تحلیل و بررسی سینمای دینی در آثار ابراهیم حاتمی‌کیا (بخش دوم)

درواقع کارگردان می‌گوید که محبت حقیقی انسانی وقتی در مسیر الهی قرار می‌گیرد و رنگ و بوی خدایی به خود می‌گیرد، خیر و برکاتش چندین برابر می‌شود درواقع کارگردان می‌گوید که محبت حقیقی انسانی وقتی در مسیر الهی قرار می‌گیرد و رنگ و بوی خدایی به خود می‌گیرد، خیر و برکاتش چندین برابر می‌شود

هادی جهانگشای

مهر و محبت

از نگاه دین مبین اسلام، نیکویی، مهر و محبت ورزیدن، پایه و اساس قوام و برپایی جامعه انسانی است. بدون مهرورزی، نظام اجتماع بشری، سرد و بی‌روح است و زیبایی‌های زندگی به کام انسان تلخ و بی‌معناست. جان‌آفرینی که آدمی را برای زندگی اجتماعی آفریده، احساس نیاز به این پیوند و رابطه را نیز در وجود او نهادینه کرده است. او هم خود رحمان، رحیم، ودود، رئوف و عطوف است و هم بندگانش را بر این سرشت آفریده است. خدای مهربان، بندگانش را به محبت و مهرورزی تشویق می‌کند و اهل مهر و عاطفه را جزو اصحاب میمنه معرفی می‌کند؛ کسانی که نامه اعمالشان به دست راستشان داده خواهد شد یا کسانی که وجودشان سرشار از یمن و برکت برای خودشان و دیگران است. «ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُولئِکَ أَصْحابُ الْمَیمَنَةِ»؛ او علاوه بر این که بر آن گردنه گام ننهاده است، از کسانى نیست که ایمان آورده و یکدیگر را به صبر در راه خدا سفارش کرده و به بخشش به یتیمان و تهیدستان توصیه نموده‌اند * کسانى که این گونه‌اند خجستگانند.[1] (بلد، 17، 18)

مهرورزی از دل‌پذیرترین و شیرین‌ترین مفاهیم و واژه‌ها در زندگی انسانی است. دوست داشتن و محبوب بودن، هر دو موردعلاقه، محبوب و مطلوب انسان‌هاست. مهرورزی، نه‌تنها در روابط انسانی دارای ارزش است، بلكه ریشه در مهرورزی الهی دارد. همان‌گونه که علمای کلام[2] گفته‌اند انسان و جهان مرهون و مدیون مهرورزی خدا هستند. خداوند، كانون مركزی همه رحمت‌ها، محبت‌ها و مهرورزی‌هاست و آفرینش، ریشه در رحمت و مهرورزی خدا دارد.

در قرآن كریم چهار بار از خداوند متعال به‌عنوان «ارحم‌الراحمین» برترین مهربانان، یاد شده است. از امیدبخش‌ترین آیات قرآن، آیه 12 سوره انعام است كه در آن خداوند نوید می‌دهد كه مهرورزی را بر خویشتن حتمی كرده است. خلقت، نشانه‌ای از مهرورزی الهی است و رسالت، شاهدی دیگر بر مهربانی‌های او و نزول قرآن كریم و دیگر كتاب‌های آسمانی، نشانه‌های رحمت عام او هستند كه زمینه را برای بهره‌گیری از رحمت خاص خدا فراهم می‌آورند.

با این مقدمه و توضیح به نمونه‌هایی از به تصویر کشیدن مهر و محبت در دوربین ابراهیم حاتمی‌کیا اشاره می کنیم. دیده‌بان در مسیری که به سمت خط مقدم، تنهایی می‌رفت در طول مسیر به خودروی زرهی نفربر می‌رسد که کنار جاده ایستاده است. دیده‌بان داخل خودروی زرهی می‌شود تا به رزمندگان زخمی کمک کند. با اینکه اوضاع رزمندگان زخمی شده در داخل خوردو اصلا مناسب نبود، رزمنده زخمی با سخنان خود دیده‌بان را راضی می‌کند تا آن‌ها را رها کند و برای کمک به خط مقدم برود. دیده‌بان خم‌شده و مهر و محبت خود را نسبت به او با بوسه بر پیشانی‌اش نشان می‌دهد.

