تحلیل و بررسی سینمای دینی در آثار ابراهیم حاتمی‌کیا (بخش سوم)

انسان در فیلم‌های حاتمی‌کیا در طول داستان به تکامل خود می‌رسد

هادی جهانگشای

 

انتخاب شهادت

انتخاب آزادانه شهادت و قدم برداشتن در این مسیر را از اهل‌بیت (ع) آموخته‌ایم. حضرت سیدالشهدا علیه‏‌السلام با اختیار خود آن‌همه مصائب و شهادت و اسارت اهل‌وعیال خود را تحمل نمود؛ زیرا پیوسته و حتی در روز عاشورا بر آن حضرت عرضه می‏شد که یا نصر و پیروزی را انتخاب کنند و یا لقاءالله‏ و معاهده و پیمانی را که با خدا بسته است. ایشان با اختیار خود آن مقامات عالیه را انتخاب کردند. خدا می‌‏داند که آن‌ها چه می‏‌دیدند! حضرت قاسم علیه‌‏السلام راجع به مرگ می‏‌گوید: «اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ؛ شیرین‏‌تر از عسل است.»[1]

انتخاب شهادت را در آثار حاتمی‌کیا می‌توان مشاهده کرد. اگر گفته شود تم اصلی داستانِ برخی از آثار این کارگردان نشان دادن این دغدغه است بی‌راه سخن گفته نشده است. برای نمونه در فیلم «دیده‌بان» شهادت عارفیِ دیده‌بان ایثارگرانه است. او در شرایطی قرار می‌گیرد که بهترین مرگ ممکن را انتخاب می‌کند؛ حاتمی‌کیا در آخرین سکانس نشان می‌دهد که دیده‌بان در انتهای داستان از ترس‌های معمول و انسانی خود عبور می‌کند و آگاهانه شهادت را برای خود انتخاب می‌کند. عارفی با این کار دیگر هم‌رزمان خود را از شکست حتمی نجات دهد. عارفی با شهادتش، یک گروه را و حتی یک لشگر و یا یک کشور را نجات می‌دهد. این همان احیای نفس است که خدا در قرآن آن را ستوده است.[2]

وقتی دیده‌بان در این سکانس با بی‌سیم با محمد صحبت می‌کند می‌گوید: «اینجا خوردیم به یک جشن! حالا هم تازه اول بزم هست.» وقتی دیده‌بان از آخرین تیرها و نارنجک‌ها استفاده می‌کند، توپ‌خانه به او می‌گوید قهرمان‌بازی‌ها را برای بعد بماند و با عقب‌نشینی موقعیت خودت را عوض کن. دیده‌بان ابتدا به فکر نجات جان خود و هم‌رزمش می‌افتد اما وقتی می‌بیند هم‌رزم بی‌سیمچی که برای کمک به او آمده بود به شهادت رسیده است و راکتی که به بیخ گوش او اصابت کرده عمل نکرده است، مجدد با تنظیم فرکانس‌های بیسم و ارتباط با توپ‌خانه در جواب پرسش از حال خود می‌گوید: «بهتر از این نمی‌شود!» در ادامه را‌ه‌کار خود را برای نجات دیگر هم‌رزمان می‌گوید. او موقعیت خود را جهنمی برای سربازان عراقی و بهشتی برای خود توصیف می‌کند؛ و با قسم دادن به حضرت زهرا از توپ‌خانه می‌خواهد تا این موقعیت را بمباران کند. در نهایت دیده‌بان با انتخاب شهادت، هم‌رزمان خود را نجات می‌دهد. در حقیقت عامل اصلی پیروزی رزمندگان ایرانی این انتخاب دیده‌بان بوده است. مسعود فراستی دراین‌باره نوشته است: «شهادت با جسمی سالم و روحی سرافراز. در این صحنه موضع برتری او را نسبت به دشمن و خورشیدی که از پشت سرش می‌تابد و لبخند پیروزمندانه‌اش را می‌توان دید.»[3]

