مصاحبه با استاد رسولی

علت این امر که ما به یک جایگاه مشخص در سینمای دینی نرسیده ایم و یا تلخ تر که از آن فاصله گرفته ایم را باید در فردیت هنرمند جست و جو کنیم . یعنی ما به طوری گرفتار خودمان هستیم که بیرون از خودمان را به سختی می توانیم ببینیم 

مصاحبه گر: مهدی امینی

اهالي فرهنگ در ايران، محمد مهدي رسولي را هنرمندي چندوجهي مي دانند. هنرمندي كه هم درزمينه ادبيات فعال است و هم هنرهاي تجسمي و هم سينما. رسولي وجود ناآرامي است كه هميشه درحال توليد است. توليداتي كه تاكنون درقالب چندين فيلم كوتاه و بلند، ده ها كتاب و مقاله و برگزاري نمايشگاه درداخل و خارج كشور به مخاطب عرضه شده است. در این مصاحبه نظر ایشان را راجع به برخی مسائل سینما جویا می­شویم.

به نظر شما آیا سینمای دینی توانسته پس از دو دهه تلاش هم ازلحاظ فرمیک و هم از لحاظ تکنیک و مبانی نظری خود را به جایگاه ثابتی برساند و حرفی برای گفتن داشته باشد ؟

متاسفانه باید وارد فضای تلخی شویم که خیلی نشانه های آن پیچیده و ناپیدا نیست که قابل درک نباشد و یا به اصطلاح کم تکرار شده باشد . در یک مفهوم کلی سینما باید در خدمت ستمدیدگان گرسنه ای باشد که به آنها ظلم شده است ، اما انسان خیلی مواقع احساس می کند که یک اتفاق تلخ تری روی داده و آن اینکه سینما در جبهه مقابل این اتفاق قرار گرفته است البته نه اینکه به طور کلی در خدمت این مفهوم سترگ قرار نگرفته باشد و بگوییم زمین و زمان تیره و تار است و هیچ اتفاقی در این راستا صورت نگرفته است .

چون شما یک مقطعی را فرمودید ، بنده عرض می کنم این نهال کاشته شده است و برای آن اتفاقاتی افتاده است و نمی دانم دقیقا  اشکال کار از کجاست که هنرمند بعد از این همه اتفاقات هنوز خوب به اطرافش نمی نگرد . شاید آبشخور این اتفاق اصلی فضایی باشد که خیلی فضای خودی نیست و همان فضای ترجمه شده ، فضای تکراری و همان فضای ویژه ای است که سالها بر سر دانش و مفاهیم سینمایی گسترده بوده و این فضا  آبشخور همان جاست .

شاید مولفه های این عقب ماندگی که باعث می شود ما به آن مفهوم نرسیم و یا دست یافتن به آن را ناممکن نشان می دهد را بتوان در این فضا جست و جو کرد که هنرمند و به خصوص سینماگر خیلی آن دردمندی و دغدغه ای که باید داشته باشد را ندارد . سینما نسبت به جامعه یک مواجهه ی حساس و پیگیر دارد .

در هنرهای تجسمی و بسیاری از هنرهای دیگر هم می تواند این اتفاق بیفتد اما در سینما به جهت آن که عنصر اصلی انسان و مواجهه با انسان و موقعیتی که آن انسان دارد است ، این دغدغه باید بیشتر وجود داشته باشد . شاید بتوان تا حد زیادی گفت که این دردمندی در سینماگر ما وجود ندارد و متاسفانه شاید هنوز داستان برای خود سینماگر خیلی تبیین نشده است و گاهی حتی نمی داند دوربین را برای چه به دست گرفته است .

 قبل از اینکه به یک اثر نگاه کنیم باید به خود هنرمند بنگریم نه به گرفتار شدن در آن پیله ی فردیت و اینکه امضا و شیوه ی من مهم تر است تا اینکه واقعا چه حرفی زده می شود و این حرف کجای این هستی قرار گرفته و یا قرار است مخاطب آن چه کسی باشد وآن مفهوم را دریابد ویا به سود و فایده ای که احتمالا نصیب او کند .  به نظرم می توان گفت عدم مطالعه ی ما بر روی این مضامین ما را از این هدف دور می سازد و این موضوع در سینمای ما شبیه کابوسی شده است که هرچند در خواب به سمت جلو قدم می زنیم اما در واقع در یک مکان ایستاده ایم و این خیلی وحشتناک است .