در این فیلم نوع دیگری از مهر و محبت از اسماعیل آقا (امدادگر) را در داخل سنگر می‌بینیم. وقتی حاجی برای خوردن ناهار داخل سنگر می‌شود، او به با رفتن به پیشواز حاجی لباس خون‌آلود و خاکی فرماندهش را درآورده و لباس تمییزی را به تن او می‌کند. در این صحنه نشان دادن اسماعیل با چهره‌ای خندان بیان از عشق و علاقه او به این کار است. در این تصویر می‌توان فهمید که حتی قرار گرفتن در زیر گلوله‌های دشمن و خط مقدم مانع از ابراز مهر و محبت نمی‌شود.

یکی از زیباترین صحنه‌هایی که حاتمی‌کیا در آثار خود مهروزی را نشان می‌دهد، صحنه‌ای در فیلم «مهاجر» است؛ در این صحنه‌ محمود به دلیل عشق و علاقه‌اش به همرزمان خود و اطلاع پیدا کردن از آن‌ها، برای اولین بار قصد دارد با مهاجر پرواز کور بکند. خبر گرفتن از زنده‌بودن اسد و دوستانش، هدف او از این پرواز بود. در این سکانس محمود مهاجر را پرواز داده و آن را به سمت نیروهای عراقی هدایت می‌کند، با نزدیک شدن مهاجر به سمت اسد و شنیدن صدای مهاجر، دستگاه کنترل‌کننده خودش را به سرعت برداشته و کنترل و هدایت پرنده را به دست می‌گیرد. اسد به خوبی مهاجر را هدایت می‌کند و از این فاصله می‌فهمد که مهاجر مسلح است، او از فرصت استفاده می‌کند و با مهاجر مقر عراقی‌ها را موشک‌باران می‌کند.

قبل از این صحنه کارگردان از گرسنگی چندین روزه اسد و دوستانش روایت می‌کند، آن‌ها از شدت گرسنگی به مزاح تصویری از مرغ را روی کاغذ می‌کشند و با خوردن آن خودشان را سیر می‌کنند. در همین سکانس وقتی مهاجر حمله می‌کند و مقر عراقی‌ها را موشک‌باران می‌کند، به یک‌باره به همراه ترکش‌های پرت شده به سمتشان چند قوطی کنسرو نیز به سمت آن‌ها پرت می‌شود. در این صحنه کارگردان مهر و محبت محمود را به اسد و هم‌رزمانش این‌گونه نشان می‌دهد. محمود به دلیل مهر و محبتش به اسد و دیگر دوستانش باعث شد مهاجر را پرواز کور دهد. با اینکه این پرواز فقط به هدف خبر گرفتن از آن‌ها بود اما در کنار این خبر گرفتن، آن‌ها را از گرسنگی نیز نجات داد. درواقع کارگردان می‌گوید که محبت حقیقی انسانی وقتی در مسیر الهی قرار می‌گیرد و رنگ و بوی خدایی به خود می‌گیرد، خیر و برکاتش چندین برابر می‌شود و آن‌ها ناخواسته از گرسنگی نیز نجات می‌دهد و موجب خیروبرکت می‌شود.

