مصاحبه با دکتر پهلوانیان قسمت دوم

چکیده: در دنیای غرب فیلم هایی که مورد تایید عالمان مسیحی باشد، خود واتیکان به آنها برچسب سبز می زند که این فیلم سالم است. در حالیکه واتیکان وارث یک دین منزوی و سکولار شده و تزیینی است اما در مقابل، حوزه علمیه ما مبلّغ یک دین پویای به روز و قائم و ایستاده است و شورای عالی حوزه های علمیه باید مدعی شود که وظیفه¬ی این موسسه بر عهده ماست.
مصاحبه با دکتر پهلوانیان قسمت دوم

مصاحبه­ گر: مهدی امینی

تعاون حوزه با سینما و سینماگران چگونه باید باشد و از کجا باید شروع شود و این خلا هایی که در این سی و اندی سال با تلاش هایی که انجام شده و یا موسساتی که به اسم تعامل تاسیس شده و این تعامل واقعی صورت نگرفته چگونه قابل جبران هست ؟

حوزه در یک تعبیر یک نهاد اجتماعی است و سینما هم یک نهاد اجتماعی است . این نهادهای اجتماعی به معنای خود کلمه همیشه به طور خود آگاه و ناخود آگاه با هم تعامل دارند و این دو هم با هم تعامل دارند . حالا این تعامل سازنده هست یا سوزنده نکته دیگری است . منتها من یک نکته عرض کنم و آن نکته این است که تا دیدها و نگاهها اصلاح نشود هیچ اتفاقی نمی افتد .

موسسه و سازمان و دانشگاه و اینها برای دور هم بودن خوب هست ولی برای اینکه اثر داشته باشد نه . برخی در حوزه ی نگاهشان این هست که سینماگران همه بی دین و یا اکثرا اهل نماز و شریعت نیستند و ما را قبول ندارند و برخی از سینماگران هم همین نگاه را نسبت به متدینین و حوزه دارند . خب هیچ وقت این تعامل اتفاق نمی افتد .

سینما یک هنر با پیچیدگی های خاص خودش و زبان خاص خودش هست. حوزه هم یک نهاد اجتماعی علمی و دینی با ابعاد سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و بین المللی است . وضعیت حوزه خیلی پیچیده است یعنی در خیلی عرصه ها حضور دارد .

ولی به اعتقاد من این درک از هر دو ساحت وجود ندارد که اگر این درک نباشد تعاملی اتفاق نمی افتد . اینکه تعدادی از حوزویان ما بیایند و سینما را بخوانند و بفهمند خیلی خوب است . اثراتی داشته و دارد و برکات خیلی زیادی خواهد داشت .

اینکه بخشی از دانشجوهای سینمایی و هنری ما بیایند و به فضای حوزه نزدیک شوند ، گویی که الان هم به حوزه ی علوم اسلامی که در دانشگاه ها تشکیل می شود نزدیک شده اند ، آن هم خیلی خوب است ولی این فاصله خواهد بود تا زمانی که درک دوطرفه ایجاد نشود و مبتنی براین درک یک سری نهادهای سازمان یافته شکل نگیرد .

امروزه یک نفر فیلمی راجع به مقوله ی دین می سازد ، هر کسی در حوزه به خودش اجازه می دهد راجع به این فیلم اظهار نظر بکند و این فاصله را بیشتر می کند . معلوم نیست در حوزه چه کسی پاسخگو و سخنگو ست و چه کسی این صلاحیت را دارد که بفهمد و حرف بزند .

از آن طرف کارگردانی می خواهد راجع به روحانیت و با یک شخصیت روحانی فیلم بسازد به خودش اجازه می دهد که با درک شخصی خودش و بدون هیچ مشورتی فیلم بسازد. ولی به خودش اجازه می دهد که اگر بخواهد درباره دالقوزآباد سفلی فیلم بسازد، یک هفته دوهفته به آنجا می رود و عکاسی می­کند و صحبت می کند و تجربه می کند و تحقیق میدانی می کند. ولی راجع  به حوزه ، روحانیت ، دین و مفاهیم دینی به خودش اجازه می دهد در خانه بنشیند  و با درک شخصی خودش فیلم بسازد .

ما در هر دو حوزه مشکل داریم ، به خاطر اینکه ارتباطات تعریف نشده است. چرا تعریف نشده است ؟ و چرا هر چه تلاش می کنید انجام نمی شود ؟ این همه مراکز و دانشگاه و غیره وجود دارد ولی باز هم نمی شود به جهت اینکه آن درک هنوز شکل نگرفته است و نرم افزار آن درست نیست .

