نقد و بررسی الکساندر (۲۰۰۴)

چکیده: فیلم الکساندر بزرگ ساخته ی الیور استون در واقع یک اثر تحریف کننده ی تاریخی است، که تنها به قصد تصاحب گیشه ها و فروش بالا اکران شد. اما این فیلم در گیشه های فروش نیز شکست خورد. در این فیلم نه تنها ایرانی ها بربر و وحشی معرفی شدند، بلکه خود اسکندر و سپاهیانش نیز همجنسگرا و خوشگذران به نمایش گذاشته شدند.
نقد و بررسی الکساندر (۲۰۰۴)

اسکندر که در واقع یک انسان خونخوار و عیاش بود در حد یک الهه و حتی خدا در طول تاریخ ماندگار شده است. همانطور که می دانیم اسکندر مقدونی به بهانه ی به آتش کشیدن آتن توسط خشایار شاه به قلمرو هخامنشیان حمله ور شد و پس از تصرف مصر و بابل وارد خاک اصلی ایران شد وی تخت جمشید را به آتش کشید و سربازانش به دختران و زنان و حتی پسران پارسی تجاوز کردند و به قتل و غارت ایرانیان پرداختند. اسکندر به این قلمرو تصرف شده هم قناعت نکرد و سپس به هند لشکر کشید و در آنجا نیز به خونریزی پرداخت. این به اصطلاح الهه به همجنسگرایی و شرابخواری معروف بود و در عیش و نوش هایش از هیچ کاری رویگردان نبود.

در فیلم همواره ایرانیان بربر به معنی وحشی نام برده می شوند. سربازان لشگر داریوش همگی به شکل اعراب هستند با لباسهای کهنه و خجالت آور و فرماندهی داریوش هم شرم آور است و تنها دستور حمله ی مستقیم به لشگر دشمن را می دهد در مقابل سربازان لشگر مقدونیه همگی عضلانی و منظم به تصویر کشیده شده اند و تاکتیکهای نظامی اسکندر و تقسیم کردن نیروها برای شکست لشگر عظیم ایرانیان در حد تاکتیکهای رعد آسای آلمان نازی است. یک نکته در مورد بازیگر نقش داریوش سوم -راز دگان-این است که او متولد اسراییل و البته چشم سبز است و انتخابش برای این نقش هم از آن کارهاست. باید از استون و رفقایش پرسید چه اصراری است تا اسکندر را که به گواه تاریخ، سرداری لاقید و میخواره و منحرف جنسی بوده در حد یک سمبل و اسطوره بالا ببرند و آن را به عنوان نماد شکوفایی تمدن غرب مطرح کنند؟ آیا این یک بیوگرافی است؟ یک پروپاگاند تاریخیست؟ چیست؟ اسکندری که اصلا" مقدونی بود و پدرش فیلیپ با لشگرکشی و زور سر نیزه یونان را فتح می کند، و نفرت یونانیان از او تا انجاست که حتی از اردشیر دوم برای شکست دادن فیلیپ درخواست یاری می کنند (البته اردشیر برای تلافی تحریکات اتن در مصر، قبول نمی کند) و مگر یونان تا پیش از ظهور امپراطوری روم نماد تمدن غرب به حساب نمی آمده؟

در صحنه ی جنگ گوگمل حوالی موصل امروزی، کالین فارل یک دیالوگ پر مفهوم و پیام دار ادا میکند و به سربازانش میگوید:

شما برای وطنتان می جنگید ولی اینها-اشاره به پارسیان- برای وطنشان نمی جنگند. آنها می جنگند چون شاهشان گفته باید بجنگند!

چوبکاری از این گل درشت تر؟ یعنی ایرانیان هیچ بویی از حس ناسیونالیستی نبرده اند و به میهن و سرزمین خود اهمیتی نمیدادند؟ در فیلم تمام سربازان لشگر داریوش غلام و برده معرفی میشوند که به اجبار به جنگ آورده شده اند و خود داریوش هم مردی بزدل و ترسو به تصویر کشیده شده است که به هنگام فرار سربازان خود را با گاری زیر میگیرد و میکشد تا خود کشته نشود.