اوج روایت و نشان دادن این عشق و محبت زمانی است مهاجر بعد از هدایت اسد به سمت محمود در حال پرواز است و قصد بازگشت به آشیان را در سر خود می‌پروراند. مهاجر در حالی به سمت محمود سبک‌بالانه (اسد تمام بمب‌های مهاجر را بر سر دشمن خالی کرده و مهاجر ماموریتش را به خوبی انجام داده است.) و خرامان می‌آید ‌که محمود از زمان رفتن مهاجر به حالت سجده افتاده و هنوز در این حالت است. صدای مهاجر به گوش می‌رسد. محمود از سجده برمی‌خیزد و با ارتباطی که با معبود خود برقرار کرده بود از همان نیرو استفاده می‌کند و مهاجر را کنترل می‌کند. مهاجر فرود آمده و آرام به سمت محمود حرکت می‌کند کارگردان حرکت مهاجر را با رقص‌های ریز مهاجر این‌گونه نشان می‌دهد که با رفتن بر روی سنگ‌ها و کلوخ‌ها بالا و پایین می‌پرد و از انجام این ماموریت خوشحالی می‌کند. درنهایت مهاجر در بغل محمود آرام می‌گیرد. این مهاجر، با مهاجرهای دیگر تفاوت دارد؛ این مهاجر بوی اسد و هم‌رزمان اسد را با خود آورده است. محمود وقتی مهاجر را در آغوش گرفته مانند این است که اسد را در آغوش گرفته است. این دوست داشتن مهاجر، در حقیقت دوست داشتن اسد و دیگر همرزمان گیر افتاده در کمین دشمن است.

 

در اوج درگیری‌های «آژانس شیشه‌ای» هم صحنه‌هایی هست که در آن مهرورزی و محبت موج می‌زند. از این تضادها می‌توان این استفاده کرد که دنیای حاتمی کیا، دنیای مهربانی‌ها است. در این دنیا مهربانی‌ها حرف اول را می‌زند. دست حاج کاظم زخمی شده است. خون از حاج کاظم می‌چکد. عباس زانو می‌زند، با شال سفیدی که همسرش برایش دوخته است و با عشق و محبت بر گردن عباس انداخته، دست حاج کاظم را می‌بندد. در حین بستن سرخود را بر روی دست حاج کاظم می‌گذارد. در این صحنه‌ها اشیاء وسیله انتقال و نشان دادن مهر و محبت‌های انسانی به همدیگر هستند. از این صحنه، به آخرین صحنه از آخرین سکانس می‌رویم. در هواپیمایی که در حال پرواز است و قصد خروج از کشور دارد، عباس از حاج کاظم می‌خواهد تا همان دست زخمی و خونی را بر روی ترکشی که در گردنش است، بگذارد. درحالی‌که عباس پیشانی‌اش را روی پیشانی حاج کاظم گذاشته و دست خونی حاج کاظم بر روی ترکشی که در گردن عباس است، عباس به شهادت می‌رسد.

مقام اخلاص

اخلاص، در عرفان به پیراستگی عمل از هرگونه آمیختگی تعریف‌شده است.[3] اخلاص در بیان اندیشمندان اسلامی عبارت است از پاك و خالص ساختن قصد و نیت از غیرخدا. به‌عبارت‌دیگر «حقیقت اخلاص آن است كه نیت انسان از هرگونه شرك خفى و جلی پاك باشد».[4] پس هر كسى كه طاعتى را بجا آورد و قصد قربت داشته باشد ولی با آن غرضى دنیوى بیامیزد عملش خالص نیست، مثلاً برای رسیدن به‌سلامتی بدن و پالایش آن از چربی‌های اضافی روزه بگیرد و هدف اصلی و محرك واقعی او برای روزه گرفتن چنین قصدی باشد.[5]

اخلاص یکی از منازل سلوک (منزل بیست و چهارم) دانسته شده است.[6] برخی گفته‌اند: اگر دین را که مجموعه معارف الهی و مسائل اخلاقی و احکام عملی است، تحلیل کنیم فقط به یک چیز منتهی می‌شود و آن اخلاص است؛ یعنی که انسان، ذات و افعالش را بر این اساس قرار دهد که همگی آن‌ها برای خداوند واحد قهّار است.[7]