رهبر انقلاب با این همه دغدغه و کار و مسئولیت ملی و بین المللی که دارد باز می بینیم حداقل هفت یا هشت نشست با سینماگران داشته اند و بعد از اینکه حدود سه الی چهار ساعت حرف ها و مطالبات آنها را شنیده اند ، به ایراد سخنرانی پرداخته اند .

اتفاقا بعد از اینکه سینماگران سخنان رهبری را شنیده اند ،  به کمبود های خودشان پی برده اند.علمای ما چه کرده اند؟ البته خیلی از علمای ما در جایگاهی هستند که باید به ایشان رجوع شود که من با آنها کار ندارم . ولی علما و فضلای میانی چه موقع درخواست صحبت با سینماگران را کرده اند و یا برای ارتباط با سینماگران زمان گذاشته اند .

 

حضور لباس روحانی، منش روحانی و به طور کلی برای باورپذیر شدن نقش روحانیت چه کارهایی باید انجام داد ؟ خصوصا که فرمودید آن تجربه ایی که سینماگر دارد ، تجربه ی سطح پایینی است و باید آن تعامل عملی صورت بگیرد . حال سوال این است که چه کارهایی باید انجام شود که حضور کاراکتر روحانی در فیلم های سینمایی و یا سریال های تلویزیونی پر رنگ تر و باورپذیر تر شود؟

باورپذیری همیشه تابع منطق خارجی نیست و خیلی وقت ها تابع منطق زیبایی است که نویسنده خلق می کند  . مثلا نویسنده یک فضای فانتزی خلق می کند و در مرتبه ی بعد باورپذیری آن اثر تابع آن قوانینی است که در آن فضای فانتزی یا علمی - تخیلی وجود دارد .

باور پذیری تابع منطقی است که نویسنده در فضای کارِ نگارش اش و بعدا کارگردان در فضای ساخت اش برای مخاطب تعریف می کند .

لذا مثلا شما با مشاهده ی فیلمی نشانه ها آن را باور می کنید. چون به وسیله ی آن به هیجان می رسید . به این صورت که در یکی از صحنه ها موجودی از فضا آمده است و برای شما قوانینی را اعمال می کند و طبیعتا شما این قوانین را می پذیرید .

آنچه مهم است این است که مفاد این قوانین باید باورپذیر باشند . لذا نمایش شخصیت روحانی می بایست تابع منطق خود کار باشند و نه کاملا منطبق بر دنیای خارج.

به طور طبیعی خیلی از بخش های جامعه ی ما به جهت شرایط زندگی امروزی ، با روحانی و قشر روحانی ارتباط جدی ندارند . به طوری که خلق و خو و ویژگی های رفتاری آن را نمی شناسند . یعنی نمی دانند که روحانی در مدرسه ی علمیه چگونه است  یا در خانه چگونه است .

خب البته باید فیلم ساز در این عرصه وارد شود و خودش را به تحقیق کردن متعهد کند یعنی به دنبال کار بیاید و تجربه و تحقیق کند .

به اعتقاد من از طرف دیگر این وظیفه­ی حوزه است که یک نهادی را مشخص کند و اعلام بدارد که نهاد رسانه ای حوزه صرفا این موسسه یا این پژوهشگاه می باشد . و البته این کار برعهده ی حوزه است و نه مراکز اقماری و غیره . و سپس گفته شود که کارشناس و مشاور و تایید در این نهاد است . از این رو مشکلات احتمالی آینده که در پرداختن به شخصیت روحانی گریبان گیر فیلمساز می شود ، برطرف می گردد .

فیلمساز می خواهد کارش پیش برود و وقتی بداند جایی هست که به او کمک می کند ، خوشحال می شود حالا ممکن است در میان جمع کثیری از فیلمسازان ما یک فیلمساز مریض هم باشد ولی عمده ی فیلمسازهای ما بچه های این مملکت و مسلمان و متدین هستند . آنها در همین مدارس و دانشگاه ها رشد کرده اند ، البته ممکن است یک نگاه متفاوتی هم به زندگی و هستی داشته باشند که آنهم در این اندازه طبیعی است ولی قرار نیست که بخواهد بطور عامدانه با مفاهیم و مقدسات دینی مردم شوخی و تقدس زدایی کند.