اسد و راهنما (اصغر نقی‌زاده) در سکانس پایانی فیلم «مهاجر» وقتی مهاجر سقوط کرده را در نیزار پیدا می‌کنند در حالی که سربازان عراقی آن‌ها را تعقیب می‌کنند، با خوشحالی مهاجر را به جاده می‌آورند تا پروازش دهند. اسد با چرخاندن پروانه مهاجر می‌خواهد حیات را از انگشتان خود به مهاجر بی‌جان انتقال دهد و آن را روشن کند اما وقتی به جاده نگاه می‌کند موانعی را در جاده می‌بیند؛ این موانع، نخواهند گذاشت مهاجر پرواز کند؛ بنابراین نیاز است کسی جاده را پاکسازی کند تا مهاجر به راحتی پرواز کند. وقتی که وقتی اسد به سمت موانع می‌رود تا آن‌ها را بردارد راهنما مانع این کار اسد شده و با هل دادن اسد به کنار جاده، با عصبانیت به اسد می‌گوید: «پس من اینجا چه‌کاره هستم؟» راهنما با دادن پلاک‌های هم‌رزمان شهید شده به اسد درحالی‌که به سربازان عراقی شلیک می‌کند موانع را از وسط جاده برمی‌دارد، راهنما به سمت شهادت قدم بر‌می‌دارد. تیر و ترکش در این انتخاب راهنما اثر ندارد و در نهایت شهادت انتخاب شده برای راهنما به فعلیت می‌رسد.

بعد از این صحنه نوبت اسد است که شهادت را برای خود انتخاب نماید، حال اسد پلاک (هویت) خود را به همراه پلاک‌هایی که از راهنما گرفته بر گردن مهاجر می‌اندازد تا خبر شهادتشان را به کوی یاران[4] بدهد. وقتی اسد پلاک‌ها را به گردن مهاجر می‌اندازد یعنی مهاجر حیات دارد و باید پیام رسان شهادت همرزمان اسد و اسد باشد. اسد اینجا تصمیم به انتخاب شهادت برای خود می‌کند. او با قدرت و قوت، قد خود را برای پرواز مهاجر علم می‌کند، با استقامت تمام مهاجر را پرواز می‌دهد. اسد به دنبال مهاجر به نی‌زار فرار می‌کند تا مهاجر اوج بگیرد. وقتی سربازان عراقی ناامید از پیدا کردن اسد می‌شوند با نارنجک‌های خود، شهادت را برای اسد رقم می‌زنند.

نمونه دیگر را در «بادیگارد» می‌توان دید. حاتمی‌کیا در این فیلم می‌خواند بگوید با اینکه دفاع مقدس تمام شده است اما در منظومه فکری من هنوز کسانی هستند که برای دفاع از آرمان‌های خود شهادت را انتخاب می‌کنند. به باور حاتمی‌کیا روزمرگی در زندگی مانع انتخاب شهادت برای این گروه نمی‌شود. کارگردان در دیالوگی که حیدر با مریم دخترش دارد، این انتخاب را اعتقاد برمی‌شمارد. حیدر در دیالوگی که با اشرفی دارد می‌گوید: «وقتی می‌دیدم اون‌ها محافظ را گماشته می‌کنن! توقع داشتی کوتاه بیام؟ بشم مأمور خانواده‌اش؟ ... من آمده‌ام از شخصیت نظام دفاع کنم آمده‌ام تا جانم را پای اعتقادم بگذارم.»