در فیلم «مهاجر»، در سنگر فرماندهی روش‌های نفوذ مهاجر به عمق دشمن صحبت می‌شود. پیشنهادهای مختلف داده می‌شود. فرمانده نظر اسد را جویا می‌شود. اسد سر خود را پایین انداخته است. سرش را بالا می‌آورد و از پرواز کور سخن می‌گوید. اسد در مورد پرواز کور می‌گوید: «در بعضی پروازها شرایطی پیش می‌آمد که پرنده گم می‌شد! مجبور بودم ندیده هدایتش کنم.» کارگردان وقتی این روش را به تصویر می‌کشید اسد را در حالت سجده نشان می‌داد. سجده، رکن عمده و اوج نزدیکی و الفت به خداست و در اعمال و عبادات، جلوه خاص داشته و از شکوه بینظیری برخوردار است. امام رضا (علیه السلام) در تفسیر آیه ۱۹ سوره علق می‌فرماید: «إِیاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْأَحْمَقِ فَإِنَّكَ أَسَرَّ مَا تَكُونُ مِنْ نَاحِیتِهِ أَقْرَبُ مَا یكُونُ إِلَى مَسَاءَتِكَ. یقُولُ أَقْرَبُ مَا یكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ سَاجِدٌ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»؛[8] آن حالتی که بنده عابد در آن حالت، از همه اوقات به خدا نزدیکتر است، حالت سجده است، «و سجد و اقترب».

در فیلم «مهاجر»، اسد وقتی در مورد عملی نشدن پیشنهاد پرواز کور با فرمانده صحبت می‌کند، به علت مشکلات فراوان پرواز کور، از فرمانده می‌خواهد، به روشی به غیر از پرواز کور فکر کند. حاجی از اسد در مورداطمینان داشتنش به این تصمیم سؤال می‌کند. اسد در جواب به او می‌گوید: «تنظیم دستگاه آسون هست؛ ولی تنظیم این (اشاره به دل) خیلی سخته!» در این صحنه محمود با این پرواز مخالفت می‌کند؛ اما درنهایت همین روش کارساز می‌شود. درحقیقت نظر کارگردان بر این است که اخلاص و ارتباط با خدا کارهای نشد و سخت را آسان و ممکن می‌کند.

شک و تردید و گذر از آن

علمای اخلاق در مورد این‌گونه گفته‌اند: «شک، چون وسوسه، شرک و... از القائات شیطانیه در قلوب است، چنانچه طمأنینه، یقین، ثبات، خلوص و امثال این‌ها از افاضات رحمانیه و القائات فرشتگان است.»[9] در بیان امام صادق (علیه‌السلام) شك در مقابل یقین قرارگرفته است. حضرت انسان شکاک را پیروان نادانی دانسته است.[10] به نظر شهید دستغیب شک بیمارى است نفس را فاسد و هلاك مى‌كند. شهید دستغیب علت این هلاکت را این‌گونه بیان کرده است: «زیرا شك، منافى یقین است و ایمان بدون یقین تحقّق نمى‌یابد.»[11]

در بیان مرحوم نراقی شك و حیرت در اموری که ایمان به آن‌ها واجب است، موجب نابودی ایمان و حیات معنوی می‌شود. وی سعى در از بین بردن این‌گونه شک را از واجبات می‌داند؛ ولی اگر شك در غیر آن‌ها باشد -ازآنجاکه مطلق یقین در هر چیزى موجب كمال نفس و صفاى آن است- سعى در از بین بردن آن با وجود امكان اگر امرى از آن مهم‌تر در پیش نباشد، کاری پسندیده است.[12]

دقت داشته باشیم که دو نوع شک نه‌تنها مورد سرزنش نیست، بلکه ستودنی هم هست:

1. شک ابتدایی: شهید مطهری دراین‌باره می‌گوید: «شك‌، مقدمه یقین؛ پرسش، مقدمه وصول و اضطراب، مقدمه آرامش است. شك، معبر (پل و عبورگاه) خوب و لازمى است هرچند منزل و توقف گاه نامناسبى است.

اسلام كه این‌همه دعوت به تفكر و ایقان مى‌كند، به‌طور ضمنى مى‌فهماند كه حالت اولیه بشر، جهل و شك و تردید است و با تفكر و اندیشه صحیح باید به سرمنزل ایقان و اطمینان برسد.[13] اما اگر این شک درمان نشود یا پرورش نیابد در قلب نفوذ کرده و نوعی بیماردلی ایجاد می‌کند که در اسباب ایجاد شک مطرح شد و همان می‌شود که امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: با ادامه یافتن شک، شرک ایجاد می‌شود.[14]