مشکل در اینجاست که اولا مرجع ندارند و مشکل بعدی در خودشان است که  خود را ملزم و متعهد به تحقیق نمی دانند. در هر دو بعد باید اصلاح شود . ولی از آنجا که در واقع سلوک و مشی روحانیت و حوزه ، سلوک و مشی پیامبرانه است ، می بایست در این زمینه نیز همانند پیامبران که دوّار بودند و همواره طواف می کردند و خلایق را به کرامات الهی و مفاهیم معنوی دعوت می کردند ، پیشگام باشند.

 

آیا می توانید چند نمونه عملیاتی از این موسسات یا دانشکده و یا پژوهشکده هایی که فرمودید را مثال بزنید که قابلیت تبدیل شدن به مرجعیت سینمایی را داشته باشند؟

بله من به خود حوزه تاکید کردم. بعنوان مثال دانشکده صدا و سیما که از وزارت علوم هم مجوز دارد اگر چه که دانشجویان آن از طلاب می باشند ولی زیر نظر خود حوزه نیست و یا مثلا مدرسه اسلامی هنر برای حوزه نیست و همچنین دفتر تبلیغات اسلامی .

ما باید به خود حوزه رسمیت ببخشیم ، الان در دنیای غرب فیلم هایی که مورد تایید عالمان مسیحی باشد ، خود واتیکان به آنها برچسب سبز می زند که این فیلم سالم است. خود واتیکان این کار را می کند و نه جای دیگر.

در حالیکه واتیکان وارث یک دین منزوی و سکولار شده و تزیینی است اما در مقابل ، حوزه علمیه ما مبلغ یک دین پویای به روز و قائم و ایستاده است و نه یک دین نشسته در سه کنج همانند مسیحیت.

شورای عالی حوزه های علمیه باید مدعی شود که وظیفه ی این موسسه بر عهده ماست. در سریال پرده نشین شاهد چنین بها دادن و رسمیت بخشیدن به حوزه هستیم. زیرا بخش های خوب و محاسن این سریال که به زندگی روحانیت و منش و لباس و خلق و خو و اخلاق آنها می پرداخت در واقع نتیجه این بود که کارگردان و تهیه کننده به مشورت بی ریا و خالصانه عده ای در قم اعتماد کرده بودند و ما مشاهده کردیم که واقعا این فیلم از این جهات بی نقص بود . لذا روشن است که موسسه ی مورد تایید حوزه می تواند این کار را برای شما انجام دهد.

 

یکی از جنبه های درام این است که شخصیت ما یک عمل اشتباهی را مرتکب شود و سپس پی به اشتباه خود ببرد و یک سیر رو به رشدی را طی کند ، حالا اگر ما بخواهیم شخصیت معصومین ، اولیاء الله یا دیگری را به تصویر بکشیم و در ادامه آنها را دراماتیزه کنیم چه راهکار هایی وجود دارد؟ آیا با ترک اولی یا موارد دیگر امکان درام بودن هست یا نه ؟ آیا این دو قابل جمع است که ما شخصیتی را سفید نشان دهیم که از سوی دیگر کاملا هم دراماتیک باشد؟

شخصیت قدیس به معنای معصوم دراماتیک نیست . حالا چه معصومین ما باشند و چه قدسینی مانند فرانچسکو ، به هر حال نمی توانند دراماتیک باشند . یعنی طبق قوانین داراماتیک که برای ما تعریف کرده اند چنین شخصیت هایی نمی توانند دراماتیک باشند. شما باید طبق قواعد راهنمایی و رانندگی که برای ما تعریف کرده اند پشت چراغ قرمز توقف کنید ، حالا اینکه این قواعد درست است یا غلط بحث دیگری است .

 

وقتی برای شما قاعده می گذارند و می گویند که شخصیت سیاه و سفید نمی تواند دراماتیک باشد ، لذا طبق این قواعد در دنیایی که طراحی کرده اند ، نمی توانید شخصیت معصوم را دراماتیک کنید . اما سوال من این است که آیا شما نمی توانید یک دنیایی از درام را طراحی کنید که قواعدش اینگونه نباشد ؟

بله روشن است که طبق این قواعد موجود ، شما دارید در زمین دشمن بازی می کنید که شخصیت باید خاکستری باشد و باید نقطه ی ضعف داشته باشد و همواره در افت و خیز باشد و باید تجربه و رشد پیدا کند .