در این فیلم وقتی به دلیل‌های واهی حیدر را از خدمت تعلیق می‌کنند و اسلحه‌اش را می‌گیرند، باز هم در آخرین سکانس وقتی حیدر به همراه راضیه در ماشین خودش نشسته، دو نفر تروریست به سمت ماشین مهندس میثم زرین نزدیک می‌شوند تا با انفجار ماشینش، مهندس را به شهادت برسانند. حیدر و راضیه با فریادهایی که می‌زنند مهندس زرین را متوجه این عملیات تروریستی می‌کند. بعد از باز کردن در توسط مهندس، حیدر با سرعت با ماشین خود ضربه‌ای به در می‌زند، در بعد از کنده شدن منفجر می‌شود و مهندس از این عملیات تروریستی نجات می‌یابد. ماشین حیدر به دلیل رفتن به بالای جدول‌های کنار خیابان چپ می‌کند، اما حیدر و همسرش راضیه زنده هستند. حیدر از اینکه توانسته جان مهندس زرین را نجات بدهد بسیار خوشحال است.

کار حیدر در اینجا تمام نمی‌شود، وقتی دیگر تروریست شلیک کنان با موتور به سمت مهندس نزدیک می‌شود، حیدر ذبیحی با در بغل گرفتن مهندس و با قرار گرفتن در مسیر گلوله‌های تروریست، با بدن خودش برای مهندس سپری می‌سازد تا با انتخاب شهادت در زندگی خود قدم نهایی‌اش را در راه آرمانش برداشته باشد.

ایثار

یکی از مهم‌ترین اصول اخلاقی و مطرح در جامعه بشری که موجب استحکام، پیشرفت و بقای نظام جامعه می‌شود، ایثار و از خودگذشتگی است. دین اسلام نیز همانند دیگر دین‌ها به‌صورت کامل‌تر و دقیق‌تر در منابع دینی‌اش به این مسئله پرداخته و درباره آن سخن گفته است. اسلام آن را از بالاترین مقام‌های انسان و شخصیت و بزرگواری یاد می‌کند و از بهترین نیکوکاری‌ها به‌شمار می‌آورد.

ایثار، به معنی ازخودگذشتگی و مقدّم داشتن دیگران بر خود است.[5] اما گاه در معنایی وسیع‌تر به هرگونه ترجیح بین دو طرف گفته می‌شود.[6] این مفهوم در اصطلاح به معنای مقدم شمردن دیگری بر خود در کسب سود و منفعتی یا پرهیز از ضرر و زیانی است که نهایت برادری و دوستی بین دو نفر را نشان می‌دهد.[7] نقطه مقابل این خصلت انسانی را بخل دانسته‌اند که به معنای پرهیز از رساندن هرگونه سودی به دیگران است،[8] اگرچه مساوات به معنای قرار دادن خویش در مرتبه‌ای همسان دیگران نیز مفهومی مقابل بخل به شمار می‌رود که البته در مقایسه با ایثار در رتبه‌ای پایین‌تر از آن قرار داشته و در نقطه وسط میان بخل و ایثار قرار دارد.

ایثار واژه‌ای است که در زبان فارسی به «ازخودگذشتگی» معنا می‌شود. انسان ازخودگذشته، کسی است که برای خانواده، اطرافیان و جامعه خویش فداکاری می‌کند. او فردی است که تنها به خویشتن نمی‌اندیشد و اهل خودخواهی نیست. این یکی از ویژگی‌های پسندیده انسانی است که در هر جامعه و هر کشور و قاره‌ای مطلوب و موردقبول است.

در فرهنگ دینی، ایثار و شهادت علاوه بر نیک‌نامی، دارای ارزش معنوی و روحانی است. انسان فداكار، از علائق خویش در راه هدف‌های متعالی، می‌گذرد تا به معبود خویش دست یابد. «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد»؛ بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است (بقره، 207).

 

 ایثارگر، در فرهنگ اسلام، کسی است که حاضر باشد، هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند و در راه رضای او از خواسته‌های خویش بگذرد. خداوند در قرآن در قسمتی از آیه 9 سوره حشر، در مورد ایثار اهل مدینه در زمان پیامبر در پذیرش مهاجران مکه چنین می‌گوید: «... و آن‌ها (مهاجرین) را برخود مقدم می‌دارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند. کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند، رستگاران‌اند.»