2. شکی که ناشی از نفهمیدن حق باشد نه بی‌تقوایی و لجاجت با حق: بر همین اساس است که بزرگان اخلاق و تربیت اعتقاد دارند اگر كسى واقعاً از روى صدق و صفا قدم در راه نهد و از صمیم دل هدایت خود را از خداى خود طلب نماید موفّق به هدایت خواهد شد اگرچه در امر توحید نیز شك داشته باشد.[15]

حاتمی‌کیا در آثار خود به شک‌های نوع اول و نوع دوم (شک حرکت‌زا) بسیار پرداخته و آن را به تصویر کشیده است. با آثار این کارگردان می‌بینیم که وی به خوبی از شک برای امور تربیتی استفاده کرده است. برای مثال از ابتدای فیلم دیده‌بان، نقش اصلی فیلم حاتمی‌کیا در شک و تردید به سر می‌برد. از همان ابتدا، شک در نگاه، رفتار و سخنان دیده‌بان موج می‌زند؛ اما وی در سکانس آخر با غلبه بر شک خود، از خویشتن عبور کرده و با انتخاب شهادت به سرمنزل باور و اطمینان می‌رسد و در شمار شاهدان الهی قرار می‌گیرد. این همان شک نوع دوم است که حاتمی‌کیا با به تصویر کشیدن آن قصد دارد، مخاطبش را با آن آشنا کند.

شک محمود در امکان پرواز کور که اسد از آن در فیلم «مهاجر» صحبت می‌کند نیز از شک‌های حرکت‌زا است. شکی که محمود را در حال سجده و ارتباط با خدایش قرار می‌دهد تا با اتصال به خدا خود، هدایت مهاجر را در پرواز کور به اسد محول کند. این شک، علاوه بر اینکه محمود را تربیت می‌کند، اسد و همرزمانش را از مشکلاتی نجات می‌دهد. حاتمی‌کیا در این موضوع به مخاطب خود می‌گوید آثار مثبت شک نوع دوم هم مادی است و هم معنوی؛ هم اسد و همرزمانش غذا پیدا می‌کنند و مواضع دشمن بمب‌باران می‌شود و هم محمود با خدای خودش ارتباط می‌گیرد. یادآوری نکته‌ای در این قسمت خالی از لطف نیست که بگوییم در این فیلم حاتمی‌کیا انسان‌سازی و تربیت اصل اساسی است، دغدغه‌کارگردان اهمیت دادن به سوگیری و ارتباط بندگان با معبودشان است.

مبارزه با شک و تردید و ایمان به خدا درون‌مایه اصلی داستان فیلم «بوی پیراهن یوسف» است. دایی غفور با وجود همه مدارکی که ثابت می‌کند پسرش یوسف در جنگ شهید شده باورش بر این است که یوسف هنوز زنده است. دایی غفور حرف اصغر دامادش را نیز که همرزم یوسف بوده نمی تواند قبول کند. بااینکه پلاک یوسف را هم در شکم یک کوسه یافته‌اند، اما او همیشه منتظر است پسرش بازگردد، به این بازگشت یقیین دارد و خودش را آماده این صحنه کرده است. میانه راه شک و تردید بر دایی غفور غلبه می‌کند. بااینکه خیلی کم بر سر خاک یوسف می‌رود، این بار با دل پر رفته و با یوسف درد دل می‌کند، البته کمی بالاتر از درددل بلکه شکایت و حتی گلایه و دعوا می‌کند. بعد از این اتفاقات و خالی شدن، دایی غفور بر شک و تردید خودش غلبه می‌کند؛ این گذر از شک و تردید کمکش می‌کند تا به شیرین دخترک از خارج آمده نیز کمک کند.

دایی با گذر از شک خودش قدمی را در ازبین بردن شک‌های شیرین بر می‌دارد. شیرین که مصمم به بازگشت است و تقریبا از پیدا کردن برادرش ناامید شده است، به کمک دایی شک خودش را از بین می‌برد. در نهایت دایی شیرین را راضی می‌کند تا همراهش به سمت قصرشیرین برود تا خسرو را پیدا کنند؛ دایی در مسیر رفتن به قصرشیرین بسیار امیدوار و خوشحال نشان می‌دهد. بالاخره دایی غفور نتیجه پاگذاشتن بر روی شک و گذر از آن را می‌بیند و یوسف خودش را پیدا می‌کند.