تکلیف این شخصیت روشن است و بحثی ندارد .

 

اما آیا نمی توانیم فضای دیگری را طراحی کنیم که در ضمن حضور و کنش دراماتیک ، شخصیت قدیس را هم داشته باشیم ؟

به نظر من می شود، در این باره ما کم کار کرده ایم. می خواهم یک ارجاع دهم به شخصیت کشیش در سریال یا رمان بینوایان، این شخصیت شاید در کمتر از یک درصد از حجم رمان یا سریال حضور فیزیکی دارد، نه تنها ما از او اشتباهی نمی بینیم بلکه همانند تلقی انسان مسیحی ، قدیس نیز می باشد .

و در پاسخ به این سوال که این شخصیت به گونه ی دراماتیک می باشد که یا خیر باید گفت که دراماتیک به معنای اینکه خاکستری باشد نیست چون ما او را سفید می بینیم . به عبارتی ما آنقدر نمی بینیم که افت و خیز داشته باشد یا تجربه کند و رشد پیدا کند .

 پاسخ  من را شاید قبول نداشته باشید این است که قویترین و موثرترین کنش دراماتیک سریال بینوایان مربوط به همین کشیش است . نقطه ی عطف ایجاد می کند نه فقط در مسیر داستان بلکه هم در مسیر داستان و هم در مسیر شخصیت ها و تا آخر سریال . تا آنجایی که ژاور در کنار ژان­وان­ژان خودکشی می کند و ژان­وان­ژان که می خواهد مانع اش شود نمی تواند .

شما در اینجا حضور کشیش را می بینید چون شما هرجا ژان­وان­ژان را می بینید آن کشیش را هم می بینید و آن کار خیر و بزرگی را که از خودش برای نجات انسان ها نشان می دهد را نظاره می کنید. پس شما شخصیت یک قدیس واقعی را درون درام آورده­اید که البته اتفاقا به اندازه ی کم ولی به صورت درست این شخصیت را وارد کرده اید . یعنی با یک کنش دراماتیک قوی و تاثیر گذار در داستان .

خب این یک مدل است و شاید بتوان ده ها مدل دیگر هم کار کرد . در مقابل ما کار نکرده ایم و حتی قواعدی را که به ما یاد داده اند که بعضا خودم هم یاد می دهم ، در کلاس های فیلم نامه نویسی قدر مسلم می گیریم و هیچ کار نرم افزاری و تولید فکری بر روی آنها نمی کنیم .

جواب اصلی بنده این است که اینها قاعده و قانون است مگر نمی شود تغییر کنند . در حالی که هزاران بار آنها را تغییر داده اند . من خیلی از کشورهایی که رفته ام ، شاید تنها فیلمی که از ایران دیده اند فیلم رنگ خدای آقای مجیدی می باشد ، در حالی که خیلی از آنها سینمای ایران را نمی شناختند .

 

فیلم رنگ خدای آقای مجیدی آیا طبق قواعد درامی که ما بیان می کنیم تولید شده است؟

به نظر من سیر دراماتیک این فیلم بسیاری از این قواعد را شکسته و کنار گذاشته است و در عوض قواعد جدیدی ایجاد کرده است چون روایتش چنین اقتضایی داشته است و لذا از کار در آمده و به دل مخاطب نشسته است .

شاید بسیاری از فیلم هایی که همه ی فیلمساز ها به دنبال تکرار این قواعد نخ نما شده هستند ، در کل ایران یک میلیون نفر هم بیننده نداشته باشند . ما باید شجاعانه تولید فکر کنیم . من عرض کردم که روایت داستانی در ادبیات کلاسیک ما هیچ ارتباطی با این روایتی که ما به دنبال تدریس آن هستیم ندارد .  خب چرا شخصیت پردازی ما از ویژگی روایت جدید ، شخصیت پردازی و روایت جدید برخوردار نباشد .

 

مقوله جذابیت و لذت را در سینمای دینی چگونه می توانیم پیاده کنیم و داشته باشیم؟

یک عنصر مهم در سینما و هر هنر دیگر همانا جذابیت می باشد اگر سینما و هنری جذابیت نداشته باشد هر آیینه دیده نمی شود و اگر با آن مواجهه صورت بگیرد یک مواجهه ی دلسرد کننده و نا امید کننده و بدون تاثیر خواهد بود .