در اتفاق درصورتی است که ما برای داشتن یک سینمای خوب همه ی امکانات را داریم . در مکتب ما ، عمده ترین اتفاق این است که یک عنصر توالی بخش که به اصطلاح معرفت الله است ، وجود دارد . یعنی انگشت اشاره به سمتی گرفته شده است که نسخه ی نجات بخش بشریت هم در همین سمت نوشته شده است و این موضوع خیلی روشن است .

به نظرم علت این امر که ما به یک جایگاه مشخص در سینمای دینی نرسیده ایم و یا تلخ تر که از آن فاصله گرفته ایم را باید در فردیت هنرمند جست و جو کنیم . یعنی ما به طوری گرفتار خودمان هستیم که بیرون از خودمان را به سختی می توانیم ببینیم  و اگر توانستیم ببینیم باز هم آن دیدن خودمان را تعمیم می دهیم و که حتما باید آن نگاه از نفسانیات ما گذر کرده باشد . خود این گذر به خودی خود تبعاتی دارد که قبل از اینکه آن اثر به طور مستقل و مشخص در یک چار چوب تعریف شده در آید و با مخاطب گفتگو کند ، ظاهرا پر از پرتره هایی می شود که از من هنرمند به دیوار آویخته می شود .

 این اثر نه یک درد اجتماعی و نه  درد از فقر و نه درد فلسفی و نه حاوی هیچ نوع دردی است که جامعه را به سمتی می برد که که غیر از سعادت بشر تعریف می شود . فکر می کنم که سینماگران ما باید قدری بیشتر به خودشان برسند که از دست نروند و به تبع آن اثری به وجود بیاید که انشالا از دست نخواهد رفت .

به حیطه کارگردان و فیلم­ساز اشاره فرمودید، اگر مثلثی شکل بگیرد که یک ضلع آن کارگردان و یک ضلع آن بانیان سینما و عرصه فیلم و فیلم­سازی باشند و ضلع دیگر آن  همین مباحث نظری و بنیادی باشد، اضلاع این مثلث چگونه می توانند این کمبود را برطرف سازند تا به این نتیجه  مطلوب سینما برسند ؟

شما از نظر بن مایه های اعتقادی را فرمودید ، اما اینجا یک مسئله ی جدی تر شکل می گیرد و آن بخش داستان و فیلم نامه است که هنوز هم به شدت مورد غفلت است و همه می گویند که مشکلات سینمای ما به داستان و فیلم نامه برمی گردد اما هیچ گاه و هیچ جای جدی ای و هیچ عنصر هوشمند ترقیب کننده ای در این فضا دیده نمی شود که شما و ذهنیت شما را به سمتی ترقیب کند که بله دارد اتفاقاتی در این حوزه می افتد .

به ندرت ممکن است  بشنوید مجموعه ای به طور اصولی گرد هم آمده باشند و آدم هایی که برای این کار جمع شده اند که کار و داستان را می شناسند ، بیان سینمایی را بلد هستند و به عناصر مختلفی را که سینما را در بر می گیرند ، آشنا هستند و یا حداقل در فکر اولیه تحت عنوان قصه  و حتی قبل از فیلم نامه ، این عوامل جمع شده اند و می خواهند حرکتی انجام دهند و یک کلاس آموزش جدی برگزار شود .

شاید دوستان زیادی بگویند که بله بوده است ، اما اگر بوده خروجی آن و اثری که بعد از آن به وجود آمده چیست ؟  واقعا چه اتفاقی افتاده است که ما بگوییم این اتفاق دلسوزانه و پیگیر روی داد و حالا این اثر به وجود آمده است و این نقاط ضعف را دارد که ما می خواهیم آن را آسیب شناسی کنیم و پی به نقاط ضعف آن ببریم . متاسفانه به قدری سرمان مشغول دغدغه های دیگر است که اصل موضوع روی زمین مانده و این اتفاق هرگز نمی افتد .

