زیر نور ماه، روحانی و لباس روحانیت (معرفی)

چکیده: یک طلبه علوم دینی، هنگام پایان تحصیل و ملبس شدن به لباس روحانیت، دچار شک و تردید شده و می ترسد که علمش خالص و برای خدا نباشد. انگیزه اولیه او از تحصیل علوم حوزوی برآورده کردن آرزو و نذر پدر در این مورد بوده و نیز نزدیک شدن به شخصیت پدر بزرگ که به عنوان فردی امین و روحانی، در روستا به مشکلات مادی و معنوی مردم رسیدگی می کرده است.
زیر نور ماه ، روحانی و لباس روحانیت

عوامل

تهیه کننده و طراح ایده: منوچهر محمدی

کارگردان و نویسنده: سید رضا میرکریمی

مشاور فیلمنامه: سید ناصر هاشم زاده

فیلمبردار: حمید خضوعی ابیانه

تدوینگر: نازنین مفخم

بازیگران: حسین پرستار (در نقش سید رضا)، حامد رجبعلی (در نقش کودک، جوجه)، شقایق دهقان (خواهر جوجه)، مهران رجبی (مدیر مدرسه علمیه)، اصغر حیدری (مجید)، فرشته صدر عرفایی (خواهر مجید)، علی بکانیان، محمود نظرعلیان و ... .

این فیلم نخستین فیلم سینمای بعد از انقلاب است که شخصیت اصلی آن یک روحانی شیعه است. در کارنامهٔ فیلم‌سازی رضا میرکریمی نیز این دومین فیلم سینمایی بعد از کودک و سرباز و چند فیلم کوتاه و سریال تلویزیونی است.

خلاصه داستان

یک طلبه علوم دینی، هنگام پایان تحصیل و ملبس شدن به لباس روحانیت، دچار شک و تردید می شود. او می خواهد به روستا برگردد و مرثیه خوان درد و رنج های اهل بیت علیهم السلام باشد و طرفدار مظلوم و دشمن ظالم و برای برپایی حدود و احکام الهی تلاش کند، اما در خود آمادگی روحی برای پذیرفتن این مسؤولیت و درآمدن به این نقش را نمی بیند.

روزی برای خرید لباس و نعلین و عبا و قبا بیرون می رود، در راه بازگشت، دزدی لباس ها را از او می دزدد. دزد یک نوجوان بزهکار است و در مسیر خاصی آدامس فروشی می کند. او کف دست سید جوان را می خواند و در گفتگو با او متوجه سادگی و خاص بودن او می شود. سید جوان دزد را جستجو می کند و او را می یابد درست در زمانی که او بخاطر پخش مواد مخدر - در لفافه آدامس - تحت تعقیب ماموران انتظامی است.

ماموران به اشتباه سید را به عنوان شریک جرم و همکار او دستگیر می کنند. پس از رفع سوء تفاهم و آزاد شدن، سید دوباره نوجوان را پیدا می کند و قرار براین می شود که شب زیر پل رسالت بسته لباس ها را پس بگیرد. سید به محل موعود می رود و در اولین قدم با دختر بد حجابی مواجه می شود که از او می پرسد که آیا ماشین دارد؟ یا نه و می خواهد با او برود. سید حسن از او فرار می کند. در دومین قدم، با آدم های بیچاره و بدبختی مواجه می شود که آن حوالی زندگی می کنند; شبگردها، ولگردها، معتادها، ورشکسته ها و... .

دزد که به «جوجه » ملقب است، هر تکه از وسایل او را به کسی بخشیده; نعلین هایش پای پهلوانی است که قبلا زنجیر پاره می کرده و معرکه می گرفته است. عمامه سیاهش دور کمر نوازنده نابینایی است و پارچه عبایش روانداز فقیر دیگری. آنها فکر می کنند که سید مثل خود آنها بی خانمان است. از غذایشان به او تعارف می کنند که سید بعد می فهمد سیب زمینی دزدی است و آن را بالا می آورد.

نیمه شب کم کم جمع رندان جمع می شود و زیر نور ماه، مردان بی خانمان نامه ای به خدا می نویسند و سر نیاز بر آستان کرم دوست می سایند و ابراز محبت و نیاز می کنند و سپس با موسیقی عاشقی نوازنده به رقص و سماع می پردازند.

سید به مدرسه برمی گردد، کتاب و دفتر و وسایل محدودش را می فروشد و برای مردان زیر پل، شام می خرد و باز روی پل منتظر «جوجه » می ماند. دختر خیابانی در حال سوار شدن ماشین غریبه ای است که «جوجه » از راه می رسد و با راننده مزاحم درگیر می شود و مشخص می شود که دختر، خواهر «جوجه » است. سید به طرفداری از «جوجه » با راننده درگیر و او را فراری می دهد و در این راه زخمی می شود. بین او و «جوجه » دوستی به وجود می آید و «جوجه » شرمسار تکه وسایل او را جمع می کند تا پس بدهد، اما سید از آنجا رفته است.

روز بعد سید با میوه و شیرینی برمی گردد، اما شهرداری ولگردان را جمع کرده و خیابان تمیز و خلوت است. تنها همان دختر خیابانی گوشه ای بین زباله ها و آشغال ها خودکشی کرده و در حال اغماء با خدایش حرف می زند. شکایت می کند که چرا دیگر صدای او را نمی شنود. سید، دختر را به بیمارستان می رساند و نجات می دهد و برای شفا و رستگاری او دعا می کند و در خلوت مدرسه به نماز می ایستد.

عاقبت سید حسن در جشن عمامه گذاری ساکش را بسته و در حال ترک آن محل است. دوستش جلال که فرد شوخ طبعی است، این بار نیز به شوخی سد راه او می شود و از او می خواهد که منطقی باشد. او قرار است یک لباس بپوشد نه اینکه دنیا را فتح کند و این لباس هم مثل لباس سایر شغل هاست; در هر شغلی آدم می تواند متعهد و مسؤولیت پذیر باشد یا بی تعهد ولاابالی و از زیر بار مسؤولیت شانه خالی کند.

سید به حرف های او فکر می کند و می بیند که با این لباس حتی اگر بتواند یک نفر را هم هدایت کند، آنوقت به وظیفه خود عمل کرده و کسی از او نخواسته که یکباره و کل اجتماع را با هم نجات بدهد. در همین حین، دختر ناشناسی بقچه لباس های او را دم در حوزه می دهد.

نمای پایانی، سید را در لباس روحانیت و در کانون اصلاح و تربیت نوجوانان نشان می دهد که دست «جوجه » را در دست دارد و این بار او کف دست «جوجه » را می خواند و برای او زندگی در یک روستای بهشت مانند را نوید می دهد. فیلم با نمای دو نفره آنها به پایان می رسد.

 

افزودن دیدگاه جدید