این مطلب تا اینجا مورد قبول است . اما چه چیزی باعث جذابیت می شود ؟

آن چیزی که شما از آن لذت می برید باعث جذابیت می شود . لذا این دو یک چیز است یعنی چیزی برای من جذاب است که از آن لذت ببرم.

به عنوان مثال دو غذا روبه روی من است که یکی را دوست دارم و وقتی آن را می خورم از آن لذت می برم ولی یکی دیگر برای من لذیذ نیست . پس آن غذایی که برای من لذیذ است برای من جذاب هم هست و من جذب آن می شوم و من جذب آن می شوم و به سمت آن می روم .

آقایان در دنیای غرب که نگاهشان نگاهی به ساحتی از ساحات وجود انسان و بعدی از ابعاد وجودی انسان است که همان بعد مادی و غریزی می باشد ، گفته اند عوامل جذابیت مربوط به نیازهای انسان است که نیاز انسان یا خوردن و یا روابط دیگر است . آنها گفته اند عوامل جذابیت سکس و خشونت و طنز و ... است و ما هم داریم همین عوامل را پیاده می کنیم منتها کمی ملایم تر . کمی به آن سوهان می زنیم ، سکس را زیر پوستی می کنیم که تاثیر آن مضاعف می شود ، خوشونت را کمی ملایم می کنیم و طنز را کمی لودگی می کنیم . یعنی همان کارها را ما هم تکرار می کنیم .

عرض بنده این است همه ی حرف های آنها تا بدین جا درست است . یعنی درست است که جذابیت همان چیزی است که از آن لذت می بریم و درست است که آن چیزی که از آن لذت می بریم مربوط به وجود ماست ، یا درست است که ما نیازهایی داریم که رفع آنها برای ما لذیذ است مثلا باید غذا بخوریم یا نیازهای جنسی را برطرف کنیم . اما باید گفت ایراد ما چیست ؟

در واقع ایراد ما به سقفی است که شما تعیین کرده اید . بله غریزه و بعد مادی و جسمانی بخشی از وجود انسان است ولی لایه های دیگری هم هست و آن لایه های اتفاقا لایه های برتر وجودی انسان هستند و نیازهای آنها نیازهای برتر و والاتر وجود انسانی می باشند . این نیازهای مادی ، نیازهای فرو دست هستند در حالی که نیازهای فرا دست ، نیازهای جذاب و تاثیر گذارتری هستند.

حتما شنیده­اید که می گویند کسی که غذا نمی خورد ، نمی خوابد و به فکر لباس و ظاهر خودش نیست ، عاشق شده است. در اینجا باید گفت مگر غذا خوردن لذیذ نیست ، اینکه نیازش هست ؟ مگر خوابیدن نیازش نیست یا مگر پوشاک و ظاهر مناسب مخصوصا برای جوان ، جذاب و لذیذ نیست ، پس چرا آنها را فراموش می کند ؟ به خاطر اینکه یک نیاز فرادست آمده است و آن عشق می باشد.

عشق یک نیاز روانی است تا چه برسد به نیاز های روحی . حتی اگر همه نیازهای یک چنین انسانی را برطرف کنی باز هم به اینجا می رسد که من که هستم و چه هستم و به کجا می خواهم بروم. اینها همان نیاز های روحانی و میل به جاودانگی است . آنها که می گفتند نیاز و رفع نیاز عامل جذابیت است  درست ولی باید ملاحظه کنند که اصل انسان چیست ؟ اصل انسان همان حیوانیت اش و خورد و خوراک و شهوت اش می باشد یا اینکه اصل انسان همان بعد های دیگر وجودی اش است؟

بله در یک دوره ایی از زمان ممکن است بصورت موقت نیازهای جسمانی و مادی رخ عیان کند و جولان دهند ولی در غالب اوقات این چنین نیست.

وقتی انسان گرسنه می شود و می خواهد نماز بخواند با خود می گوید حالا یک چیزی بخورم ، خب غذا خوردن ده دقیقه طول می کشد ولی چهار ساعت ذهن او مشغول است که چه موقع بروم نماز بخوانم و تا آن نماز را نخواند فکرش آزاد نمی شود. حال وقتی هم که نماز را خواند دوباره باز فکر می کند که من آدم و بنده و عبد خدا هستم. یعنی غذا خورد و سیر شد ولی آن نیاز های روحانی و جذابیت آن هنوز با او هست.