ما قصه و طرحی که بتوان آن را به فیلم نامه ای تبدیل کرد که قابلیت این را داشته باشد که لباس سینما را بپوشد و به زبان تصویر بیان شود کم داریم و این در سینما عنصر جدی ای است که هیچ کس توجهی به آن ندارد . من فکر می کنم مورد غفلت ترین بخش که داریم ، همین فیلمنامه است و باید به شکل اورژانسی عملیاتی شود ، یعنی همه ی ما کار را تعطیل کنیم و ابتدا به قصه ای بپردازیم که قابلیت فیلم شدن داشته باشد .

خیلی ها به سراغ داستان هایی می روند که آن قابلیت و آن استعداد لازم را برای فیلم شدن را ندارند  . مادر ادبیات لحظات داستانی زیادی داریم برای سینما است و بنیه ی سینمایی شدن را دارند . به نظر من این یک قضاوت عجولانه و غیر منصفانه است که مثلا در یک مجموعه ای چهار مورد را انتخاب کنیم و بگوییم فقط این چهار مورد قابلیت فیلم شدن را دارند .

فقط فضای قصه ی معاصر نیست و ما جست و جو در متون کهن را داریم . نه اینکه بیاییم و با آن شکل متکلف و فضای ویژه ی لباس و گویش تاریخی فیلم را بسازیم بلکه باید برداشت های آزاد و خاص از آنها داشته باشیم به گونه ای که با اندوه ها ، شادی ها ، آرزوها و مسائل مردم ارتباط داشته باشد .

سینما قبل از آن که قصه گویی کند باید حکمت و نکته ای را بیان کند که با آن بتواند مخاطب را از فتنه ی ذهنی ، قلبی و درونی خارج سازد و یا حتی کم رنگ تر از آن ، که بتواند به مخاطب کمک کند تا از فضای سئوال و تشکیک خارج شود و واقعا این خروج فقط به دست توانای هنر است و این امر فقط به هنر سینما منحصر نیست .

مثلا درچند داستان قرآنی و داستان زندگی حضرت یوسف که ساخته شد ، ما هنوز در مبانی اولیه دچار مشکل هستیم . مثلا درفیلم حضرت یوسف ، فرعون فیلم با لهجه ی اصفهانی صحبت می کند و این طنز و یک موضوع عجیب و غریب است و در همان فیلم پلان های پر از تعارض دیگر وجود دارد .

بنده می خواهم بگویم که این فیلم ها به گونه ای نیست که بتواند از ما سلب مسئولیت کند و بگوییم خب داستان قرآنی هم کار کردیم . باید با یک شناخت همه جانبه و شناخت مخاطب فیلم بسازیم و مهم ترین اتفاقی که باید بیفتد نیاز سنجی است . به همین دلیل با دیدن فیلم هایی که هم اکنون اکران می شود ، اولین سئوالی که در ذهن شما ایجاد می شود این است که مخاطب این فیلم چه کسی است ؟

چون ما برای این فیلم مخاطب نداریم و باید آن را وارد کنیم و اگر نتوانیم این کار را بکنیم پس باید آن فیلم را صادر کرد . البته نه به عنوان یک پیشانی بند و یک فیلم الگو و یک ایده بلکه باید این فیلم به عنوان دیگری وارد جشنواره های دیگر شود که خود این امر تبعاتی دارد .

متاسفانه برخلاف نظر خیلی ها که فکر می کنند چنین چیزی وجود ندارد و اصلا فیلمی در کشور ساخته نمی شود تا وارد جشنواره های دیگر شود اما  یک حلقه و حتی ژانری در سینمای ما تحت عنوان سینمای جشنواره ایجاد شده  و چه پیدا و چه پنهان دارد این اتفاق می افتد و مهم نیست که ما قبول داریم یا خیر . مهم این است که شخصی سومین فیلمش را با همین زبان می سازد ، در صورتی که این فیلم با این مخاطب قبلا شکست خورده و رویکردی ندارد و هیچ اتفاقی در این جا حادث نمی شود ولی همین فیلم بیرون رفته و مورد قبول واقع شده و جایزه گرفته است .شاید حذف مخاطب در لحظات اولیه چنین دستخوشی هم داشته باشد اما در آن عاقبت به خیری وجود ندارد .

