آمدن یا نیامدن؛ احمد مهم نیست

چکیده: فيلم سينمايي «تا آمدن احمد» تازه‌ترين اثر صادق صادق دقيقي می باشد. فیلم برداری این فیلم در جزيره خارک انجام شده است.
آمدن یا نیامدن؛ احمد مهم نیست

منتقد: مهدی امینی                                               

کارگردان فیلم چند مساله را با پرداخت سطحی و تصنعی آن ها را به نمایش گذاشته است. اول این که مظلومیت جزیره ی خارک را می خواسته به تصویر بکشد. مساله ی بعدی که به آن پرداخته دغدغه ی پیدا شدن فرزندی که به جبهه رفته ولی نشانه ای از او در دسترس نیست و مساله ی آخر هم در باره ی نزدیکی دو ملت ایران و عراق است که کارگردان فیلم می خواسته دشمنی ایران و عراق به صورت یک کدورت مقطعی بیان کند . و امروزه باید همچون دو دوست این دو ملت به راه خود ادامه دهند .

کاش کارگردان یک مساله را انتخاب می کرد و به آن عمق می داد. به طور مثال مظلومیت خارک را با تصاویر مستند گونه ی بمباران خارک نشان می دهد که به هیچ وجه داستانی و هنری نیست . بحث دوم درباره ی دغدغه ی پیدا شدن فرزندی که به جبهه رفته و نشانه ای از او نیست اما داستان همچنان در سطح و کلیشه باقی می ماند و مادر هر از گاهی لباس بچه اش را از صندوقچه بر میدارد و به کلیشه ای ترین حالت آن ها را بغل می کند و حس مادرانه فقط در چند ژست کلیشه ای و بی روح خلاصه می شود و موقعی که متوجه می شود فرد دیگری به جای پسرش به خانه آمده که از جای پسرش با خبر بوده ،  بدون هیچ احساسی می خواهد او را بیرون کند . درست است که پسرش نیست ولی نشانه های پسرش در او هست . اگر مادری پسرش را گم کند ولی کسی را که نشانه های پسرش را می داند پیدا کند قطعا امیدوار تر می شود و تمام تلاشش را برای به دست آوردن نشانه های بیشتر به کار می گیرد . آن ها پسری که فراموشی گرفته را از بیمارستان می آورند و اورا به حال خود وا می می گذارند و هرکسی به کار خودش مشغول می شود .

اما داستان فرعی ای که کارگردان به آن پرداخته که همان عروسی دخترشان است هیچ ربطی به داستان اصلی فیلم ندارد. داستان فرعی باید در خدمت و عمق بخشیدن به داستان اصلی باشد نه آن که بخواهد به شعور مخاطب توهین کند و یک یا چند داستان فرعی بی ربط را به زور به فضای فیلم تحمیل کند. اگر این چنین باشد ما می توانیم صد ها داستان فرعی بی ربط را به داستان اصلی اضافه کنیم و یک داستان را در قالب سریال چند قسمتی نشان دهیم .

متاسفانه کار در حد ایده باقی مانده و به هیچ وجه عمق پیدا نکرده است و اتفاقا کارگردانی فیلم یعنی پرداخت هنرمندانه و شخصیت سازی کاراکتر های فیلم و نه تدوین مستند گونه ی دم دستی، که باعث خفه شدن ایده های داستانی در نطفه می شود.

مساله ی سوم کارگردان نشان دادن کدورت مقطعی بین ایران و عراق است که باز متاسفانه در حد ایده باقی مانده و نمی شود با نشان دادن جمله ای در این رابطه کارگردان شانه خالی کند و احساس کند توانسته در قالب فیلم آن را بیان کند.

در پایان به نظر می رسد سوژه های ارزشی بهتر است هر کارگردانی نباید سراغ چنین مسائلی نرود . چرا که پرداخت به مسائل ارزشی همانا و تحویل کار ضد ارزشی همانا. که اگر این روند ادامه یابد سینمای ارزشی تبدیل به سینمای شعاری کلیشه ای می شود.

 

افزودن دیدگاه جدید