در فیلم «از کرخه تا راین» این مسئله بسیار آشکارتر است؛ وقتی سعید با همسر خود تلفنی صحبت می‌کند و می‌فهمد که به دلیل شیمیایی شدن در جنگ، سرطان خون دارد، شال و کلاه کرده و شب‌هنگام به بیرون از خانه می‌رود. سعید درحالی‌که بر روی یک نیمکت نشسته و در مقابلش رودخانه کلن قرار گرفته است با خدا صحبت می‌کند. سعید در این سکانس به خدا اعتراض می‌کند که چرا در جاهای مختلف که به دنبال وصل بودم، منو نبردی و فقط چشمام را گرفتی حالا چرا در این شهر و این کشور می‌خوایی جان من را بگیری؟ در ادامه سعید می‌گوید: «من شکایت دارم! من شاکی هستم! پس کو آن رحمانت؟ پس کو آن رحیمت؟» سعید در حالی که شب را صبح کرده به کلیسایی می‌رود و در گوشه‌ای می‌نشیند و با خدای خودش راز و نیاز می‌کند. او در حال سجده گریه می‌کند و با خدا صحبت می‌کند. در این صحنه کارگردان به وحدت مفهومی محل عبادت اشاره دارد. با این تصویر گرفتن در نظر کارگردان کلیسا چون مکانی برای ارتباط با خدا است، همان احترام و ارزش مسجد را دارد.

در این صحنه کارگردان به زیبایی با تأسی به قرآن وحدت ادیان را از زبان یک کشیش مسیحی و رفتار مسلمان به تصویر می‌کشد. قرآن، گوهر ادیان آسمانی را یکسان و تسلیم در برابر خداوند معرفی کرده است؛ ازاین‌رو، از دین آسمانی با عنوان اسلام یاد‌کرده است: «اِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ» (آل‌عمران، ۱۹) و ادیان آسمانی را در پذیرش و دعوت به سه اصل بنیادین توحید، نبوت و معاد برابر می‌داند.[16] در این سکانس پلیس می‌آید تا سعید را به‌عنوان یک خارجی که مراسم دینی را به هم زده است، بیرون کند. کشیش مسیحی با دستان خود مانع ورود پلیس به داخل کلیسا می‌شود تا خلوت او را برهم نزنند. کشیش در جواب به پلیس‌ها می‌گوید: «اون یه بنده خداست که مثل ما به زبان خودش مشغول دعاست!» کارگردان در این سکانس ماهیت مسجد و کلیسا را به هم گره می‌زند. وی هر دو را محلی مقدس برای ارتباط با خدا نشان می‌دهد.

 

 

[1]. ترجمه مصطفوی.

[2]. علامه حلی، مناهج الیقین، ص ۳۸۷ و قاضی عبدالجبار، المغنی فی أبواب التوحید و العدل‏، صص ۱۹۰ - ۱۹۸.

[3]. شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصاري بر اساس شرح عبدالرزاق کاشانی، ص 26 و مدارج‌السالکین، ج ۲، ص ۹۶.

[4]. المحجة البيضاء، ج 8، ص 128 (با تصرف).

[5]. علم اخلاق اسلامى،‌ ج 3، ص 530.

[6]. شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصاري بر اساس شرح عبدالرزاق کاشانی، ص 12.

[7]. المیزان، ج ۳، ص ۱۶۲.

[8]. کافی، ج 2، ص 642.

[9]. چهل حديث، ص 399.

[10]. المحاسن، ج 1، ص 197.

[11]. قلب سلیم، ج 1، ص 133.

[12]. معراج السعادة، ‌ص 111.

[13]. مجموعه آثار، ج 1، ص 37.

[14]. غررالحكم و دررالكلم، ص 61.

[15]. رسالة لُبّ اللباب فى سير و سلوك أولي الألباب، ص 92.