دختر داریوش رکسانا که به همسری اسکندر در می آید بی شباهت به یک عرب زاده نیست به کل انتخاب این بازیگر سیاه پوست به عنوان دختر داریوش خنده دار است برای دوستان جالب خواهد بود بدانند كه برای ایفای نقش مادر اسكندر از یكی از خوش چهره ترین بازیگران غرب(آنجلینا جولی) استفاده می شود كه حتی در طول فیلم پیر هم نمی شود اما بجای یك زن ایرانی كه جهانشگایی چون اسكندر آنرا در گذر از اینهمه خاك و رویت تعداد بیشماری زن و دختر به همسری برمی گزیند یک بازیگر سیاهپوست انتخاب کرده اند كه نمادی عجیب از ایران به بیننده القا میکند.

صحنه ای در تاریخ هست كه در نبرد گرانیكوس اسكندر دستور می دهد دست آن ایرانی را كه به وی تیر می اندازد به نحو فجیعی قطع كنند، اما در این فیلم اثری از نبردهای اصلی وی با ایران همچون گرانیكوس و گوگملا نمی بینیم. شاید بدین خاطر كه این صحنه ها میتوانست چهره مثلا مقدس اسكندر در این فیلم خدشه دار كند. علاوه بر این درگیری اسکندر با سردار بزرگ ایرانی آریوبرزن نیز در فیلم موجود نیست و از همه مهم تر اینکه صحنه ی تاریخی به آتش کشیدن تخت جمشید نیز برای این فیلم ساخته نشده است. به کل شما هیچ صحنه ای از وحشی گری سربازان مقدونی علیه ایرانیان در فیلم نمیبینید و سربازان اسکندر خوددار، متواضع و البته خوش گذران به تصویر کشیده شده اند.

اسكندر در سال های آخر عمر به تایید تاریخ جنونی عجیب داشت و به فردی مالیخولیایی می مانست. كجاست این نمادینه ها؟ نمادهایی كه مثلا یكی از دستوراتش در بدو ورود به یك روستای ایرانی در سعدیانا تنها به این بهانه كه در زمان اجداد پنج نسل قبل تر این روستا یك درگیری بوجود آمده، دستور قتل تمامی اهالی روستا را صادر كرد!

افلاطون استاد ارسطو جمله و عقیده معروفی داشته بدین مضمون که: "علاقه و دوستی میان دو مرد بسیار گرانبها تر و حقیقی تر از عشق زمینی مردان و زنان نسبت به یکدیگر است!" و ما در فیلم اسکندر به وضوح شاهد عشق و دوستی اسکندر با دوست دوران کودکی اش هفایسشن (با بازی یارد لتو ) هستیم و این عشق تا جایی پیش میرود که موجبات برانگیخته شدن حسادت همسر ایرانی اسکندر ( با بازی روزاریو داوسن) را فراهم کرده و زمینه طرح ریزی توطئه قتل او احیانا توسط همسر اسکندر را نیز فراهم می کند. ارتباط عاطفی اسکندر با همسرش هم که به لحاظ روانشناسی بازسازی ارتباط او با مادرش است از پیچیدگی های مربوط به خود برخوردار بوده و حاکی از جنبه های تسلط آمیز نقش زن چه همسر و چه مادر در زندگی و رفتارهای اسکندر می توانسته باشد.

از نظر جلوه های ویژه و به تصویر کشیدن یک میدان عظیم جنگی فیلم نسیتا خوب عمل کرده و تصاویر میدان نبرد بسیار زیبا و پر جزئیات هستند و تماشاگر از دیدن این صحنه های عظیم به وجد می آید شاید اوج زیبایی این جلوه های ویژه در سلسله نبردهای اسکندر در هندوستان باشد که در این سکانسها فیلهای جنگی با تعداد بالا به لشگر مقدونیه ی حمله ور میشوند و تعداد زیادی از سربازان را لگدمال میکنند.

البته استون در فیلم خود به نقاط ضعف این به اصطلاح خدا هم بسیار پرداخت اما در فیلم تحقیر ایرانیان و تمسخر سربازان ایرانی خیلی بیشتر به چشم می آید تا همجنسبازی ها و خوشگذرنی های اسکندر...

 

افزودن دیدگاه جدید