در آن تقسیم بندی که شما در ابتدا فرمودید این نکته ی  بسیار مهمی است و بعد از آن هر محتوایی که بیاید فارغ از اینکه محتوا فرم را می آورد و یا بالعکس ، شکل و ریخت خودش را هم خواهد آورد و ما نباید خیلی غصه ی این را بخوریم چون این اتفاق در هر صورت روی خواهد داد . مثلا قصه ای در یک فضایی برای یک آدمی که کُند فکر می کند و کُند زندگی و حرکت می کند ، این ریتم را تعیین می کند و یا بالعکس .  بسیاری از قضایای دیگر مانند انتخاب بازیگر ، لوکیشن و فضا ، طراحی ، گریم و نور و همه چیزهایی که در کار مطرح است . 

 آن چیزی که اهمیت دارد این است که ابتدا مخاطبی را بیابیم که موضوع فیلم درد او باشد و البته نه یک درد اجاره ای و یا یک درد الصاقی که برای شخص دیگری است و ما آن را به مخاطبمان پیوست می کنیم بلکه باید درد واقعی همان مخاطب باشد و خود ما هم در فیلم راجع به همان درد صحبت کنیم و چون انجام این کار دشواری دارد پس می گوییم که انشالا و احتمالا اتفاقات بهتری در سینمای ما خواهد افتاد  .

من باز به عرض اول خودم باز می گردم که هنرمند ، جوان ، پیر و هر کس دیگری که به سینما می آید باید ابتدا سنگ هایش را با خودش واکنده باشد و بگوید که اشاره اش به چه سمتی است . کدام سمت ایستاده و زیر کدام بیرق سینه می زند ، شاید این حرفها را دهه شصتی بگویند اما عیبی ندارد و من می پذیرم . اصل موضوع این است که دهه ی آن خیلی مهم نیست و مهم این است که در غیر از این مسیر گم می شویم  و مشاهده می کنید که گم شده ایم . انحراف از مسیری که حضرت رسول و تمامی ائمه آن را تعریف کرده اند ، ما را به جایی منحرف می کند که خیلی سروته ندارد .

مشاهده می کنید که شکل فیزیکی و مادی این انحراف چگونه تعمیم پیدا می کند ، قصه مان سرو ته ندارد ، فیلم مان سر وته ندارد ، تصویر مان سر و ته ندارد ، موسیقی و تدوین مان سر و ته ندارد چون ما سر و ته نداریم . این خیلی موضوع پیچیده ای نیست ، اگر مشخص باشد که من از کجا شروع کرده ام و به کجا می خواهم بروم قطعا اثر من هم سر و ته پیدا می کند . 

اگر فرمایش خاصی دارید بفرمایید ؟

آن چیزی که به ذهنم می رسد این است که یک بار قبل از اینکه فیلم نامه ای تصویب شود و قصه به فیلم نامه تبدیل شود این نشست ها را برگزار کنیم . دیروز کارگردانی می گفتند کاش قبل از اینکه فیلمم را می ساختم این نشست ها برگزار می شد. واقعا باید به بخش اولیه قدری بیشتر بها دهیم و اتاق فکری ایجاد کنیم تا برای کارگردان یا نویسنده راهنمایی باشد و ذهن او را شخم بزند تا بتواند کاستی های کارش را ببیند و بتوانیم این نکات را به خودش عودت دهیم تا یک با ر دیگر بررسی کند که چگونه می شود با شناخت واقعی مخاطب بتواند یک اثر واقعی که درد واقعی مخاطب را می گوید مطرح کند . به امید آن روز                      

افزودن دیدگاه جدید