تصویرسازی از خودگذشتگی افراد خودساخته و عادی این جامعه در قاب‌های حاتمی‌کیا بسیار قابل مشاهده است. در دنیای سینمای حاتمی‌کیا بسیاری از افراد هستند که از خودگذشته هستند و به راحتی حاضر هستند داشته‌های خود را به دیگران بدهند و یا با آن‌ها تقسیم کنند. دیده‌بان داخل خودروی زرهی می‌شود تا به رزمندگان زخمی کمک کند. با اینکه اوضاع رزمندگان زخمی شده در داخل خوردو اصلا مناسب نبود، رزمنده زخمی با سخنان خود دیده‌بان را راضی می‌کند تا آن‌ها را رها کند و برای کمک به خط مقدم برود. در همین فیلم درنهایت دیده‌بان با ایثار و گرا دادن محل استقرار خود به توپ‌خانه نیروهای خودی با انتخاب شهادت جان خود را از دست می‌دهد.

در «بوی پیراهن یوسف» دایی غفور ایثار می‌کند و دختر را به قصرشیرین می‌برد تا بتواند برادر خودش را پیدا کند، نتیجه این ایثار در همان سکانس دیده می‌شود و دایی پسرش را پید امی‌کند. در آژانس شیشه‌ای برای درمان عباس نیاز است که بلیط هواپیما خریده شود. اما حاج کاظم هر کاری می‌کند نمی‌تواند از بنیاد جانبازان هزینه‌ها را تامین کند؛ حاج کاظم مجبور می‌شود که وسیله درآمد خودش را بفروشد تا با فروش آن هزینه بلیط‌های درمان عباس را تامین کند. با اینکه پسرش از این کار حاج کاظم بسیار ناراحت است، اما باز هم حاج کاظم قصد فروش آن را دارد. در نهایت اخلاص او موجب می‌شود که پسرش نیز به این کار رضایت داده و با دست خودش ماشین را برای فروش بیاورد. بادیگار در آخرین سکناس با از خودگذشتگی مهمترین داشته خود را در راه دفاع از باورهای خود از دست می‌دهد و به مقام رفیع شهادت نائل می‌شود.

انسان کامل

بشنو این نی چون حکایت می‌کند                          از جدائی‌ها شکایت می‌کند

شارحان مثنوی از جمله عبدالرحمن جامی[9] و یعقوب چرخی[10] و اسماعیل انقروی[11] منظور از نی را انسان کامل دانسته‌اند. نیکلسون با الهام از شارحان پیشین می‌گوید: «نمی‌توان تردید کرد که نی به‌طورکلی روح ولی یا انسان کامل را می‌نمایاند که به سبب جدایی خود از نیستان، یعنی آن عالم روحانی که در مرتبه پیش از وجود مادی، آنجا وطن داشت. نالان است و در دیگران نیز همین اشتیاق را به وطن حقیقی‌شان زنده می‌سازد. دیگر اینکه نی در اینجا یا کنایه است از حسام‌الدین یا نشانی است از خودِ شاعر که وجودش از نفخه الهی پُر است و آن را در قالب نغمه و ترانه جاری می‌سازد. این استعاره هم در دیوان شمس و هم در مثنوی معنوی فراوان آمده است.[12]

انسان در فیلم‌های حاتمی‌کیا در طول داستان به تکامل خود می‌رسد؛ این سیر  و رسیدن به مقصد دلایل مختلف دارد. آنچه در این روایت‌ها مهم است، دست‌یافتی دم دستی بودن این سیر است و هر کسی به راحتی می‌تواند آن را به دست بیاورد. در دیده‌بان با غلبه بر ترسش و از خود گذشتگی به این جایگاه و مقام می‌رسد. دایی غفور از کرخه تا راین، به وسیله امیدی که به بازگشت پسرش دارد به این جایگاه می‌رسد. حاج کاظم آژانس شیشه‌ای هم با گذشت و ایثار این مقام و جایگاه را کسب می‌کند و حاج حیدر ذبیحی هم با شهادتش به این مقام می‌رسد. مهم‌ترین نکته در این قسمت در سینمای حاتمی‌کیا هر کس به وظیفه خودش عمل کند به این مقام و جایگاه می‌رسد. مهم این است که در ابتدا این وظیفه را بشناسد و در مرحله بعد آن را به‌صورت کامل انجام دهد.