ما در شبانه روز یک ساعت غذا می خوریم و یک ساعت هم نیازهای جسمانی دیگرمان را به غیر از خوابیدن برطرف می کنیم ولی بطور ناخودآگاه در تمام لحظات بیداری مان به فکر نیاز های روحی مان هستیم. کار خوب بکنیم یا نکنیم ، راست بگوییم یا نگوییم و همه اینها یعنی نیاز روحی ، یعنی من به فکر خودم هستم .

پس حرف بنده این است که عوامل جذابیت باید مناسب با نیاز های انسان تعریف شود اما به ترتیب اولویت. نیازهای جسمانی هم باید مد نظر باشد اما تا آن حد که شرع اجازه داده است.

مگر حافظ استفاده نکرده است؟ حافظ از همه نیازها برای جذابیت استفاده می کند و از نیاز های جسمانی هم استفاده می کند ولی آن نیازهای فرادست پوشش دارند . اصلا شعر حافظ چیست؟ لب و چشم و ابرو و شاهد و ساقی و دست من در دامن ساقی سیمین ساق بود و می و..... ، نگاه کنید اتفاقا حافظ از نیازهای فرودست در کلمات استفاده کرده است.

ولی پوشش نیاز های فرودست اینقدر قوی است که قرار نیست کسی با خواندن شعر حافظ تحریک شود. من تا به حال کسی را ندیده ام که با وجود تاثیر گذاری و تحریک کنندگی کلمات حافظ که چه بسا بسیار قوی تر از تصویر می باشند، تحریک شود.

حافظ از همه کلمات اروتیک استفاده می کند ولی شعرش و حتی مضمون شعرش اروتیک نیست بلکه عرفان است. یعنی از همه سطوح نیازی درست و با یک روح حاکم بر اینها استفاده کرده است.

فیلم رنگ خدا برای چه جذاب است ؟ آیا سکس یا خشونت دارد ؟ بلکه به گونه ایی است که با دل آدم حرف می زند . فیلم بچه های آسمان آقای مجیدی هم این چنین است ، اصلا با یک بخش دیگری از وجود شما ارتباط برقرار می کند و در نتیجه همه دنیا آن را می بینند.

بحث مسلمان و غیر مسلمان نیست ، بلکه بحث فطرت و بحث نیاز فطری است . بله همه نیاز غریزی دارند ولی نیاز فطری و نیاز روحی نیز در آنها وجود دارد . مورد دیگر مثل فیلم مستند باراکا است که جذابیت آن در حس زیبایی دوستی انسان می باشد . این فیلم خیلی جذاب است مخصوصا اگر بر روی پرده دیده شود به طوری که اصلا نمی توانید چشم روی هم بگذارید .

انسان زیبایی دوست است و این زیبایی ها را مثلا در چشم و ابرو و غیره می بیند . اتفاقا این برتر است . یعنی شما یک زیبای می بینید که در آخر یک احساس خوب به شما دست می دهد . اگر انسان یک خانم زیبا را به حرام نگاه کند ، او را زیبا دیده  ولی در نهایت حس خوبی ندارد . شما باراکا را می بینید و احساس خوبی هم دارید . یعنی شما حس زیبایی دوستی دارید ، حس جاودانگی و حس نوع دوستی دارید .

شما تیزر هایی را دیده اید که می خواهند حس نوع دوستی انسان را تبلیغ کنند که اتفاقا خیلی از آنها را مسیحیان ساخته اند و خیلی جذاب است به این صورت که گاهی وقتها بغض گلوی انسان را می گیرد و سپس آدم خوشحال می شود که این کار را دیده است و این خوشحال شدن یک تاثیر روحی روی شما داشته است . حال باید گفت این خوشحال شدن یعنی یک نیاز روحی شما را برطرف کرده است . مثل اینکه آدم همین که کار خوبی  می کند خوشحال می شود . مثلا به فقیری صد تومان داده و بعد از آن  احساس خوشحالی می کند زیرا نیاز روحی اش برطرف شده است . شما تیزر می بینید و سپس خوشحال می شوید به خاطر اینکه نیاز روحیتان برطرف شده است .

فیلم در مورد مفاهیم انسانی و نیازهای فطری انسان که الی ماشاالله زیاد هستند ، می‌باشد که خبری از جذابیت سکسی و خشونت نیست . داستان یک بچه کوچک فقیری است که علیرغم نیاز خودش به دیگران کمک می‌کند.

 

افزودن دیدگاه جدید