[16]. المنار، ج ۶، ص ۴۱۶‌-۴۱۷ و المیزان، ج ۳، ص ۱۲۰.

 

کتاب‌نامه:کتاب‌ها

قرآن کریم.

  1. ابن قیم جوزیه، محمد ابن ابی‌بکر، مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد و ایاک نستعین، تحقیق عبدالغنی فاسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1425 ق.
  2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  3.  ابو هلال العسكري، حسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد، الفروق‌اللغویه، بیروت، دارالعلم، چاپ دوم، 2014 م.
  4. امام خمینى، سید روح‌الله، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قم، چاپ بیستم، 1378 ش.
  5. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، انتشارات مؤسسه نشر آثار امام، 1377 ش.
  6. آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، تصحیح مهدی رجایی، قم، دارالکتب اسلامی، چاپ اول، 1368.
  7. انقروی، سوخ الدین اسماعیل، شرح کبیر انقروی، ترجمه عصمت ستارزاده، تهران، انتشارات زرین، چاپ اول، 1374 ش.
  8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالكتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371 ق.
  9. توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان روز، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.
  10.  جرجانی، محمد بن علی، التعریفات، تهران، ناصر خسرو، چاپ دوم، 1370.
  11. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، 1404 ق.
  12. دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، تحقیق محمدهاشم دستغیب، قم، دارالکتب، چاپ اول، 1388.
  13. رامپوری، محمد غیاث‌الدین بن جلال‌الدین، غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1363.
  14. رخشاد، محمدحسین، در محضر بهجت، تهران، موسسه فرهنگی سماء، چاپ اول، 1388.
  15. زرین کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1385 ش.
  16. زمانی، کریم، شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1381 ش.
  17. شریفی محمود و دیگران، کلمات الامام الحسین علیه‏السلام، تهران، امیرکبیر، 1394.
  18. شیروانی، علی، شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری بر اساس شرح عبدالرزاق کاشانی، تهران، انتشارات الزهرا (س)، چاپ اول، 1379.
  19. طباطبایى، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، 1417 ق.
  20. طهرانی حسینی، سید محمدحسین، رسالة لُبّ اللباب فى سیر و سلوك أولی الألباب، بیروت، دارالمحجةالبیضاء، چاپ چهارم، 1431 ق.
  21. عبده، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (المنار)، قاهره، دارالمنار، چاپ دوم، 1366 ق.
  22. علامه حلی، حسن بن یوسف، مناهج الیقین فی اصول الدین، تحقیق یعقوب جعفری، تهران، نشر اسوه، چاپ اول، 1415 ق.
  23. غیاث‌الدین، محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین رامپوری، غیاث اللغات، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کانون معرفت، بی‌تا.
  24. فراستی، مسعود، لذت نقد، تهران، نشر ساقی، چاپ اول، 1389 ش.
  25. فیض كاشانى،‌ ملا محسن، المحجة البیضاء، تصحیح و تعلیق علی‌اکبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى‌، چاپ چهارم‌، 1417 ق.
  26. قاضی عبدالجبار، المغنی فی أبواب التوحید و العدل‏، قاهره، الدار المصریة، ۱۹۶۵- ۱۹۶۲ م‏.
  27. كلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق.
  28. مجتبوى‌، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامى،‌ انتشارات حكمت، چاپ: چهارم‌، 1377 ش.
  29. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه علیهم‌السلام، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1403 ق.
  30. مددپور، محمد؛ سینمای اشراقی: سینمای دینی و هنر اشراقی شهید آوینی با نظری به عکاسی اشراقی، انتشارات سوره مهر، تهران، چاپ اول، 1384 ش.
  31. مطهرى، شهید مرتضی، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، چاپ دهم، مهر 1380 ش.
  32. نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعادة، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1378.

مقالات

  1. آروین، شکوفه، دادور، ابوالقاسم، سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا از منظر آرای شهید مرتضی آوینی، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، سال چهارم، شماره 7، بهار و تابستان 1393 ش.
  2. سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، ش 7، ص 109.

افزودن دیدگاه جدید