وصال

مقام وصال کامل عاشق و معشوق و رسیدن به مقام نهایی یا همان فناء فی ‌الله است؛ رسیدن به این مقام رسیدن به همه کمالات و خوبی‌های معنوی است. مقام وصال در مقام فنا است و وصال به‌حق است. سالک با رسیدن به این مقام به همه کمالات و خوبی‌های باطنی دست می‌باید. در حقیقت رسیدن به این مقام رسیدن به هدف از خلقت می‌تواند باشد.

مقام وصال به‌نوعی در تمام این هشت اثری که موردمطالعه قرار گرفته است وجود دارد. شاید بتوان گفت مهم‌ترین دغدغه فیلم‌ساز رسیدن به این مقام است. با بهانه‌های و روش‌های مختلف این مسئله نشان داده شده است. رسیدن دیده‌بان، اسد، سعید، دایی غفور، عباس، قاسم و حیدر به وصال الهی نمونه‌ای از شخصیت‌هایی است که حاتمی‌کیا آن‌ها را در دنیای خود به وصال رسانده است. وصال حاتمی‌کیا از مقولات تشکیکی است. برخی از این اندیشه‌ها اوج وصال را داشتند و برخی مانند قاسم همان را که به دنبالش بود.

ابراهیم حاتمی‌کیا علاوه بر این با تصویرگری متفاوتی این وصال را نشان می‌دهد. وقتی در فیلم «مهاجر» اسد قصد دارد دکل را بزند، وقتی با چشمان خود به آن نگاه می‌کند تا دقیق‌تر نشانه‌گیری کند موفق عمل نمی‌کند؛ اما وقتی چشمان خود را می‌بندد و سرش را پایین می‌اندازد تا خودش را به بی‌نهایت متصل کند دقیقاً به هدف می‌زند. در واقع با این کار اسد نشان می‌دهد که چشمان و انگشتان من کنترل‌کننده مهاجر نبودند بلکه این معبود که این عملیات موفق را انجام داده است.

 

