنی فی أبواب التوحید و العدل‏، قاهره، الدار المصریة، ۱۹۶۵- ۱۹۶۲ م‏.
  27. كلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق.
  28. مجتبوى‌، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامى،‌ انتشارات حكمت، چاپ: چهارم‌، 1377 ش.
  29. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه علیهم‌السلام، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1403 ق.
  30. مددپور، محمد؛ سینمای اشراقی: سینمای دینی و هنر اشراقی شهید آوینی با نظری به عکاسی اشراقی، انتشارات سوره مهر، تهران، چاپ اول، 1384 ش.
  31. مطهرى، شهید مرتضی، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، چاپ دهم، مهر 1380 ش.
  32. نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعادة، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1378.

 

مقالات

  1. آروین، شکوفه، دادور، ابوالقاسم، سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا از منظر آرای شهید مرتضی آوینی، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، سال چهارم، شماره 7، بهار و تابستان 1393 ش.
  2. سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، ش 7، ص 109.

افزودن دیدگاه جدید