حسرت هدر رفتن يك ايده عالي،نگاهي به فيلم كيميا و خاك(نقد 2)

چکیده: كيميا و خاك آخرين ساخته عباس رافعي است كه پيش از اين فيلم هايي چون "آفتاب بر همه يكسان نمي تابد" و "تولدي ديگر" را كارگرداني نموده است. این فيلم ايده معركه اي دارد: چند نفر در فضاي ملتهب روزهاي پيش از انقلاب، سعي دارند امكان پرواز با آخرين هواپيما را بدست بياورند تا از كشور خارج شوند.
حسرت هدر رفتن يك ايده عالي،نگاهي به فيلم كيميا و خاك(نقد 2)

معمولا فيلم هايي كه سرنوشت افراد، به دستيابي يك عامل خارجي گره خورده و در اين مسير با موانع روبرو مي شوند، تريلر هاي جذابي از آب در مي آيند.

متاسفانه به دلايل گوناگون كيميا و خاك موفق نيست و ايده جالب خود (كه مي توانست بستري براي نمايش برهه تاريخي مهمي هم باشد) را به هدر داده است. ايده اي كه جان مي داد براي بكارگيري توسط فيلمسازاني همچون هيچكاك!

يكي از اين مشكلات به انگيزه افراد از اين مسافرت بر مي گردد. در واقع به جز زن و شوهر انقلابي فيلم (با بازي حسين ياري و پريوش نظريه) كه هم تحت تعقيب هستند و هم اسنادي امنيتي در اختيار دارند، ساير شخصيت ها انگيزه قوي براي سوار شدن به هواپيما ندارند. مثلا جواني تلاش مي كند كه سوار هواپيما شود تا در فرانسه اما او را به عقد همسرش در بياورد. طبيعي است كه ممانعت از پرواز تغيير آنچناني در سرنوشت جوان ايجاد نخواهد كرد.

از آن بدتر انگيزه دو مسافر ديگر (بابازي حامد بهداد به نقش يك روحاني و سياوش طهمورث به نقش يك پيرمرد) است كه مي خواهند قرآن امضاء شده سران ايل براي حمايت از انقلاب را به امام برسانند. اين درست كه آن زمان از اينترنت و فناوري هاي ارتباطي پيشرفته خبري نبوده، اما واقعا نمي شد قرآن به رويت فردي معتمد در تهران برسد و از طريق تلفن به امام اطلاع داده شود؟ واقعا بايد جان اشخاص گوناگون به خطر بيفتد؟

مشكل ديگر فقدان قطب منفي قوي در درام است كه موتور فيلم را از كار انداخته است. در ميان شخصيت هاي اصلي كه مطلقا بدمني وجود ندارد. حتي سوار هواپيما شدن آنها نيز ممانعتي با يكديگر پيدا نمي كند. ماموران رژيم شاه هم كه رسما احمق به نظر مي رسند: انقلابي ها با كمترين نيرو و به راحتي تا مقر بلندپايگان نظامي نفوذ مي كنند. روحاني فيلم هم به راحتي ساواكي ها را سر كار مي گذارد. در سكانس نهايي نيز وقتي ساواكي ها به سالن انتظار كوچك و نسبتا خلوت فرودگاه وارد مي شوند، در حاليكه پوشش روحاني كاملا متمايز است و چند ثانيه بيشتر براي دستگيري نياز نيست، آنقدر دست دست مي كنند تا روحاني جوان را براي بردن قرآن متقاعد كند و حتي به اين جوان هم مشكوك نمي شوند! طبيعي است كه با اين شرايط نبايد انتظار فضاي دلهره و تعليق داشته باشيم.

همچنين داستان زوج انقلابي (و داستان هاي فرعي آن مثل پدر و مادر آن جوان همراه آنها) نيز ارتباطي با داستان رساندن قرآن ندارد و فيلم را دو پاره كرده است.

اما كيميا و خاك از نقاط قوتي نيز برخوردار است. به طور مثال ايده چرخيدن قرآن بين مسافران و اينكه هر كس قرآن را به دست مي آورد شانس پرواز كردن مي يابد زيبا است. بدين ترتيب مي بينيم كه حتي حامل نهايي قرآن با بليط تقلبي مالك اصلي آن پرواز مي كند (نوعي تقديرگرايي متناسب با فضاي فيلم). علاوه بر اين شخصيت هاي فرعي قوي هم در فيلم زيادند. به ويژه سكانس هاي مربوط به امير آقايي (به عنوان زنداني آزاد شده مشكوك به لو دادن دوستان) و آزيتا حاجيان (همسر او كه از نظر اجتماعي مطرود بوده) قدرت درگيرساخن مخاطب با موضوع را دارند. همچنين فضاسازي خيابان ها و برخي مكان هاي معروف (مثل فرودگاه) كه با تغيير شكل ناگهاني شهر امري دشوار بوده است. همين طور روابط اجتماعي ميان افراد تحت شرايط انقلاب نيز به خوبي نشان داده مي شود.

ايكاش خط داستاني جذاب فيلم بيشتر قوام مي يافت تا فيلمي جذاب و قوي ساخته مي شد.

 

منبع:http://cinema-media.blogfa.com/post-82.aspx

 

افزودن دیدگاه جدید