کتاب‌نامه:کتاب‌ها

  1. ابن قیم جوزیه، محمد ابن ابی‌بکر، مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد و ایاک نستعین، تحقیق عبدالغنی فاسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1425 ق.
  2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  3.  ابو هلال العسكري، حسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد، الفروق‌اللغویه، بیروت، دارالعلم، چاپ دوم، 2014 م.
  4. امام خمینى، سید روح‌الله، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، قم، چاپ بیستم، 1378 ش.
  5. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، انتشارات مؤسسه نشر آثار امام، 1377 ش.
  6. آمدی، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، تصحیح مهدی رجایی، قم، دارالکتب اسلامی، چاپ اول، 1368.
  7. انقروی، سوخ الدین اسماعیل، شرح کبیر انقروی، ترجمه عصمت ستارزاده، تهران، انتشارات زرین، چاپ اول، 1374 ش.
  8. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، قم، دارالكتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371 ق.
  9. توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران، فرزان روز، چاپ دوم، ۱۳۷۸ ش.
  10.  جرجانی، محمد بن علی، التعریفات، تهران، ناصر خسرو، چاپ دوم، 1370.
  11. جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ اول، 1404 ق.
  12. دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، تحقیق محمدهاشم دستغیب، قم، دارالکتب، چاپ اول، 1388.
  13. رامپوری، محمد غیاث‌الدین بن جلال‌الدین، غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1363.
  14. رخشاد، محمدحسین، در محضر بهجت، تهران، موسسه فرهنگی سماء، چاپ اول، 1388.
  15. زرین کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1385 ش.
  16. زمانی، کریم، شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1381 ش.
  17. شریفی محمود و دیگران، کلمات الامام الحسین علیه‏السلام، تهران، امیرکبیر، 1394.
  18. شیروانی، علی، شرح منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری بر اساس شرح عبدالرزاق کاشانی، تهران، انتشارات الزهرا (س)، چاپ اول، 1379.
  19. طباطبایى، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، 1417 ق.
  20. طهرانی حسینی، سید محمدحسین، رسالة لُبّ اللباب فى سیر و سلوك أولی الألباب، بیروت، دارالمحجةالبیضاء، چاپ چهارم، 1431 ق.
  21. عبده، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (المنار)، قاهره، دارالمنار، چاپ دوم، 1366 ق.
  22. علامه حلی، حسن بن یوسف، مناهج الیقین فی اصول الدین، تحقیق یعقوب جعفری، تهران، نشر اسوه، چاپ اول، 1415 ق.
  23. غیاث‌الدین، محمد بن جلال‌الدین بن شرف‌الدین رامپوری، غیاث اللغات، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، کانون معرفت، بی‌تا.
  24. فراستی، مسعود، لذت نقد، تهران، نشر ساقی، چاپ اول، 1389 ش.
  25. فیض كاشانى،‌ ملا محسن، المحجة البیضاء، تصحیح و تعلیق علی‌اکبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى‌، چاپ چهارم‌، 1417 ق.
  26. قاضی عبدالجبار، المغنی فی أبواب التوحید و العدل‏، قاهره، الدار المصریة، ۱۹۶۵- ۱۹۶۲ م‏.
  27. كلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب اسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق.
  28. مجتبوى‌، سید جلال الدین؛ علم اخلاق اسلامى،‌ انتشارات حكمت، چاپ: چهارم‌، 1377 ش.
  29. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه علیهم‌السلام، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1403 ق.
  30. مددپور، محمد؛ سینمای اشراقی: سینمای دینی و هنر اشراقی شهید آوینی با نظری به عکاسی اشراقی، انتشارات سوره مهر، تهران، چاپ اول، 1384 ش.
  31. مطهرى، شهید مرتضی، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، چاپ دهم، مهر 1380 ش.
  32. نراقی، احمد بن محمدمهدی، معراج السعادة، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1378.

 

مقالات

  1. آروین، شکوفه، دادور، ابوالقاسم، سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا از منظر آرای شهید مرتضی آوینی، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، سال چهارم، شماره 7، بهار و تابستان 1393 ش.
  2. سینمای اشراقی، سینمای معنا‌گرا، دوفصلمنامه نشریه مطالعات تطبیقی هنر، ش 7، ص 109.

 

 

[1]. کلمات الامام الحسین علیه‏السلام، ص ۴۰۲.

[2]. «وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا» مائده، 32.

[3]. لذت نقد، ص 7.

[4]. این تعبیر از کتاب «لذت نقد» برگرفته شده است.

[5]. الصحاح، ج‌۲، ص‌۵۷۵‌، ماده «اثر».

[6]. الفروق‌اللغویه، ص‌۸۷‌-۸۸‌؛ لسان العرب، ج‌۱، ص‌۷۰، ماده «اثر».

[7]. التعریفات، ص‌۵۹‌.

[8]. همان ص 62.

[9]. رساله نائیه، ص ۳ تا ۶.

[10]. همان، ص ۴ و ۵.

[11]. شرح کبیر انقروی، ج ۱، ص ۴.

[12]. شرح مثنوی معنوی مولوی، دفتر اول، ص ۱۸ و ۱۹.

افزودن دیدگاه جدید